جنگها و تاریخ

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

جنگ مدیا

← آمار وب سایت

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


Think,Befor We Act

/ساعتی در خود نگر تا كیستی/ از كجائی وز چه جائی چیستی/ در جهان بهر چه عمری زیستی/ جمع هستی را بزن بر نیستی

نبرد پرتوها؛ قسمت اول

­

در زمان جنگ اول جهانی امکان نداشت که یک بمب افکن برای بمباران شبانه اعزام شود و بتواند در تاریکی شب هدف خود را یافته و به دقت بمباران کند. اما در فاصله بین دو جنگ، تکنولوژی الکترونیک پیشرفت زیادی کرده بوذ. در ابتدای جنگ دوم جهانی، لوفت وافه -با بهره گیری از تکنولوژی الکترونیک-می توانست شبها به اهداف خود در بریتانیا حمله کند. هر دو طرف دانشمندان خود را بکارگرفتند تا بتوانند تلفات بیشتری به طرف دیگر واردکنند یا از واردشدن تلفات به نیروها و ذخایر خود جلوگیری کنند. در این جنگ، تکنولوژی در برابر تکنولوژی و علم در برابر علم قرارگرفت و این نبرد اندیشه ها، نبرد پرتوها نام گرفت. سربازان این نبرد نه لباس خاکی بلکه لباس آزمایشگاه پوشیده بودند و به جای تفنگ و نارنجک در دستانشان اسیلوسکوپ و لامپ خلا داشتند. در انتها، دانشمندان بریتانیایی -در وزارت هوانوردی- با  دانشمندان آلمانی وارد نبرد شدند و  آنها را از میدان به درکردند.

پس زمینه

به دلیل تهدید رهگیرها و افزایش قدرت سیستمهای ضدهوایی، آلمان و بریتانیا قبل از آغاز جنگ جهانی دوم استراتژی خود را برپایه بمبارانهای شبانه بناکردند. به هرحال، مشکل اصلی این استراتژی پیداکردن اهداف در شبها توسط خدمه بمب افکن بود مخصوصا زمانی که خاموشی های زمان جنگ دیدن هدف را غیرممکن می کردند.

نیروی هوایی سلطنتی سرمایه گذاری سنگینی برای آموزش ناوبران خود انجام داد و هواپیماهای خود را به ابزارهای گوناگون ناوبری مجهز کرد. در بمب افکنها اتاق مخصوصی به ناوبر اختصاص داده شد تا بتواند محاسبات خود را انجام دهد. آنها با شروع جنگ استفاده از سیستم خود را آغاز کردند و درابتدا از موفق بودن آن خوشحال بودند. درحقیقت، این بمباران ها کاملا بی اثر بودند. تعداد زیادی از بمبها کیلومترها دورتر از اهدافشان رها شدند.

درعوض، لوفت وافه سرمایه گذاری سنگینی بر روی ناوبری رادیویی انجام داد تا بتواند همان مشکل را حل کند. آنها قبلا در هنگام توسعه سیستم فرود بدون دید در فرودگاه هایشان -در میانه دهه 30- با چنین مسائلی دست و پنجه نرم کرده بودند. این سیستم فرود کور، لورنز(Lorenz) نام داشت. آنها تعداد زیادی از بمب افکنها و فرودگاه هایشان رابه این سیستم مجهز کردند تا بمب افکنها بتوانند در شب یا هوای بد به راحتی فرود بیایند.

این سیستم اساسا از دو پرتو رادیویی استفاده می کرد. این پرتوها به گونه ای تنظیم شده بودند که پهن باشند و در قسمتی با هم همپوشانی داشته باشند. این قسمت همپوشانی شده دقیقا در مرکز باند فرود قرار می گرفت. آنتها به صورت متناوب تغذیه می شدند به گونه ای که یک پرتو فقط از صدای "نقطه" و دیگری فقط از صدای "خط" (شبیه نقطه و خط استفاده شده در سیستم مورس)تشکیل می شدند. فضایی که هم نقطه ها و هم خطها به گوش می رسیدند، همان فضای همپوشانی شده توسط دو آنتن بود. این فضا به اندازه کافی پهنا داشت تا خلبان آن را بیابد و به وسیله آن به ابتدای باند هدایت شود. آلمانها از فرکانس بین 28 و 35 کیلو هرتز برای لورنز استفاده می کردند. با اینکه این سیستم ساده بود ولی احتیاج به خلبانهایی با مهارت داشت که با مشکلات ابزارهای دقیق پرواز آشنا باشند و بتواند بدون داشتن افق مرئی پرواز کند. در حدود 15 تا 20 مایل قبل از فرودگاه، فرکانس گیرنده لورنز نصب شده در هواپیما باید با فرکانس فرستنده های فرودگاه تطبیق داده می شد. آنگاه اگر خلبان در سمت چپ فرودگاه قرارداشت نقطه های مورس به گوش او می رسید و او باید آنقدر هواپیمایش را به سمت راست می برد تا به صدای خط برسد. در این زمان او به مرز فضای مجاز رسیده بود و باید دوباره کمی به سمت چپ برمی گشت

. بدین سان با چپ و راست رفتن تدریجی خلبان می توانست در موقعیت صحیح قرارگیرد و خود را در مسیر باند قراردهد. با نزدیک شدن به باند، پهنای فضای نقطه-خط کمتر می شد و دقت بیشتری لازم بود. بعدها برای ساده تر کردن کار خلبان یک نشاندهنده در کابین نصب کردند که به صورت خودکار علائم[iii] رادیویی را می گرفت و با استفاده از یک پیکان جهت باند را به خلبان نشان می داد.

http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/184/551922/xgrat/01.jpg

تصویر1: فضای پرشده از نقطه ها و خطها و فضای همپوشانی شده در وسط آنها. به مسیر خلبان دقت کنید.

آلمانها تصمیم گرفتند تا برای ساخت یک سیستم هدایت بمب افکن، برد این سیستم را افزایش دهند. آنگاه خلبانها می توانستند به راحتی هواپیما را تنها با گوش دادن به علائم رادیویی هدایت کنند. مزیت این روش این بود که تجهیزات لازم قبلا بر روی بمب افکنها نصب شده بود و احتیاج به هزینه خیلی زیادی نبود. یک سیستم لورنز میتوانست هواپیما را در یک خط هدایت کند اما دو پرتو متقاطع می توانستند یک نقطه را معین کنند. تنها چیزی که نیاز بود نصب یک گیرنده دیگر بر روی هواپیماها بود. برد این سیستم تنها 30 مایل بود که برای فرودکور هواپیماها کفایت می کرد اما برای حمله به بریتانیا کافی نبود. مشکل را می توانستند با استفاده از فرستنده های قوی تر حل کنند. به علاوه پرتوهای لورنز تعمدا آنقدر پهنا داشتند تا بتوانند هواپیماها را از هر جهتی به سمت باند هدایت کنند و این بدین معنی بود که در فواصل دوردقت این سیستم نسبتا محدود است. پرتوهایی که برای بمباران مناسب بودند باید شکلی برعکس پرتوهای سیستم لورنز داشته باشند تا سیستم بتواند در بالای هدف بیشترین دقت را به دست بدهد. تنها چیزی که مورد نیاز بود ساختن آنتهایی بزرگتربود. اینگونه بود که سیستم ناوبری شبانه نیکبین ساخته شد. بدبینانه ترین برآوردها از این سیستم هنوز آنقدر دقت داشت که بتوان با آن مجتمع های بزرگ صنعتی را به صورتی موثر بمباران کرد.

سیستم نیکبین یا پای کج شده( Knickebein)

برای استفاده از لورنز در بمباران، به حداقل اصلاحات در سیستم نیاز بود. آنتهایی بزرگتر با پرتوهایی که پهنای کمتری داشتند نصب شدند و قدرت خروجی فرستنده ها به مقدار قابل ملاحظه ای افزایش یافت. دو آنتن اول سیستم جدید یکی در نزدیکی مرز شمالی آلمان و دانمارک -اشتالبرگ- نصب شد و دیگری در کلو  تقریبا در غربی ترین نقطه آلمان. هر دو آنتن می توانستند بچرخند تا پرتوها همدیگر را در بالای هدف قطع کنند. بمب افکنها باید مسیر یکی از پرتوها را دنبال می کردند و هنگامی که توسط گیرنده دوم صدای پرتوی دیگر را شنیدند، بمباران را آغاز می کردند. اسم رمز سیستم را از روی شکل ظاهری جهت آنتها انتخاب کردند. برخلاف پرتوهای پهن لورنز، نیکبین احتیاج به دقت بالاتری داشت. این دقت به وسیله آنتهایی که عناصر بسیارزیادی داشتند به دست آمد اما خط و نقطه ها هنوز حذف نشده بودند.

http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/184/551922/xgrat/02.jpg

تصویر2: دو پرتو متقاطع برای مشخص کردن محل رهاکردن بمب یا سیستم نیکبین.

گیرنده های سیستم جدید لباس گیرنده های قدیمی لورنز را پوشیدند و با ئی بی ال1 و ئی بی ال2 های لورنز شباهت داشتند. حساسیت گیرنده ها را نسبت به گیرنده های استاندارد به مقدار زیادی افزایش داده بودند و آرزو داشتند تا بریتانیایی ها به علت آن پی نبرند. اطلاعاتی که از خدمه پرواز اسیر شده به دست آمد نشان می داد که آنها باوردارند که بریتانیایی ها هرگز نمی توانند علت این حساسیت را بیابند. اما به صورتی تصادفی تشکیلات نیروی هوایی در فانبرو فهمید که این گیرنده ها بسیار حساس تر از آن هستند که در پرواز کور به کاربیایند. از طرف بریتانیاییها نام رمز "دردسر" برای نیکبین انتخاب شد.

 


نیکبین در مراحل آغازین حملات شبانه آلمان به بریتانیا استفاده شد و اثبات کرد که تقریبا موثر است. به هرحال، تاکتیکهای استفاده از این سیستم برای بمباران گسترده هنوز توسعه نیافته بودند و بمبارانهای شبانه اولیه آلمانها محدود بود.

در بریتانیا، تلاش برای ازکارانداختن سیستم آغازشد. واحد اطلاعات وزارت هوانوردی توسط دانشمندی به نام آر وی جونز (R V Jones)هدایت می شد. آنها فهمیدند که تجهیزات به دست آمده از بمب افکن آلمانی بیش از حد حساس هستند. اسناد سری -که از بعضی خلبانهای اسیر شده آلمانی به دست آمدند- نشان می دادند که این گیرنده ها ممکن است برای بمباران بکاربروند. چرچیل نیز از برنامه کشف رمز آلمان -اولترا[i]- اطلاعاتی درباره پرتوهای بمب افکن به دست آورده بود.

هنگامی که جونز احتمال استفاده از پرتو برای بمباران را به چرچیل یادآوری کرد، چرچیل دستور داد تا تحقیقات بیشتری انجام شود. به هرحال، بسیاری در وزارت هوانوردی باورنداشتند که پرتوهای رادیویی به کار بمباران بیایند. سرپرست مشاوران علمی کابینه فردریک لیندمان ادعا می کرد که چنین سیستمی نمی تواند مشکل انحنای سطح زمین را حل کند، اگرچه اکرسلی از شرکت مارکونی ادعا داشت که می تواند.

هنگامی که چرچیل دستور داد تا یک پرواز آزمایشی برای جستجوی پرتوها انجام شود، ادعای لیندمان غلط از آب درآمد. یک هواپیما را به یک رادیوی آماتوری آمریکایی اس27 -که از مغازه ای در لندن خریده بودند- مجهز کردند. این رادیو تنها رادیویی بود که می توانست امواج با فرکانس 40 مگاهرتز را دریافت کند. برق هواپیما برای تغذیه رادیو کافی نبود و با پس گرفتن ادعای اکرسلی چیزی نمانده بود که پرواز لغو شود. تنها جونز بود که پرواز را -با اشاره به این نکته که دستور پرواز توسط شخص چرچیل صادر شده و چرچیل بعدها کسی که آن را لغو کرده پیدا می کند- نجات داد. قرارشد که در هواپیما یک ژنراتور برق نصب شود.

 به خدمه هواپیما چیزی درباره آنچه به جستجوی آن بودند گفته نشد. فقط گفته شده بود که به دنبال پرتوهایی با فرکانس 40 مگاهرتز و مشخصات پرتوهای لورنز بگردند و اگر آن را یافتند سعی کنند مسیر آن را مشخص کنند. هواپیما پرواز کرد و نهایتا پرتویی که از آنتن کلو فرستاده شده بود را پیداکرد. متعاقبا، پرتو متقاطع -که از آنتن اشتالبرگ فرستاده شده بود- نیز پیداشد. بیسیمچی و ناوبر توانستند مسیر پرتوها را مشخص کنند و کشف شد که پرتو ها در بالای کارخانه موتورسازی رولزرویس در شهر دربی همدیگر را قطع می کنند. این کارخانه در آن زمان تنها کارخانه ای بود که موتورهای هواپیماهای اسپیت فایر و هاریکن را تولید می کرد.

با توجه به مهارت خلبانهای آلمانی -که شاید آنقدر خوب بودند که می توانستند بدون سیستم ناوبری، بمبارنشان را انجام دهند- شک و تردید شروع شد. لیندمان کسی بود که ثابت کرد این تردیدها بی مورد است. سیستم فتوفلاشی که او بر روی بمب افکنها نصب کرده بود عکسهایی را از حملات بمب افکنهای نیروی هوایی سلطنتی گرفته بودند که نشان می دادند خلبانها به ندرت به نزدیکی اهدافشان می رسند و او نتیجه گرفت که دقت بمبارانهای شبانه آلمان به مهارت خلبانها ربطی ندارد.


تلاش برای از کار انداختن نیکبین -با نام رمز آسپرین- بسیار ساده و درخشان بود. اول از دستگاههای پزشکی اصلاح شده تولید حرارت استفاده شد اما کمی بعد شبها در جایی که حدس می زدند بمباران انجام شود از یک فرستنده رادیویی قوی -که علائم نقطه با قدرت کم ارسال می کرد- استفاده شد. تمایل آلمانها به اینکه قبل از رسیدن بمب افکنها پرتو را در جهت رهاکردن بمبها تنظیم کنند به کوشش بریتانیایی ها کمک بسیارکرد. این امر باعث می شد تا آنها هدف را تشخیص بدهند و تنها همان فرستنده مورد نیاز را روشن کنند. هواپیماهای زیادی به گیرنده مجهز شدند و در تمام کشور پرواز می کردند تا پرتوها را بیابند و گزارش دهند.

علائم نقطه کم قدرت در اصل به صورت اتفاقی فرستاده می شدند و ناوبرهای آلمانی می توانستند 2 نقطه بشنوند. فرستنده های بریتانیایی بعدها اصلاح شدند تا همان نقطه هایی را ارسال کنند که فرستنده های آلمانی می فرستادند. در این حالت نمی شد که علائم را از یکدیگر تشخیص داد. در این حالت، ناوبر علائم را در گستره ای پهنتر از معمول دریافت می کرد و هدایت بمب افکن در یک خط مستقیم غیرممکن می شد چرا که هواپیما به سمت منطقه علائم خط می رفت و راهی برای تصحیح این اشتباه وجود نداشت.

با این روش پرتوها را از روی هدف منحرف می کردند. در نهایت، بریتانیا به جایی رسید که می توانست هواپیماهای آلمانی را به گونه ای هدایت کند که بمبهایشان را در جایی که مدنظر بریتانیایی ها بود رها کنند. بسیاری از خدمه آلمانی که تنها ناوبری با پرتو را فراگرفته بودند نمی توانستند علائم دوست را از دشمن تشخیص بدهند. حتی بعضی از بمب افکنها در فرودگاه های بریتانیا فرودآمدند چرا که فکر می کردند به آلمان بازگشته اند.





[i] بریتانیا در زمان جنگ به نحوه کار دستگاه های رمزکننده آلمانی به نام انیگما پی برده بودند و اطلاعتی که از طریق مخابرات آلمانها به دست می آمدند یکی از باارزش ترین غنیمتهای جنگی بریتانیا بود. نام رمز این عملیات کشف رمز را اولترا گذاشتند.

درباره وب سایت

Wars & History
رضا کیانی موحد - محمدحسین پاز
مدیر وب سایت :

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان