شنبه 22 مرداد 1390 07:10 ق.ظ نظرات ()

تاریخ: سوم سپتامبر 1260 میلادی (25رمضان658 ه.ق)

محل: عین جالوت؛ فلسطین

نتیجه: پیروزی قاطع ممالیک مصر

 

پس زمینه تاریخی

هنگامی که در سال 1251 میلادی منگوخان به مقام خاقانی امپراطوری مغول رسید بلافاصله شروع کرد تا نقشه پدربزرگش چنگیزخان یعنی حکومت مغول بر تمامی جهان را به انجام رساند. او برادرش هلاکو را مامور لشکرکشی و تصرف سرزمینهای واقع شده در غرب امپراطوری مغول کرد.

جمع آوری سپاه هلاکو 5 سال به طول انجامید. این سپاه به استعداد 300000 جنگجو بود و حتی در اندازه های امروزی نیز سپاهی عظیم به حساب می آمد. سرانجام هلاکو حرکت خود را از ایران به سمت جنوب آغازکرد. منگوخان به هلاکو دستور داد تا با کسانی که بدون مقاومت تسلیم می شوند به خوبی رفتار کند ولی شهرهایی که به مقاومت در برابر سپاه مغول دست می زدند به کلی ویران سازد. بسیاری از کشورهایی  که در مسیر سپاه مغول قرار داشتند به سلطه آنها گردن نهادند و بخشی از لشکریانشان را وارد سپاه مغول کردند. زمانی که مغولها به بغداد رسیدند تعدادی از ارمنی های آسیای صغیر و فرانسویانی که پس از جنگهای صلیبی در شاه نشین انطاکیه زندگی می کردند در سپاه مغول خدمت می کردند.

هلاکو پس از عبور از خاک ایران توانست قدرتمندترین و طولانی ترین پادشاهی آن زمان یعنی خلافت عباسیان را براندازد(1258م-656 ه.ق). قلعه های اسماعیلیه که سالها در برابر مهاجمین سلجوقی، صلیبی و ایوبی مقاومت کرده بودند یکی پس از دیگری توسط سپاه هلاکو سقوط کردند و قدرت وحشت آفرین فداییان اسماعیلی به تاریخ پیوست.

محاصره بغداد، ابزار محاصره ای سپاه مغول به خوبی در این نقاشی دیده می شوند.

ایوبیان که در شامات حکومت می کردند نیز به سرنوشت عباسیان دچار شدند. دمشق در روز اول مارس 1260 توسط سپاه هلاکوسقوط کرد و غارت شد. هلاکو قصد داشت که در ادامه فتوحاتش از طریق فلسطین وارد مصر شود تا آخرین سنگر مقاومت مسلمانان یعنی سلطنت ممالیک مصر را از میان بردارد. با سقوط بغداد و دمشق مرکز قدرت اسلام خود به خود به قاهره منتقل شده بود.

مسیر حرکت هلاکو تا شامات

ممالیک که بودند؟

ممالیک -یا مملوکها- برده های سفیدپوست یا زردپوستی بودند که توسط سلاطین مسلمان خریداری می شدند و پس از اسلام آوردن به خدمت نظامی گماشته می شدند. اولین بار معتصم عباسی بود که برای کاهش نفوذ اعراب و ایرانیان در دستگاه خلافت بغداد تصمیم گرفت تا برده ها و اسرای جنگی ترک نژاد را وارد دستگاه نظامی خود کند.

بیشتر این ممالیک از نژاد ترکهای ناحیه قفقاز، چرکس یا قزاق بودند و پادشاهان کشورهای اسلامی آنها را از بازار برده فروشان بیزانس خریداری می کردند. هر سلطان مامورانی داشت که وظیفه داشتند در بازارهای برده فروشی به دنبال بردگان با استعداد بگردند. بیشتر این برده ها در سنین خردسالی و نوجوانی خریداری می شدند و از آن پس در پادگانهای نظامی به همراه دیگر ممالیک نگهداری می شدند و تحت آموزشهای نظامی قرارمی گرفتند. چون -برخلاف کشورهای اروپایی- راه ترقی این برده ها بازبود، آنها با نشان دادن توانایی ها و شجاعتشان می توانستند پیشرفت کنند و در سپاهی گری به مقامات عالی برسند. پس از کوتاه مدتی، تعداد زیادی از ممالیک در امارتهای مسلمان به مقامهای بالای نظامی رسیدند و نفوذ گسترده ای پیداکردند.

در زمان هجوم هلاکو بعضی از امرای ممالیک توانسته بودند از درگیرهای داخلی ایوبیان استفاده کنند و پس از فروپاشی حکومت ایوبیان در مصر و شامات با بهره گیری از توان نظامی خود قدرت را در قسمتهایی از این نواحی قبضه کنند. این فرماندهان نظامی در مصر سلسله ممالیک را بنیاد نهادند و از سال 1250 تا 1517 بر این کشور حکمفرمایی کردند. همین ممالیک بودند که توانستند در نهایت صلیبیون را از خاک فلسطین بیرون کنند و به آرزوهای صلاح الدین ایوبی جامعه عمل بپوشانند.

شاهان عثمانی با بهره گیری از الگوی ممالیک برده های مناسب برای خدمات نظامی را در سپاهی به نام ینی چری سازماندهی کردند. ینی چری یکی از ستونهای اساسی قدرت امپراطوری عثمانی بود و پادشاهان عثمانی با استفاده از آنها توانستند بخشهای زیادی از خاورمیانه و اروپای مرکزی را فتح کنند. سلسله ممالیک مصر خود از قربانیان ینی چری بودند و آنها عاقبت به دست سلطان سلیم عثمانی حکومتشان را از دست دادند. عثمانی ها ممالیک را از بین نبردند و اداره مصر را به دست آنها سپردند. سلطه کامل بردگان سفید بر مصر در سال 1805 توسط نماینده سلطان عثمانی برافتاد. بعدها ناپلئون بناپارت نیز واحدی تحت نام ممالیک و با همان الگو در سپاه خود بکارگرفت. ممالیک سپاه ناپلئون در نبرد معروف اشترلیتز شرکت داشتند.


ملک المظفر سیف الدین قدوز

درباره دوران ابتدایی زندگی سیف الدین قدوز اطلاعات زیادی در دست نیست. ظاهرا در بچگی به اسارت مغولها درآمده و توسط آنها در بازار برده فروشان فروخته شد. در سال 1253 قدوز وزیر سلطان مملوک ایبک شد. 4 سال بعد ایبک به قتل رسید و پسر 15 ساله اش منصورعلی جانشین او شد و قدوز را در مقام خود ابقاکرد.

با نزدیک شدن خطر مغول قدوز امرای ممالیک را قانع کرد که در این وضعیت خطیر بهتر است که شخص قدرتمندی هدایت سکان کشور را در دست بگیرد. در نتیجه، قدوز با همدستی دیگر فرماندهان بلندپایه منصورعلی را از قدرت کنار زد و خود به جای او نشست.

چند هفته قبل از نبرد عین جالوت، قدوز یک متحد غیرمنتظره پیداکرد. یکی از سران مملوک به نام بیبرس حکمران قسمتی از سوریه بود و گه گاه به مصر حمله می کرد. پس از سقوط دمشق به دامان مغولها، بیبرس به فراست دریافت که باید با قدوز متحد شود تا بتواند در برابر سیل مغول تاب بیاورد.

بیبرس

پیشروی هلاکو به سمت مصر

در سال 1260 هلاکو نامه ای با مضمون زیر برای قدوز فرستاد:

"از طرف بزرگ خاقان، شاه شاهان، فرمانروای باختران و خاوران به ملک المظفر قدوز مصری که خود و امرایش از هیبت شمشیرهای ما گشته اند گریزان. به نام کردگاری که بیافرید زمین را و برپای داشت آسمان را. بدان و آگاه باش که دست غدّار روزگار و گردش فلک کج مدار ما را قرار داه جیوش خداوند قهّار وعساکر دادار مکّار. پس اوست که آفرید ما را از عظمتش و مسلط کرد بر آنکه برانگیخت غضبش. بر شماست که از دیگر ممالک عبرت و از اراده ما کناره گیرید. تسلیم شوید قبل از آنکه پرده ها به کناری روند و اعمال زشتتان به سویتان بازگردند. آیا نشنیده اید که تمامی کشورها را گشودیم و زمین را از پلیدی ها زدودیم و بیشتر خلقشان را به سرای دیگر ره نمودیم؟ ... پس ناچارید از هزیمت، اما کدامین سرزمین است ملجأتان؟ کدامین راه است مفرّتان و کدامین حاکم رساند دست یاری به دستتان؟ کسی از شمشیرهایمان خلاصی نیابد و از هیبت ما به چشمان خلق خواب راه نیابد. سوارانمان بیشمارند و دشمن شکار. تیرهایمان شکفانده اند و تیغ هایمان آخته. قلبمان در سختی کوه را ماند و کثرت سربازانمان ریگهای بیابان را. حصاری را در برابرمان مانع و سپاهی را در مقابلمان نافع و گوشی را برای شنیدن دعایتان سامع نیابید. هر که با ما در غزاشد انگشت ندامت گـَزید و هر که امان طلبید کنج عافیت گـُزید. اگر شروط ما را پذیرفتید و از در اطاعت درآمدید شما را چون مردم خویش انگاریم، و الاّ هلاکت است عاقبت مخالفت. مساجدتان را بر سرتان خراب و خدایتان را خوار خواهیم کرد. اشک و سوگواری در ما کارگر نیست. به خرد و کلان رحم نخواهیم کرد و جملگی را از دم تیغ خواهیم گذراند. به دست خود مردم تان را در مهلکه نیاندازید و بپرهیزید از آتش خشم ما. قبل از دامنگیرشدن شعله های جنگ در پاسخ تعجیل کنید تا در نزد ما جاهی بیابید و درجوار ما جای گیرید. چشم خرد بگشایید و تسلیم شوید. انصاف را رعایت کردیم و رساله ای ارسال کردیم تا از خواب به درآیید. دیگر جز تو دشمنی و جز سرزمینت مقصدی برایمان باقی نمانده است."

(ترجمه نامه عربی هلاکو به فارسی توسط خودم و با یاری دوست عزیزم سید مهدی موسی)

قدوز شورایی از سران سپاه تشکیل داد. عده ای از فرماندهان ممالیک مقاومت در برابر هلاکو را غیرممکن می دانستند. آنها به قدوز پیشنهادکردند که تسلیم هلاکو شود. اما قدوز-که می دانست هلاکو  قول و قرار سرش نمی شود و سرنوشت شوم خلیفه بغداد را در پیش رو داشت- به آنها درخواست آنها پاسخ منفی داد.  او درنهایت مقاومت در برابر مغول را انتخاب کرد. در ابتدا امرای مملوک از همراهی او سرباز زدند ولی پس از سخنرانی تاریخی قدوز تصمیم به همراهی او گرفتند:

" ای امرای جیوش مسلمین! تا کنون از بیت المال مسلمین ارتزاق کرده اید اما از غزا برای حفظ آن در اکراهید؟! من به جنگ مایل ام و هرکس که جهاد در راه خدا را خواهد به من لاحق است. آنکه از جنگ گریزان است به خانه رود اما بداند که خداوند به اعمالش دانا است و آیندگان ننگ دفاع نکردن از حریم مسلمین را درباره اش فراموش نخواهندکرد."

قدوز با کشتن سفرای هلاکو و آویختن سر آنها در بالای یکی از دروازه های قاهره پاسخ نامه هلاکو را داد.

حرکت دو سپاه

در اینجا بود که شانس به یاری قدوز آمد. خاقان بزرگ مرد و هلاکو و دیگر شاهزادگان مغول ناچار بودند که برای انتخاب خاقان بعدی به قراقروم -پایتخت مغولها- بازگردند. هلاکو بیشتر سپاهیانش را به همراه خود برد و سپاه کوچکی در حدود 20000 هزار نفر را به فرماندهی بهترین ژنرالش ،کتبوغا، در شام باقی گذاشت تا فشار بر مصر ادامه پیداکند. کتبوغا به دین مسیحی در آمده بود و خود را از نسل 3 مغی می دانست که در عهدجدید ذکر شده بود که برای بشارت تولد حضرت مسیح(ع) به فلسطین آمده بودند.

مغولها برای راحتی خیالشان از عقبه خود تصمیم داشتند تا با بازماندگان پادشاهی لاتین اورشلیم در فلسطین متحد شوند یا اینکه حداقل آنها را در بی طرفی نگهدارند. این پادشاهی، بازمانده حکومت صلیبی ها در فلسطین بود و پس از واگذارکردن بیت المقدس به مسلمانان شهر عکا را به عنوان مرکز خود قرارداده بود. پاپ الکساندر چهارم  مخالف این اتحاد بود و در نتیجه جولیان ،حاکم صیدا، حادثه ای به بار آورد که در نتیجه آن چند نوه کتبوغا کشته شدند. کتبوغا که از این حادثه خشمگین شده بود به صیدا حمله کرد و شهر را غارت کرد. دیگر سران صلیبی ،که مملوک ها را دشمن خود می پنداشتند، مغولها را تهدیدی فوری تر یافتند و تصمیم گرفتند که در جدال بین دو قدرت بی طرف بمانند.

درابتدا، قدوز دستور داده بود تا حصار قاهره را محکم کنند و خود را برای یک جنگ دفاعی آماده کرد. پس از اینکه خبر بازگشت هلاکو به همراه  قسمت عمده سپاهش به مغولستان به قدوز رسید او و سران سپاهش تصمیم گرفتند که به جای پرداختن به یک جنگ دفاعی به یک اقدام تعرضی دست بزنند و جنگ را به خانه حریف بکشند. بیشتر شهرهایی که توسط مغولها محاصره شده بودند پس از مدتی فتح شده بودند و قدوز فکر می کرد که در یک نبرد هجومی شانس بیشتری برای پیروزی دارد. سپاه مسلمین در بیرون قاهره اردو زد و گذشت زمان درستی تصمیم قدوز را ثابت کرد.

قدوز پس از تجهیز سپاه و گرفتن حکم جهاد از عزبن عبدالسلام -بزرگترین مجتهد وقت مصر- با سپاه مشترک مصر و سوریه از قاهره به سوی فلسطین حرکت کرد(جولای1260م-رمضان 658ه.ق). او فرماندهی طلایه سپاه را به ببیرس واگذار کرد. بیبرس پس از خروج از مصر توانست طلایه دار سپاه مغول را -که تحت فرمان بایدار بود- در نزدیکی غزه شکست داده و وادار به فرارکند.

صلیبیون عکا در یک توافق غیرعادی به سپاه مسلمانان اجازه دادند که برای تجدید قوا تا نزدیک آن شهر پیشروی کنند به شرط آنکه به کسی آزاری نرسانند. در عوض قرارشد که ممالیک اسبهای به غنیمت گرفته شده از مغولها را به قیمتی بسیار ارزان به صلیبی ها واگذارکنند.

در اواخر آگوست سپاهیان کتبوغا از پایگاهشان در بعلبک به سوی جنوب راه افتادند و پس از گذشتن از شرق دریاچه طبریه وارد فلسطین شدند. آنها همان راهی را در پیش گرفته بودند که صلاح الدین ایوبی در سال 1183 م برای ورود به خاک فلسطین در پیش گرفته بود.

مسیر حرکت دو سپاه به سوی میدان نبرد

قدوز پس از پیوستن به ببیرس حرکت خود را به سوی سرزمین صلیبیون ادامه داد و پس از تجدید آذوقه در عکا به سمت جنوب شرقی حرکت کرد و در دره جزریل و در کنار چشمه عین جالوت سپاه خود را آرایش داد. سپاه مسلمین از جهتی به سپاه مغول نزدیک شد که مغولها انتظار آن را نداشتند و این مانور تاثیر خود را در نتیجه جنگ نشان داد.

نبرد

بیشتر سپاه مصر از ممالیکی تشکیل شده بود که بهترین انتخاب ممکن برای مقابله با مغولها بودند. آنها نه تنها سوارکارانی ماهر بودند بلکه با تاکتیکها و روشهای جنگی مغولها نیز به خوبی آشنا بودند.

در روز سوم سپتامبر قدوز سپاهش را در عین جالوت آرایش داد.  عین جالوت دشتی با عرض 5 کیلومتر بود که از دو طرف توسط کوهستان محصور شده بود. قدوز سپاهش را به دو دسته تقسیم کرد.  یک دسته از سپاه به عنوان ذخیره در بین دره ای پنهان شد و دسته ای دیگر به رهبری بیبرس به پیشروی ادامه دادند تا به دشمنی رسیدند که تا به آن روز مزه شکست را نچشیده بود.

واحد تحت فرمان بیبرس به سپاه مغول حمله کرد و همانگونه که قدوز آرزو داشت کتبوغا گمان کرد که این واحد تمامی سپاه مصر است. کتبوغا شمشیر کشید و در جلوی سوارنش حمله را آغازکرد. سواره نظام ممالیک با تاکتیک اصلی سواره نظام مغول به جنگ آنها رفت. مصری ها با یک حمله سریع و سپس یک عقب نشینی دروغین سواره نظام مغول را از مواضع خود بیرون کشیدند.(نقشه1)

نقشه 1

 پس از مدتی بیبرس فرمان توقف و بازگشت به سوی حریف را صادر کرد. قدوز با موفقیت سواره نظام ذخیره خود را که در پناه دره پنهان شده بودند فراخواند و به حمله پرداخت. اکنون، مغولها در محاصره افتاده بودند.(نقشه2) کتبوغا به جناح چپ سپاه مصر حمله کرد. حمله مغول خردکننده بود و جناح چپ سپاه مسلمین را در هم کوبید و به عقب راند.(نقشه3)

نقشه 2

نقشه 3


قدوز کلاهخود از سربگرفت تا تمام سپاه صورتش را ببینند و آنگاه سه بار با صدای بلند فریاد زد: " واسلاما! پروردگارا، بنده ات را در برابر با مغول یاری فرما!" سربازان سپاه مملوک با شنیدن صدای فرمانده خود به وجد آمدند و در برابر مغولها مقاومت کردند. قدوز دست به ضد حمله ای زد که در نهایت مغولها را وادار به عقب نشینی کرد. سواره نظام سنگین اسلحه مصر آشکارا مغولها را در نبردهای نزدیک از دور خارج کرد و این مسئله تا به آن روز سابقه نداشت.(نقشه4)


نقشه 4

فرمانده سپاه مغول ،که جنگاوری بزرگ بود، توسط مسلمانان اسیر و اعدام شد. افسانه ها می گویند که پس از فرار سپاه مغول افسران کتبوغا از وی درخواست کردند که از صحنه جنگ بگریزد ولی وی پشت کردن به دشمن را ننگ می دانست و آنقدر به مبارزه ادامه داد تا از روی اسب سرنگون و گرفتارشد.

عین جالوت به عنوان یکی از اولین نبردهایی که در آن از توپهای دستی استفاده شده نیز معروف است. این توپهای دستی توسط سپاه ممالیک برای رم دادن اسبهای مغول بکارگرفته شد و مصری ها توانستند با به کارگیری آن صفوف سواره نظام مغول را آشفته سازند. ترکیب باروت بکاررفته دراین توپها بعدها در یک رساله نظامی عربی در قرن 14 هجری بیان شد.


پس از نبرد

قدوز پس از شکست لشکر مغول آنها را تا اردوگاهشان در شهر بیسان تعقیب کرد. پس از آن، قدوز به سوی دمشق حرکت کرد و با افتخار وارد آن شد. سپس قدوز بیبرس را به سوی حمص فرستاد تا باقیمانده مغولها را از آنجا پاکسازی کند. در راه بازگشت سپاه پیروزمند مسلمین به مصر، بیبرس به همراه چند تن از فرماندهان سپاه توطئه ای بر علیه قدوز ترتیب دادند و او را به قتل رساندند.

بیبرس سلطان جدید ممالیک شد و با خیال راحت از جانب مغولها به سوی مناطق تحت سلطه صلیبی ها لشکر کشید و بارها آنها را شکست داد. کمتر از یکسال پس از شکست عین جالوت مغولها برای انتقام گرفتن به شام لشکر کشیدند. اینبار بیبرس در نبرد حمص چنان شکستی به سپاه مغول وارد کرد که مغولها تمامی خاک سوریه را تخلیه کردند.

پس از اینکه فتوحات مغول در زمان آخرین خاقان بزرگ مغول –قوبلای خان- به بن بست رسید هلاکو در سال 1262 به ایران بازگشت و سپاهش را برای گرفتن انتقام شکست عین جالوت جمع آوری کرد. پسر عموی هلاکو -برکه خان که حکمران خانات قپچاق و روسیه بود- به دین اسلام مشرف شد و به بهانه سرنگونی خلافت عباسی به جنگ هلاکو رفت. حملات برکه خان فرصت جنگ با ممالیک را از هلاکو گرفت و او ناچار شد که برای مقابله با پسرعمویش به شمال عزیمت کند. برکه خان در سال 1263 چندین بار کوششهای هلاکو برای نفوذ به قفقاز را با شکست مواجه کرد. این جنگها اولین جنگ داخلی بین مغولها بود و نشانه پایان امپراطوری متحد آنان. هلاکو در سال 1265 مرد و فرصت انتقام گرفتن از ممالیک را به دست نیاورد.

بسیاری از تاریخ دانان شکست مغول در عین جالوت و شکست قوبلای در حمله به ژاپن را نقطه آغاز افول ستاره بخت مغولها می دادند. شکست سپاه مغول در عین جالوت نه تنها جلوی پیشروی آنها به شمال آفریقا و شاید اسپانیا را گرفت ،مهمتر از آن، افسانه شکست ناپذیری مغولها را در هم شکست.

 رضاکیانی موحد

باهمکاری محمدحسین پاز

در صورت استفاده در سایر وبلاگها و سایتها لینک مطلب در Wars and history و نام نویسنده و یا مترجم را ذکر کنید.