جنگها و تاریخ

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

جنگ مدیا

← آمار وب سایت

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


Think,Befor We Act

/ساعتی در خود نگر تا كیستی/ از كجائی وز چه جائی چیستی/ در جهان بهر چه عمری زیستی/ جمع هستی را بزن بر نیستی

پدر جنگهای مدرن و بنیانگذار انقلاب نظامی


Image result for gustav adolph infantry

مترجم: رضا کیانی موحد

تاریخ به بسیاری از فرماندهان نظامی و ژنرالها پرداخته است: مردانی زیرک که مسیر تاریخ را با ترکیبی از تاکتیکهای درخشان، ابداعات و تهور محض تغییر دادند. ناپلئون ،در خاطراتش پس از تبعید به سنت هلن، می نویسد: قبل از من 7 فرمانده ی بزرگ به دنیا آمده اند. این فرماندهان بزرگ ،به ترتیب زمانی، عبارتند از: اسکندر کبیر، هانیبال، جولیوس سزار، گوستاو آدولف، ویسکونت تورن، شاهزاده اوژن و فردریک کبیر. به هرحال، در این لیست گوستاو آدولف اولین فرماندهی است که تاریخ نویسان او را به عنوان نشانه ای از "عصر جدید" یاد می کنند و این فاصله ی 1600 ساله بین سزار و گوستاو آدولف خالی از یک فرمانده ی بزرگ دیگر است. به چشم بعضی از تاریخ نویسان اینکه قرنها تغییرات در دنیای نظامی گری از یادها رفته است و چرا از گوستاو آدولف به عنوان بنیان گذار انقلاب نظامی یاد می شود به همین دلیل است. این مقاله برای بحث درباره ی این دو نکته و دلایل  له و علیه این دو نکته است. آیا گوستاو آدولف دوم واقعا "پدر جنگهای مدرن" است و آیا اوست که جهان را به سمت "انقلاب نظامی" رهنمون شد؟



 

به منظور پاسخ دادن به دو سوال بالا لازم است که ابتدا شخصیت او را بشناسیم و این شناسایی را به بحث خود گسترش بدهیم. گوستاو آدولف دوم بین سالهای 1611 تا 1632 پادشاه سوئد بود. او با بالابردن سوئد به عنوان یک قدرت سیاسی، نظامی و مذهبی در جنگهای 30 ساله شناخته می شود. او تنها شاه سوئد است که با لقب "کبیر" شناخته می شود. اهدای چنین لقب با عظمتی بدون لیاقت  و شایستگی ممکن نبوده چرا که گوستاو نه تنها در نظامی گیری کارکشته بود بلکه وی قهرمان مردمش بود و رشد کلیسیای پروتستان را بال و پر داد. او در میان فرماندهان و سربازانش محبوب بود و عنوان حلقه ی اتصال [ارتش با] مردم شناخته می شد و خود را در مرکز جامعه اش قرارداد بود در حالیکه هیچگاه جایگاه خود را به عنوان یک شاه فراموش نکرد. گوستاو و سوئد پس از یک سری اتفاقات ،که توسط تاریخ نویسان دیگر شرح داده شده اند، وارد جنگهای 30 ساله شدند. تنها کافی است که اشاره شود که او به دنبال گسترش نفوذ سوئد از طریق نظامی گیری و حفاظت پروتستانها در اروپا از طریق سدکردن تهاجمهای بالقوه ی کاتولیکها به کشورش بود.

بیشتر نبردهای قرون وسطی تقریبا به وسیله ی کسانی که سپاهیان بیشتر وسواره نظام بزرگتری را روانه میدان نبرد می کردند به پیروزی می رسید. در حقیقت این روشی بود که بسیاری از متخاصمین در طی جنگهای 30 ساله به آن ادامه دادند تا اینکه گوستاو آدولف از طریق پومرانی وارد خاک امپراطوری مقدس روم(1630) شد. به هرحال این اولین تاخت و تاز نظامی او نبود چرا که در سالهای 1626 و 1629 با لهستانی ها جنگیده بود و در آن نبردها ابتکاراتش را جلا داد تا بعدتر در برابر ارتش هابزبورگها بایستد.

ارتش سوئد با 5 مشخصه از ارتشهای معاصر خود  متمایز می شود. سربازان این ارتش لباس یکسان می پوشیدند، هسته ی آن از سوئدیها تشکیل شده بود و از یک روش سیاسی غافلگیر کننده برای سربازگیری استفاده می کرد. هنگهای سوئدی نسبت به رقبایشان کوچکتر بود و برای رسیدن به سرعت بیشتر تجهیزات کمتری داشتند. هر هنگ توپهای سبک صحرایی به همراه داشت که به نام "توپهای فانوسی" شناخته می شدند. این توپها به راحتی شلیک می شدند و می توانستند به راحتی موقعیت شان را عوض کنند تا با تغییرات ناگهانی در میدان نبرد رو برو شوند. تفنگهای سرپر سوئدیها بهتر از تفنگهای معاصر خود بود و نرخ شلیک بالاتری داشتند. سواره نظام سوئد به جای تاخت به میان خطوط دشمن تپانچه هایشان را شلیک می کردند و سپس دور می زدند و برای مسلح کردن دوباره به عقب بازمی گشتند و اگر شلیکهای اولیه شان کارگر می افتاد بیباکانه با سلاح های سرد حمله می کردند. با تحلیل این روش آشکار می شود که ارتش تحت فرمان گوستاو سرعت و مانورپذیری بیش از تمام رقبایش داشته است.



شاید این ابداعات به وسیله ی روشی که گوستاو آدولف نیروهایش را در میدان نبرد متمرکز می کرد بهتر نمایش داده شوند. هنگهای سوئدی شبیه آرایش ترچیوهای اسپانیایی ،که توسط بیشتر ارتشهای کاتولیک استفاده می شدند، بود البته با بهینه سازی هایی ناچیز. هر هنگ شامل یک مربع مرکزی از نیزه داران بود که در جناحین خود توسط ستونهایی از تفنگچی ها همراهی می شد اما عمق کمتری از هنگ های معاصر خود داشتند. مثلا هلندی ها در ترچیوی خود 6 ردیف تفنگچی به جای 10 ردیف داشتند. این آرایش ،که "پرِ خوک" نام داشت، یک جبهه ی عریض تر اما کم عمق تر می ساخت که برای مقابله با آرایش دشمن آتش بیشتری فراهم می کرد. تفنگداران سوئدی آموزش می دیدند که با شلیک و جابجاشدن به انتهای صف خود یک آتش بدون وقفه ایجاد کنند و هدفی ثابت برای دشمن نباشند.



همچنین هنگامی که دشمن نزدیک می شد، گوستاو آدولف یک "تاکتیک دو صفی" ابداع کرده بود که در آن رده های عقبی تفنگچی ها برای پرکردن فواصل بین رده های جلویی به جلو آورده می شدند و یک آرایش با 6 رده را تبدیل به یک آرایش با 3 رده می کرد که قدرت آتش آن دو برابر می شد. در طی این مانور رده ی جلو باید در حالت به زانو قرار می گرفت، رده ی دوم قوزمی کرد و رده ی سوم در حالت ایستاده شلیک می کرد. هنگامی که فرمان آتش می رسید هر 3  رده باید به صورت همزمان شلیک می کردند تا یک شلیک مخرب را اجرا کنند. اگر دشمن به هر صورت می توانست در برابر این آتشباری مقاومت کند تفنگچی های سوئدی در پشت صفوف نیزه داران خودی شمخالهایشان را قبل از شلیک دوباره پر می کردند.  اگر صفوف دشمن در مصاف با چنین آتش کوبنده ای متزلزل می شد پیاده نظام و سواره نظام سوئد شمشیرهایشان را می کشیدند و  به صفوف درهم ریخته ی دشمن هجوم می بردند در حالیکه توسط توپخانه ی متحرک هنگ خود ،که به جلو پیشروی می کرد، پشتیبانی می شدند.


Gustavus Adolphus in the battle of Breitenfeld

نبرد بریتنفیلد (1631)

نبرد بریتنفیلد (1631) اولین نبردی بود که ارتش بازسازی شده ی سوئد و روشهای جدید تاکتیکی اش با قدرت بکاربرده شدند. با وجود اینکه متحدین ساکسون آنها توسط سواره نظام هابزبورگ تار و مار شد اما این نبرد یک پیروزی بزرگ برای سوئدی ها بود. نبرد بریتنفیلد نه به خاطر نتیجه ی نهایی آن بلکه به خاطر آنچه که دشمنان فکر می کردند نتیجه ی نهایی است باید جایگاهی خاص در تاریخ داشته باشد. به هرحال گوستاو آدولف با پیروزی اش توسط این روش انقلابی هابزبورگها ،که قرنها برج و باروی آیین کاتولیک محسوب می شد، را شکست داد و آخرین جنگ صلیبی بر علیه پروتستانها را متوقف کرد. بریتنفیلد رویدادی بود که نام گوستاو آدولف را در قلبها و مغزهای دشمنانش نشاند و بعدتر آن را در صفحات تاریخ اروپا نگاشت. دویست سال بعد ،در قرن نوزدهم، در محل نبرد ،در نزدیکی شهر لایپزیک، یادمانی نصب شد که در آن نوشته بود: آزادی باورهای جهانیان در بریتنفیلد نجات داده شد، گوستاو آدولف 7 سپتامبر 1631.


Image result for gustav adolph infantry

یادمان نبرد بریتنفیلد

این شباهتهای ذکر شده بین ارتشهای سوئد، هلند و سوئد کمتر تصادفی هستند و همان طور که بحث شد که بسیاری از ابتکاراتی که گوستاو آدولف جلودارشان بود یا توسط دیگران ابداع شدند و یا به صورت معجزه آسایی اتفاقی بودند. گوستاو درسهایی که از دشمنانش فرامی گرفت با ابداعات خود به حد کمال می رساند. بعضی از تاریخ نویسان بحث کرده اند که ابداعات ارتش سوئد در طی جنگهای 30 ساله در نتیجه ی کمبود منابع ،یعنی مشکلاتی که گوستاو سعی کرد تا آنها را به سود خود بکاربگیرد، ناشی شدند. گفته می شود که کاهش در استعداد هنگها به خاطر کمبود سرباز، سبک کردن زره سواره نظام به خاطر کمبود فلز و تکیه ی سواره نظام بر شمشیر به جای تپانچه به دلیل کمبود تپانچه بوده است. به هرحال، اگر این استدلالها درست باشند، و با در نظر گرفتن مشکلات لجستیکی مزدوران در خاک دشمن از ارزش میراث گوستاو آدولف کاسته نمی شود و تنها استعداد درخشان او را ،به عنوان یک فرمانده ی نظامی، در تبدیل چالشها به فرصت اثبات می کند.

اگرچه بعضی از ابداعاتی که به گوستاو نسبت داده می شوند در بهترین حالت مورد تردید قرارگرفته اند، در شهرت او به عنوان یک فرمانده ی درخشان و با نفوذ، سیاستمدار محبوب و به کمال رسیده و یکی از بزرگترین فرمانروایان اروپا در تاریخ شکی نیست. گوستاو آدولف به عنوان یک قهرمان ملی در سوئد، جهان و تاریخ مورد احترام است. پیروزیهای ناگهانی و قاطع او در برابر هابزبورگها و امپراطوری مقدس روم با استفاده از روشهای رزمی که تا آن زمان بی سابقه بودند علت آن بودند که قرنها تغییرات کُندِ قبل از او عمدتا توسط تاریخ نویسان نادیده گرفته بشوند و گوستاو آدولف به عنوان پایه گذار "انقلاب نظامی" شناخته شود و همین است که سبب شده تا او با ابتکارات زیادی اعتبار بیابد. همانطور که ناپلئون به صورت غیرمستقیم اشاره کرد گوستاو آدولف به سادگی اولین فرمانده ی نظامی قابل شناسایی در دوران مدرن است و به همین دلیل است که به عنوان "پدر جنگ مدرن" شناخه می شود. این عنوان پرطمطراقی است اما اگر کسی بخواهد تا گذشته را با مختصات همان زمان ببیند و عناصر مخالف را در نظر بگیرد این عنوان به درستی خرج شده است.

این امر ما را به سوال دوم می رساند: آیا [واقعا در آن دوران] یک انقلاب نظامی روی داد؟ این عنوان اولین بار توسط پرفسور مایکل رابرتز در سال 1955 و در طی یک سخنرانی در دانشگاه بلفاست ابداع شد و بین تاریخ نویسان رواج یافت. نظریه ی مایکل رابرتز، یعنی انقلاب نظامی بین 1560 تا 1660، انقلاب در 4 عرصه را معرفی می کند: تاکتیکها، استراتژی، افزایش ابعاد جنگ ها و افزایش تأثیر جنگها بر روی جوامع. با نگاهی اجمالی آشکار می شود که نظریه ی رابرتز ،به ویژه درباره ی جنگهای سی ساله و گوستاو آدولف دقیق هستند نه تنها به خاطر اینکه چارچوب زمانی دقیقی دارند بلکه به این دلیل که هر 4 حوزه ی ذکر شده در این تئوری را پوشش می دهند. این تئوری توسط بسیاری از تاریخ نویسان ،مانند جئوفری پارکر و پیتر پارت که سعی کردند این نظریه را به موارد قبلی یا بعدی بسط بدهند،تأیید شد. پارکر چارچوب زمانی انقلاب نظامی را تا 200 سال گسترش داد و قابل درک است که چرا در اردوگاه تاریخ نویسانی که درباره ی اصل این نظریه شک دارند و یا آن را رد می کنند آتش افکنده است. در میان این تاریخ نویسان می توان به پرفسور جرِمی بلک اشاره کرد که نوشته های زیادی درباره ی جنگ دارد و 19 کتاب درباره ی آنها نوشته است.



انتقادهای بلک بر علیه نظریه ی انقلاب نظامی چندگانه اند. در ابتدا چگونه یک انقلاب 3 قرن طول می کشد تا به ثمر بنشیند؟ دوم اینکه آیا فرآیند انقلاب نظامی بیشتر یک فرگشت آهسته بود یا یک انقلاب سریع؟ سوم، بلک قویا اعتقاد دارد که این تئوری بیش از اندازه اروپامحور است و ابداعات و اتفاقات کلیدی دیگری را که در دنیای غرب روی نداده اند را در نظر نگرفته است. چهارم و نهایتا اینکه آیا تغییرات حوزه ی نظامی گری یک فرآیند طبیعی از بهبود تکنولوژیهای نظامی و افزایش جمعیت ،مانند ابداع راه جدید معاش در طی انقلاب کشاورزی انگلستان، نبوده است؟ ظاهرا بلک کاملا مخالف مفهوم انقلاب نظامی برای این نظریه نیست بلکه بیشتر مخالفت او ناشی از واژه ی بکارگرفته شده است که مسائل را زیادی ساده کرده و چارچوب زمانی آن اشتباه از آب درآمده است.

پارکر با مقایسه ی انقلابهای کشاورزی و علمی دربرابر اولین انتقاد بلک دفاع کرده است: "تمام انقلابهای تاریخی شبیه هم نیستند. در حوزه ی سیاسی به دنبال یک تغییر قدرت سریع، ناگهانی یا کوشش در این جهت هستیم. به هر حال، تغییرات مهیج در حوزه های دیگر زمان بیشتری می برند و پیچیده تر هستند زیرا که اثر آنها تقریبا بیش از یک قرن به طول می انجامد." استفاده ی پارکر از انقلاب علمی به عنوان تکیه گاه شاید بهترین ایده برای بررسی تاریخی این مفهوم نباشد. همچنین دفاع پارکر نتوانسته جواب انتقاد اروپامحوری را بدهد و با وجود اینکه تغییرات را به بیش از یک قرن حواله می دهد اما کشورهای درگیر در انقلاب نظامی هنوز هم کشورهای اروپایی می باشند. به هرحال، می توان بحث کرد که فرآیند انقلاب نظامی همانطور که در همان زمان فهمیده می شد، در آغاز دنیای مدرن در نهایت به انقلابی می انجامید. پیروزی های بزرگ گوستاو آدولف با تکیه بر تاکتیکهای شبه انقلابی و استراتژی هایش با عکس العمل معاصرانش به نبردهایش تقویت می شد و بنابراین می توان به این نتیجه رسید که عملیات او در طی جنگهای سی ساله به راستی انقلابی بوده است هر چند که در واقعیت شاید اینگونه نباشد. بنابراین، به عنوان نتیجه گیری بحث، مشکل با تعریف این فرآیند به عنوان تغییرات نظامی واقعی بین قرن هفدهم و ابتدای قرن هجدهم و نه تغییرات انقلابی ،آنگونه که ما از کلمه ی انقلاب برداشت می کنیم، حل می شود. مفهوم "انقلاب" برای یک فرگشت ،که قرنها به طول انجامیده، زیاده از حد پر طمطراق است و بنابراین یک عنوان مناسبتر مانند "فرگشت نظامی اروپا" بهتر است که جایگزین عنوان "انقلاب نظامی" برای این تئوری بشود.

منبع

https://daliennation.wordpress.com/2014/02/24/the-father-of-modern-warfare-the-military-revolution/

درباره وب سایت

Wars & History
رضا کیانی موحد - محمدحسین پاز
مدیر وب سایت :

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان