جمعه 30 اردیبهشت 1390 05:53 ب.ظ نظرات ()
Image result for ‫سردار سعید قاسمی‬‎
دیشب(29/2/1390) برنامه راز(شبکه 4 صداسیما) سردار سعید قاسمی از بچه های اطلاعات عملیات تیپ 27 نجف در عملیات بیت المقدس را به عنوان کارشناس دعوت کرده بودند. بزرگترین خوبی دیدن این برنامه در این نکته بود که بالاخره من یکی به امداد الهی و الطاف خفیه قدسی در دوران جنگ ایران-عراق ایمان آوردم.

ایشان مطالبشان را با این نکته آغاز کردن که در هنگام عملیات طریق القدس در اطلاعات عملیات سپاه مریوان خدمت می کردند و با شنیدن خبر عملیات خود را به جنوب رسانده اند که با عتاب شهید متوسلیان روبرو شده و ناچار به مریوان باز می گردند. اما پس از خبردار شدن از عملیات طریق القدس ایشان دوباره مریوان را ترک کرده(بدون اذن مافوق) و به پنهان از چشم شهید متوسلیان به یکی از گردان های تیپ 27 پیوسته و در آنجا وارد عملیات می شوند. و بعد از این مقدمه هم به ذکر مسائل مربوط به عملیات طریق القدس و فتح خرمشهر پرداختند.
من که اطلاعات و سواد نظامی ام در حد کلاس دوم اکابر هست کاملا به این نکته واقفم که در یک سازمان نظامی اطاعت، دیسپلین و نظم حرف اول را می زند و اگر نظم درکار نباشد سنگ روی سنگ بند نمی شود. وقتی که تصور می کنم یک سازمان  نظامی انقدر گل و گشاد و بلبشو باشد که فردی بدون دستور  فرمانده اش محل خدمتش را ترک کند( آن هم دوبار) و نه کسی از دژبان جلویش را بگیرد و ازش حکم مأموریت بخواهد و نه مورد بازخواست قرار بگیرد و نه خلع درجه شود و نه بازداشت شود و بعدها هم به درجات بالای نظامی برسد و راست راست توی دوربین نگاه کند و از این تمردش با ذوق و شوق یادکند و ککش هم نگزد مو بر اندامم راست می شود. واقعا اگر صدام تا پشت دروازه های تهران نیامده به خاطر امداد ، امداد نه بلکه معجزه الهی بود. واقعا با این نظم و این دیسیپلین و این سازمان و این اوضاع و احوال اینکه ارتش عراق چگونه نتوانست موفق شود فقط و فقط به دلیل لطف الهی بود و گرنه هر سازمان نظامی دیگر و هر ارتش دیگری که انقدر بی نظم باشد که زیردست برای فرمان بالادست (شهید متوسلیان به ایشان تاکید کرده بودند که به مریوان بازگردند ولی ایشان دوباره تمرد از دستور می کنند و به جنوب بازمی گردند) تره هم خرد نکند در عرض چند هفته در هم خواهد شکست. این بنده خدا اگر در زمان جنگ جهانی دوم در ارتش سرخ خدمت می کرد کمترین مجازاتش اعدام بود. بماند...

ممکن است که عزیزانی ناراحت بشوند و بگویند که من منفی باف هستم و سپاه در زمان جنگ واقعا اینگونه نبوده که خوب من البته ترجیح می دهم قسم حضرت عباس سردار قاسمی را باور کنم تا دم خروس دوستان را...

بعد هم (در انتهای برنامه) صحبت از مناطق بازسازی شده به میان آمد که ایشان برآشفتند و صحبت از مشکلات اقتصادی، برنامه ریزی های غلط ، مناطقی که باید بازسازی بشوند و نشده اند،عدم امکانات مناسب شهری، بیکاری بالا، نرخ بالای اعتقاد کردند. اینکه وضعیت معیشتی مردم در مناطق مرزی به حد فاجعه باری رسیده است و حتی کلمه "خودفروشی" از دهانشان خارج شد که امیدوارم گوشهای من اشتباه شنیده باشند و منظورشان "دستفروشی" بوده باشد. ایشان بیان کردند که صبر این مردم بالاخره اندازه ای دارد و این زخمها بالاخره روزی سر باز خواهند کرد و به صورت یک بحران امنیتی درخواهند آمد. وحتی از شدت ناراحتی(که البته حق هم داشتند) در حین صحبت کردن شیرازه کتابی که در دست داشتند محکم بر روی میزکوبیدند.
ظاهرا نسخه های جدید کتاب نوسترآداموس به دست بعضی از بزرگواران و سرداران سپاه هم رسیده و صدای هایل گردباد در گوششان طنین افکنده است.

خداکند که مسئولان این برنامه را دیده باشند و به توصیه های این عزیز درباره ایجاد امکانات معیشتی و فرهنگی مناسب در مناطق مرزی (و به ویژه مرزهای غربی) گوش کنند.
به امید حق