چهارشنبه 12 تیر 1398 10:05 ق.ظ نظرات ()
با اجازه دوستان ما دیروز بعد از ظهر از پایان نامه مون دفاع کردیم و حالا فرصت بیشتری داریم که سلسله درسهای رمضان رو پیگیری کنیم.
تا حالا دوزاده قسمت قبلی این سلسله درسها درس واقعی نبودند بلکه ما فرصت گذاشتیم و 5 مرحله ی انجام گرفته از این عملیات رو در تابستان 61 خلاصه وار مرور کردیم. از امروز قصد داریم تا بازهم خلاصه وار ببینیم که این عملیات برای نیروهای نظامی ما چه درسهایی دربرداشته و چه مقدار از این درسها عبرت گرفته شده است.
هدف
ضرب المثل معروفی هست که میگه معما چو حل گشت آسان شود. اکنون که پس از 37 سال به پشت سر نگاه می کنیم شاید خیلی از ما اجرای عملیات رمضان رو اشتباه بدانیم اما یک بررسی تاریخی منصفانه ما رو ملزم می کنه که خودمون رو جای سیاستگذاران و برنامه ریزان اون موقع ایران قرار بدهیم. با توجه به اوضاع اون روز منطقه و ایران این عملیات نه تنها اشتباه نبود بلکه تنها انتخاب منطقی ایران بود. فقط این انتخاب یک اشکال اساسی داشته که در انتها به آن اشاره می کنم.
شرایط آن روز ایران وضعیتی بود که فرماندهان ایرانی (هم سپاه و  هم بیشتر فرماندهان عالی رتبه ارتش) مست از غرور شکستهای متوالی عراق شده بودند. ایران در یک سلسله عملیات زنجیر وار که از عملیات شکست حصر آبادان شروع شد و با تصرف مجدد خرمشهر به پایان رسید چندین و چند بار ماشین نظامی صدام را در هم کوبید و تقریبا تمامی زمینهایی را که ارتش عراق در ابتدای جنگ در منطقه ی جنوب اشغال کرده بود بازپس گرفت. همین شکستها منطقا فرماندهان ما را به سوی این نکته راهنمایی کرد که دیگر کار صدام تمام است و تنها یک فشار کوچک لازم است تا نظام سیاسی حاکم بر عراق سرنگون شود. شما حتی اگر به درسهای اول و نقشه های آن دقت بکنید می بینید که هدف عملیات رمضان نه فتح بصره بلکه محاصره ی بصره بوده است و برای فتح شهر برنامه ریزی نشده بود. هم سیاسیون و هم نظامیان ایرانی گمان می کردند به مجرد اینکه نیروی نظامی ایران وارد حومه بصره بشود خود مردم شیعه ی این شهر قیام خواهند کرد و شهر را به برادران شیعی خود واگذار خواهند کرد. به همین دلیل بود که امام خمینی (ره) همزمان با آغاز عملیات اطلاعیه ای خطاب به مردم بصره و شیعیان عراق صادر کرد و خواستار حمایت آنها از عملیات نظامی ایران و شورش بر علیه حکومت عراق شد.
از طرفی دیگر سیاست خارجی اشتباه ایران سبب شده بود تا سازمانهای بین المللی در برابر جنگ ایران و عراق به انفعال کشیده بشوند و کشورهای عرب منطقه هم (جز سوریه و لیبی) پشت صدام قرار بگیرند. قطعنامه های سازمان ملل و سازمانهایی مثل سازمان همکاری کشورهای اسلامی و .... درباره ی جنگ برای طرف ایرانی راضی کننده نبود چرا که ایران خود را مورد تجاوز نظامی عراق می دانست و ادعا داشت که این سازمانهای بین المللی باید تجاوز صدام به خاک ایران را به شدت محکوم کرده و در جهت محاکمه ی رسمی صدام و گرفتن خسارتهای مادی ایران از عراق گام بردارند. از طرف دیگر ایران حمایت کشورهای عرب منطقه (مخصوصا عربستان سعود و کویت) را دلیل دشمنی و کینه ی اعراب از انقلاب اسلامی می دانست و گمان می کرد که این کشورها صدام را تشویق می کنند تا به جنگ به ایران ادامه بدهد. این دیدگاه سبب می شد تا از دید ایران برای رسیدن ما به حق و حقوقمان هیچ چاره ی سیاسی باقی نمانده باشد و تنها توسل به نیروی نظامی چاره و انتخاب ایران باشد. درباره ی اینکه این دیدگاه سیاسی نسبت به سیاست بین المللل و گروه بندی های منطقه ای درست بوده یا غلط اینجا بحثی نمیکنم اما به هرحال این دیدگاهی بود که در آن زمان هم در میان مسئولان و هم در میان مردم عادی غالب بود و در نتیجه اقدام نظامی ایران در تهاجم خاک عراق را به جهت گرفتن حقوق از دست رفته ی ایران در جنگ توجیه و مشروع می کرد.
از دید آمادگی نظامی هم شرایط آن زمان برای حمله به خاک عراق مناسب بود چرا که همان طور که ذکر شد بسیاری از مردم عادی فکر می کردند که صدام حق و حقوق ایران را نخواهد داد مگر با توسل به زور و هم اینکه بسیاری از رزمندگانی که در حدود یک ماه پیش در آزادسازی خرمشهر شرکت کرده بودند روحیه ی بالایی داشتند و دوست داشتند که زودتر کار جنگ را فیصله بدهند. جمع این دو فاکتور (ناامیدی مردم از اینکه صدام حق و حقوق ایران را بدهد و روحیه ی بالای رزمندگان) وضعیت آمادگی روحی را برای حمله به خاک عراق در بهترین حالت گذاشته بود.

از دید تجهیزات هم اگرچه کمبودهایی حس می شد اما هنوز تجهیزات و تسلیحات ایران آنقدر فرسوده نشده بود که نتواند یک حمله ی بزرگ به عراق را به سرانجام برساند. ارتش هنوز می توانست در حدود 2 لشکر و 1 تیپ زرهی تقریبا سرپا را وارد عمل کند و سپاه نیز از غنیمتهای عملیات های قبلی یک لشکر زرهی (البته با عنوان رسمی تیپ زرهی) تشکیل داده بود. یعنی در زمان اجرای حمله ایران تقریبا یک سپاه زرهی کامل را بسیج کرده بود.
نیروی پیاده نظام ایران هم تقریبا شامل 4لشکر پیاده ی سپاه و 2 لشکر پیاده ی ارتش می شد که تقریبا معادل 2 سپاه پیاده می شدند. در مجموع ایران نیروی برابر با یک ارتش (یک سپاه زرهی و دو سپاه پیاده) را وارد کارزار کرد.  بسیج کردن این حجم از نیروی انسانی و تجهیزات از ابتدای جنگ تا به آن روز بی سابقه بود.
به هرحال هرچند که کمبودهایی همیشه از اول جنگ وجود داشت اما پیروزی های پشت سرهم نشان داده بود که ایرانی ها علیرغم کمبودهای تجیهزاتی و نیروی انسانی همواره در برابر عراق دست بالا را داشته اند و در نتیجه بهتر بود در همین زمان کار جنگ یکسره شود. به هرحال مسئولان ایران ارتش عراق را ضعیفتر از آن می دانستند که بتواند از کمبود تجهیزات و نفرات ایران به نفع خودش استفاده کند.
پس به صورت خلاصه فاکتورهایی که سیاستگذاران و نظامیان ایران به ادامه ی عملیات در خاک عراق تشویق کرد مرور می کنیم
1- شرایط بین المللی(عدم طرفداری جامعه ی جهانی از ایران در جهت رسیدن به حقوق خود)
2-روحیه ی بالای مردم و رزمندگان 
3-ضعف ارتش عراق که بارها و بارها پشت سر هم در عملیات تدافعی شکست خورده بود
4- بسیج تجهیزات و نفرات ایران که در ظاهر برای چنین عملیاتی کافی می نمود
مطمئن باشید که اگر هر یک از شما هم در آن دوره فرمانده و سیاستمدار بودید به همان نتیجه می رسید: تصرف بصره و مجبور کردن عراق به پرداخت حقوق ایران
اما قبل از اینکه به انتهای بحث برسیم سوالی مطرح می شود که شاید حاشیه ای و در پرانتز باشد اما بررسی آن الان و امروز برای ما لازم است.
آیا حمله به عراق حتما باید از سمت بصره صورت می گرفت؟ آیا هدف بهتری برای حمله وجود نداشت که احتمال پیروزی عملیات را بالاتر ببرد؟
خوب جواب خیر است. نه... با توجه به اوضاع آن زمان تنها راه ایران برای حمله مستقیم به خاک عراق همان راهکاری بود که برگزیده شد یعنی حرکت به سوی بصره
اولا که نیروهایی که بار اصلی حمله بر دوش آنها بود 4 لشکر تازه سازمان یافته ی سپاه بودند که همگی در جنوب مستقر بودند. اگر قرار بود که عملیات در هر جای دیگری صورت بگیرد مدتها زمان می برد تا این لشکر جابجا و مستقر بشوند، منطقه ی جدید را شناسایی کنند و راهکارهای جدیدی برای حمله کشف کنند.... حمله توسط قوای ارتش به تنهایی هم که اصلا قابل تصور نبود با ذکر این نکته که ارتش هم در آن زمان بهترین واحدهایش را در جنوب آرایش داده بود و اصولا اگر قرار بود جابجایی صورت بگیرد به همان موانعی برخورد می کرد که سپاه.... پس این شد یک دلیل
دوما که غیر از محور جنوب دو محور دیگر برای حمله به سمت عراق وجود دارد... از طریق کردستان و سلیمانیه که به خاطر موانع طبیعی و کوهستانهای صعب العبور در آن زمان اصلا به فکر فرماندهان نمی رسید که یک حمله ی بزرگ را از این سمت به داخل عراق انجام بدهند و تجربیات بعدی جنگ هم نشان داد که در نهایت اگر قرار باشد که حمله ای از این سمت انجام بشود در نهایت بتوانیم یک شهرک کوچک مثل حلبچه را بگیریم و هرگز به شهرهای حساسی مثل کرکوک نمی رسیم. تنها راهکار باقی مانده محور وسط ( از سمت قصر شیرین به سمت خانقین و درنهایت بغداد که کوتاه ترین راه از ایران به مرکز عراق هم هست) بود که بازهم هیچ کدام از فرماندهان ارتش و سپاه فکر نمی کردند که بتوانند در این محور نفوذ کنند چرا که به زعم آنها اهمیت سیاسی بغداد برای صدام به قدری بالا بود که بهترین نیروهای مدافعش را در این مسیر قرار داده بود.... پس تنها راهکاری که می توانستند احتمال بدهند از طریق آن موفق بشوند همان راهکار بصره و جنوب عراق بود.
تصرف بصره نه تنها یک ضربه ی سیاسی سنگین برای عراق بود که اگر به انجام و سرانجام می رسید حتی می توانست به سرنگونی صدام بیانجامد مزایایی جانبی زیادی هم داشت که برای ایران صرف نظر کردن از آنها غیر ممکن بود. تصرف بصره ایران را همسایه ی کویت و عربستان سعودی می کرد و همانطور که بعدتر در تصرف فاو دیدیم این امکان را میداد که ایران با استفاده از نیروی نظامی خود سعی کند تا کویت و عربستان را از پشتیبانی عراق منصرف کند. هر چند که فشار نظامی ایران به کویت پس از فتح فاو نتوانست ایران را به این هدف خود(جداکردن کویت از عراق) برساند اما در سال 61 چنین تصور می شد که فقط نفس همسایگی زمینی ایران و کویت کافی است تا خاندان صباح دست از پشتیبانی عراق بردارند.
از سوی دیگر تصرف بصره منجر به فلج شدن کامل نیروی دریایی عراق می شد که به ایران اجازه می داد تا کشتی های نظامی خود را برای اهداف دیگری آزاد کند. از طرف دیگر تصرف بصره سبب می شد تا راه حمله ی هواپیماها و هلیکوپترهای عراقی به نفتکشهای ایران هم بسته بشود و عراق نتواند از جنگ نفتکشها در جهت اهداف سیاسی خود استفاده کند. نباید از خاطر برد که همین جنگ نفتکشها یکی از عوامل اصلی به پایان رساندن جنگ بین دو کشور بود. از سوی دیگرتر تصرف بصره می توانست منافع مادی زیادی برای ایران داشته باشد مانند استفاده از تجهیزات نفتی عراق در جنوب این کشور، تصرف چاه های نفت عراق و محروم کردن عراق از این منبع اصلی درآمد خود، استفاده از شط العرب برای ایران و محروم کردن عراق از آن و مواردی این چنین....
پس تصرف بصره از یک طرف(دیدگاه نظامی) تنها راه چاره برای ادامه ی جنگ بود و از یک طرف دیگر( سیاسی) راهکاری برای بی ثبات کردن نظام سیاسی عراق و درنتیجه سرنگون کردن صدام بود(چه با فشار داخلی و چه با فشار خارجی) و از طرف دیگرتر(اقتصادی) راهکاری برای به زانودرآورد ماشین اقتصادی عراق بود. با در نظر گرفتن همه ی این موارد تصرف بصره منطقی ترین راه کار ادامه ی جنگ در آن زمان محسوب می شد.
خوب همانطور که در ابتدا گفتیم حمله به بصره تنها راه حل منطقی برای مسئله ی جنگ بود ولی این راه حل یک ایراد اساسی داشت که از چشم مسئولان ایرانی پنهان مانده بود. بحث را به ذکر این ایراد اساسی به پایان می بریم: 
ظرفیت نظامی ایران برای تصرف بصره کافی نبود
خیلی خلاصه گفتم و نیازی هم نمی بینم که مسئله را بیشتر باز کنم اما بازهم خلاصه وار می گویم که نیروی نظامی که ایران برای حمله به بصره در نظر گرفته بود بسیار کمتر از نیروی لازم برای چنین عملیاتی بود. با توجه به حجم انبوه مدافعین عراقی ایران باید در حدود 3 برابر بیشتر نیروی نظامی و تجهیزات برای چنین حمله ای به کار می گرفت. لیدل هارت در کتاب خود درباره ی جنگ دوم جهانی اشاره می کند که برای حمله ی موفق به یک موضع دفاعی باید در حدود 5 برابر نیروی مدافع را به کار گرفت. حالا اگر توجه داشته باشیم که عراق سپاه سوم خود را در شرق بصره مستقر کرده بود ایران باید در حدود 4-5 سپاه را برای در هم کوبیدن سپاه سوم بسیج می کرد. نیروی تک ور ایران همانطور که در در 12 قسمت قبلی دیدید بسیار کمتر از آن بود که بتواند یک موفقیت پایدار در چنین عملیاتی به دست آورد و حتی اگر بصره هم محاصره می شد( با توجه به اینکه برای چنین وضعیتی هیچ پیش بینی نشده بود) احتمالا با یک یا چند ضد حمله در نهایت ایران ناچار به عقب نشینی میشد.
در قسمتهای بعد به دیگر درسهای برگرفته از این عملیات ادامه خواهیم داد
با ما باشید