سه شنبه 10 اسفند 1389 07:08 ب.ظ نظرات ()

مستقیم ترین راه برای شکست دادن یک دشمن؛ کشتن افراد اوست تا آخرین نفر. این راه، سخت ترین راه و همچنین سفّاکانه ترین راه است. بسیاری از نبردها از راه های فریبنده تری به پیروزی رسیده اند. در این ضمیمه، به بررسی چند راه مختلف شکست دادن دشمن به همراه نمونه هایی از جنگ دوّم جهانی می پردازیم.

درحالیکه هنرجنگدین به این سؤال که "چگونه می شود بهتر جنگید؟" پاسخ می دهد،(کوتاه ترین پاسخ از این قرار است:" تلاشهایت را متمرکز کن، فعّال باش و ساده.") این ضمیمه به این می پردازد که چگونه باید تلاشها را برای شکست دادن دشمن بکاربرد.

پارامترهای شکست:

1-شکست مادّی در برابر شکست روحی:

·        شکست مادّی هنگامی اتّفاق می افتد که توان جنگیدن کاهش پیدا کرده باشد.

·        شکست روحی زمانی اتّفاق می افتد که انگیزۀ جنگیدن کاهش یابد.

·        کاهش توانایی جنگیدن، بر انگیزۀ جنگیدن اثر  می گذارد و کاهش انگیزه جنگیدن، بر توانایی جنگیدن.

2-اقدام قاطع در برابر جنگ فرسایشی:

·        شکست دادن دشمن می تواند توسّط اقدامی قاطع -به سرعت- اتّفاق افتد یا به وسیلۀ جنگ فرسایشی -به کندی- انجام شود. این امر، همیشه بستگی دارد به مقایسۀ توانایی های طرف برنده و طرف بازندۀ جنگ.

·        اقدام قاطع، در رابطه با شکست دادن دشمن در دوره ای کوتاه مدّت به همراه بیشترین تلاش، معنی می شود. این امر، توسّط شکست دادن دشمن -توسّط انهدام ناگهانی- و سراسیمه کردن قسمتی از نیروهای او و خلع سلاح دیگر نیروهایش انجام می پذیرد. این راه، راهی است مناسب برای شکست دادن دشمنی قوی تر یا شکست دادن دشمن به همراه کمترین تلفات، امّا بعضی وقتها   -بسته به موقعیّت- به سادگی نمی توان این کار را انجام داد.(استراتژی 22)

آشکارترین نمونۀ اقدام قاطع، تاکتیک بلیتزریخ آلمانها در جنگ دوّم جهانی است، شکست دادن دشمن در دورۀ زمانی کوتاه و با بیشترین تمرکز در تلاشها.

·        جنگ فرسایشی به معنی شکست دادن دشمن به وسیلۀ فرسوده کردن تدریجی منابع یا روحیّه او است در دوره ای طولانی تر از دوره بازسازی منابع او؛ و البته سریع تر از فرسوده شدن منابع خودی. چنین جنگی، کند و اغلب پر از خونریزی است؛ امّا اگر اقدام قاطع امکان پذیر نبود، جنگ فرسایشی تنها چاره است.(استراتژی19) بهترین -و البته خونین ترین- نمونه از این نوع جنگ، جنگ اوّل جهانی است که میلیونها نفر در آن جانشان را از دست دادن و طرفی به پیروزی رسید که دشمناش تعداد بیشتری سرباز را سریع تر از دست داد.

قدرت و عزم نیروهای نظامی ژاپن و آلمان و اندازه قلمرویی که اشغال کرده بودند، باعث شد که جنگ دوّم جهانی، دوّمین جنگ فرسایشی تاریخ شود. امکانی برای اینکه متّفقین بتوانند آنها را -به سادگی- با یک اقدام قاطع شکست بدهند، وجود نداشت.

"وظیفۀ فرمانده قطع تغذیۀ دشمن است."یک انسداد، راهی مشترک در جنگهای فرسایشی است. انسداد بعضی وقتها توان این را دارد که به صورتی موفّقیّت آمیز به دشمنی که به سرعت اقدامی قاطع را به اجرا می گذارد، صدمه بزند. انسداد توان هجوم دشمن را تحلیل می برد و جنگ را به انتها می رساند.

نمونه مناسبی از انسداد، زیردریایی های اقیانوس اطلس –در برابر انگلستان-و اقیانوس آرام-در برابر ژاپن- است. اگر آلمان قبل از جنگ به تعداد کافی زیردریایی در اختیار داشت، می توانست انگلستان را با آنها شکست بدهد.

جنگ زیردریایی آمریکایی ها در برابر ناوگان ژاپن -که هرگز از تاکتیک کاروانهای دریایی استفاده نکردند- تلفات زیادی به تانکرها و دیگر کشتی های باری ژاپن وارد ساخت.

دیگر نمونه برای تاکتیک انسداد؛ حمله بمب افکنهای متّفقین به آلمانها است که فقط منابع نفتی و کارخانه های نفت -که از ذغال سنگ، نفتی گران قیمت تهیه می کردند- را دربر می گرفت. حملات پی در پی، کمبود طاقت فرسایی از نفت را برای هواپیماها، تانکها، ماشین ها را موجب شدند و ماشین جنگی سهمگین آلمانها را عملا متوقّف کرد. یک جت بدون سوخت کاملا و یک تانک بدون سوخت تقریبا بلااستفاده اند، حتّی در هنگام دفاع. (استراتژی19)

3- نقاط قوّت در برابر نقاط ضعف:

"دشمن نقاط ضعفی دارد؛ سربازانت را در برابر آنها آماده کن. وی نقاط قوّتی نیز دارد؛ مردانش رامجبور کن در برابرت صف آرایی کنند." شکست دادن دشمن می تواند توسط حمله به نقاط قوّت او -که ممکن است نیاز به حمله به نیروهای باقیمانده او داشته باشد- یا نقاط ضعف او که -نیاز به حمله به نقاط قوّت او داشته باشد- دست یافتنی باشد.

استفادۀ بهتر از این دو گزینه، بسته به وضعیّت موجود دارد، امّا وضعیّت می تواند تحت تأثیر اوّلین کشف -یا حتّی بوجود آوردن- نقطه ضعف دشمن باشد یا یافتن نقطه قوّتی کلیدی که شایسته مورد حمله واقع شدن باشد.

بهترین نمونه از شکست واحدهای قوی تر دشمن، شکست دادن جالوت غول پیکر -با زره و سلاح سنگین- است، توسط داوود کوچکتر و تقریبا بدون سلاح. نتیجه روانی کشته شدن قوی ترین فرد دشمن؛ نبرد را قبل از اینکه واقعا شروع شده باشد، به پایان رسانید و از ریختن خونهای بیشتر جلوگیری کرد.

هدف از حملۀ ژاپنی ها به پرل هاربر، شروع کردن پیروزی های پی درپی توسّط نابود کردن قوی ترین حریف شان -ناوگان اقیانوس آرام آمریکا- بود. این ناوگان -نقطۀ قوّت آمریکایی ها در منطقه- تنها نیرویی بود که می توانست جلوی پیشروی ژاپنی ها را بگیرد.

همچنین، وقتی که آدمیرال ماکس هورتون احساس کرد که نیروهای ضد زیردریایی او سرانجام آماده شده اند، دستور داد تا تاکتیکها در اقیانوس اطلس عوض شوند و به جلای گریز از مقابل زیردریایی های آلمانی، تمام کوششها برای ملاقات با آنها و غرق کردنشان انجام بگیرد. در نتیجه، تلفات زیردریایی های آلمانی به قدری بود که آدمیرال کارل دوینیتس -فرماندۀ آنها- به زیر دریایی های تحت فرمانش دستور داد که تا یافتن تاکتیکی جدید، به پایگاهشان برگردند. یو-بوتها در انتها شکست خوردند.

یکی از اهداف اصلی واحدهای اطّلاعاتی –اعّم از دیده بانان تا رمزشکنان و جاسوسان- یافتن نقاط ضعف دشمن یا نقاط قوّت کلیدی اوست که شایستۀ حمله کردن باشند. حمله به نقطه ضعف دشمن از هر نوع -مادّی، جغرافیایی، فنّی و روحی- در تمام جنگها مشترک و آشکار است.

بمب افکانهای شب پرواز آلمانی که در سال 1940 به انگلستان حمله می کردند به دستگاه های فوق سرّی الکترونیکی ناوبری که بر اساس پرتوهای رادیویی کار می کردند، وابسته بودند. در یکی از بزرگترین پیروزی های دانشمندان سرویسهای اطّلاعاتی؛ آر وی جونز -افسر دانشمند سرویس اطّلاعاتی نیروی هوایی- یک نشانۀ بسیار کوچک رادیویی را به یک تحلیل دقیق از سیستم آلمانها تبدیل کرد و راهی عملی برای اختلال در آن یافت؛ بدون اینکه آلمانها ماه ها به آن پی ببرند. در اثر این اختلال، بمب افکنهای شب پرواز آلمانی هدفهایشان را گم می کردند و چرچیل جونز را "مردی که پرتوها را می شکند" نامید. به دنبال رسیدن به چند پیروزی همانند این و گاه مهمتر، فرماندۀ جنگنده های انگلیس گفت که جونز به تنهایی به اندازۀ اسکادرانهای اسپیت فایر می ارزد.

نمونه ای از شناسائی نقاط قوّت با ارزش حریف، ترور آدمیرال یاماماتو -فرماندۀ لایق ژاپنی ها- توسط جنگنده های پی 38 آمریکایی بود. این امر، تنها به وسیلۀ رمزگشایی پیامهای ژاپنی ها انجام شد که مکان و زمان پایگاهی که قرار بود توسّط او بازدید بشود، در آن پیامها آمده بود. این پیامها امکان بستن راه او را توسط پی 38 های دور پرواز، دادند."برای مضمحل کردن یک ارتش باید که فرماندۀ آنرا بکُشی."(استراتژی18)

دشمن عموما از نقطه ضعفهایش آگاه است و اگر از حمله به یکی از آنان با سرعت کافی مطّلع شود، می تواند آن را تقویت کرده و حمله را بی اثر بگذارد. به همین سبب است که غافلگیری و فریب در حمله و دفاع، اغلب مهم می باشند و اینکه، چرا پنهان کاری اینقدر مهم است که نباید اجازه جمع آوری اطّلاعات دربارۀ خود، نقاط ضعفمان و مقاصدمان را به دشمن بدهیم."باید مکانی را که برای صحنۀ نبرد انتخاب کرده ایم، پنهان نگه داریم؛ دشمن نباید بداند."

نمونۀ غافلگیری در حمله؛ یورش آلمان به روسیه در 22 ژوئن سال1941 است که -با وجود نشانه ها و هشدارها- چنان شوک قدرتمندی به روسها وارد ساخت که آلمانها افواج نظامی روس را در همۀ راه های منتهی به مسکو -قبل از زمستان طافت فرسای روسیه- شکست دادند تا اینکه نیروهای کمکی تازه نفس توانستند جلوی آنها را بگیرند. حمله متّفقین به نرماندی در روز دی نیز به همان اندازه غافلگیرانه بود.(استراتژی10)

در نبرد کورسک در جولای سال 1943، نمونۀ غافلگیری در دفاع کاملا آشکار می شود. هنگامی که آلمانها دست به حمله بر علیه روسها  زدند، هیچ چیز در مورد وضعیّت روسها -که چشم انتظار حمله بودند- نمی دانستند. روسها تعداد زیادی خطوط دفاعی ضدتانک موفّق ساختند. نیروهای آلمانی که به این خطوط حمله کردند، توسّط این دفاع غیر منظره و حجیم کشتار شدند و تلفاتی سنگین دادند. "از غافلگیری، برای رسیدن به پیروزی استفاده کن."

برای نمونۀ فریب در دفاع، می توان از عملیات فریب انگلیسی ها -در مورد نتیجۀ حملات موشکی آلمانها- دربرابر سرویس اطّلاعاتی آلمان نام برد. آنها از تعدادی از مأموران مخفی آلمانی که دستگیر شده بودند، برای فرستادن لیستی از موقعیّتهای صحیح  که  موشک خورده  بود -به  همراه  اطّلاعات دروغین- بــه آلمانـها اسـتفاده بـــردند.

آلمانها که بدگمان نشده بودند، آن لیست را با اطّلاعات خودشان مقایسه کردند و اختلاف بین دو لیست را برای تصحیح هدف گیری بکاربردند.  اطّلاعات گمراه کننده؛ آنها را مجبور کرد تا خطای هدف گیری خود را به جای کاهش، افزایش دهند. این فریب نیز، از فکرهای خوب آر وی جونز بود. "جاسوسان محکوم شده را توسط فریب دادن خطاکاران می توانی بسازی؛ می توانی آنها را برای فرستادن اطّلاعات غلط بکارگیری."

 استتار و به دام انداختن نیز، از مثالهای شناخته شدۀ فریب در دفاع می باشند.

اهمیّت پنهانکاری در هر مرحله ای از جنگ شرح داده شده است. نمونۀ خوبی از پنهانکاری، پروژۀ اولترا است. این برنامه طرّاحی شد تا از اطّلاعات به دست آمده توسّط شکستن رمز دستگاه رمز آلمانها -به نام انیگما- استفاده شود؛ بدون اینکه اجازه داده شود تا گیرندگان اطّلاعات، منبع اطّلاعاتی خود را شناسایی کنند. برای اعضای این پروژه آشکار بود که اگر آلمانها می فهمیدند که متّفقین رمز انیگما را شکسته اند، باید با این معدن طلای اطّلاعاتی خداحافظی می کردند.

"فشار بیاور تا دشمن مدافعانش را در نقاط بساری پراکنده کند."حملۀ همزمان و چندگانه به چند نقطه ضعف می تواند به نتیجه ای قطعی برسد، امّا به یک برتری نخستین نیاز دارد که اجازۀ این حمله را بدهد. حمله به یک نقطه ضعف پس از دیگری، ممکن است نقاط ضعف بیشتری را آشکار کند؛ امّا احتمال دارد که به دشمن اجازه دهد تا برای حملات بعدی بهتر آماده شود.

4-تأثیر اندازه:

در سطح تاکتیکی، واحدهای کوچک برای نابودکردن آسانتر و برای از کارانداختن سخت تر از واحدهای بزرگتر و پیچیده تر نظامی -در مقیاس عملیّاتی و استراتژیکی- می باشند. " نیروهای کوچک قوی نیستند. ولی به هرحال، نیروهای بزرگ نمی توانند آنها را بگیرند."

در سطح استراتژی ملّی؛ بارها عاقبت جنگها، توسط شکستهای روانی نیروها یا رهبران دشمن تعیین شده است؛ ولی بعضی وقتها -آلمان و ژاپن در جنگ دوّم جهانی- رهبران تا جائیکه کاملا فلج شوند سماجت می کنند و تقریبا تمام نیروهایشان نابود شود.

مکانیزمهای چهارگانۀ شکست خوردن:

·        توانایی جنگیدن دشمن، یا به توسّط انهدام و یا به توسّط فلج شدن، به انتها رسیده است.

·        ارادۀ جنگیدن دشمن، یا توسّط کاهش انگیزه و یا توسّط کاهش ایمان او نسبت به توانایی هایش در رسیدن به اهداف جنگ، سست شده است.

انهدام: مقصود ابتدایی از درگیری ها، نابود کردن نیروهای دشمن توسّط کشتن سربازان او و نابودکردن تجهیزات جنگی او است. انهدام کامل در طول تاریخ، نایاب است. درصدی از نیروها که باید نابود شوند تا نیروی دشمن از کاربیافتد؛ بسیار متفاوت است و به روحیّه، انضباط، آموزش و پرورش، تربیّت و وضعیّت سربازان دشمن بستگی دارد. درحالیکه بعضی از واحدها پس از نابودی 90درصد از نیروهایشان بازهم عملیّاتی می مانند، بعضی از همان واحدها -درهمان جنگ- به سرعت تسلیم می گردند. انهدام، وضعیّتی است که صدمۀ کافی به دشمن وارد شود تا او را از کاربیاندازد؛ خواه دشمن تسلیم شده باشد، فرار کرده باشد، مرده باشد یا غیرفعّال شده باشد. اگر یک فرمانده؛ شکست دادن دشمن را توسط انهدام انتخاب کند، باید زمان و مکان بهینه را برای برخورد با نیروهای دشمن تعیین کند و سپس در رسیدن به پارامترهای شکست، به مقدار هرچه بیشتر کامیاب شود. چنین موفّقیّتی می تواند بعضی وقتها به درجه ای از انهدام دشمن برسد که جنگ را با یک پیروزی درخشان به پایان برساند.

مثال انهدام، غرق شدن ناوهای هواپیمابر ژاپنی در دریایی میدوی، توسّط بمب افکنهای آمریکایی است که به چیرگی ژاپنی ها در اقیانوس آرام پایان داد. آنها هیچگاه نتوانستند این شکست را جبران کنند و  نبرد دریای میدوی آغازی بود بر یک پایان.

فلج شدن: فلج کردن یک دشمن به معنی اجازه ندادن به دشمن است برای انجام هر حرکتی. نیروهای دشمن   می توانند یا به توسّط شوکه شدن یا توسّط بی تأثیرشدن، فلج شوند.

یک نیروی دشمن می تواند به وسیلۀ اجازه ندادن به اینکه عملیّاتی هماهنگ انجام دهد، شوکه شود. به عنوان نمونه پارازیت در ارتباطات رادیویی و رادار یا کشتن فرماندۀ دشمن؛ می تواند باعث شوکه شدن نیروی دشمن -به وسیلۀ تجزیۀ نیروی دشمن به واحدهای کوچکتر غیرهماهنگ- شود.(استراتژی18)

قبل از پیاده شدن متّفقین در نرماندی در روز دی؛ فعّالیِتهای خرابکارانه و بمباران متّفقین در برابر واحدهای آلمانی، تأسیسات، جاده ها و خطوط ارتباطی آنها در فرانسه به نحوی ویرانگر بود که چهرۀ توانای های آلمان در ضدحمله را ویران کرد. واحدهای زیادی از هم جدا افتادند و در موقعیّتهای خود میخکوب شدند و تنها قادر به مقاومت ساکن بودند و بسیار ضعیف تر از حالت اصلی خود       عمل کردند.

 یک نیروی دشمن می تواند به وسیله نامربوط ساختن یا بی استفاده ساختن، بی تأثیرشود. دور زدن یک خط دفاعی مستحکم یا حمله به هواپیماهای دشمن بر روی زمین می توانند آنها را بی تأثیرسازند. یک دور زدن بی اثر کنندۀ نیروهای دشمن می تواند که جغرافیایی و یا عملیاتی باشد. منظور از این کار؛ یا اجتناب از درگیری با دشمن است درجائیکه او قوی تر است و یا درگیرشدن با دشمن درجائیکه تو می توانی قدرت بیشتری اعمال کنی."باید از نقاط قوّت دشمن پرهیزکرده و به نقاط ضعف او هجوم برد."

به عنوان نمونه، بسیاری از واحدهای ارتش ژاپن برای مبارزه با پیشروی آمریکا، آمادۀ مقاومت تا پای جان بودند. امّا آمریکایی ها وقت خود را با جنگ با آنها در جزایر اقیانوس آرام تلف نکردند و به سادگی آنها را دور زدند، چون آنها در مسیر نیروهایی آمریکایی -به سمت خاک اصلی ژاپن- نبودند.

هنگامی که یک خط دفاعی ساکن -تشکیل شده از استحکامات- به وسیلۀ دشمن دور زده می شود، آن خط بی تأثیر می شود. مقصود اصلی از وجود این خط، متوقّف کردن دشمن است و اگر نتواند دشمن را متوقّف کند، این خط بلا استفاده است.

مثال خوبی از این امر، خط ماژینوی فرانسویها است که زمان و پول زیادی صرف ساختن آن شد. ماژینو پیشرفته ترین خط دفاعی آن زمان بود؛ امّا هنگامی که تانکهای آلمانی آن را از جناح چپ دور زدند و نفوذی عمیق به داخل خاک فرانسه کردند، ماژینو کاملا بدون استفاده شد.

 دشمن خواه شوکه شده باشد و یا بی تأثیر، یک دشمن فلج شده است و بیش از این مؤثّر نیست و می توانیم که از او چشم پوشی کنیم یا به سادگی او را از میان برداریم. ساده ترین راه برای فلج کردن حریف، پیش دستی در حمله – عملیّات در برابر دشمن قبل از اینکه او آمادۀ عمل شود- است.

هیتلر بدگمان بود که شاید نروژ -که یکی از تهیه کنندگان اصلی موّاد خام برای آلمانهابود- توسّط انگلستان اشغال شود تا آلمان از دسترسی به این موّاد محروم گردد. به همین دلیل، به سرعت ترکیبی از نیروهای زمینی، دریایی و هوایی خود را به آنجا فرستاد تا به بندرهای کلیدی نروژ با غافلگیری کامل یورش برند. انگلستان بعدها برای جلوگیری از هجوم آلمانها به نروژ نیرو اعزام نمود؛ امّا آنها شکست خوردند و نروژ تا پایان جنگ در اشغال آلمان باقی ماند.

 هر دو نوع حملات -در حمله، پیش دستی و در دفاع، حملۀ پیشگیرانه- درست می باشند. پیش دستی، اگر که واقعا طرفی که حمله می کند آماده تر از حریفش نباشد، ممکن است که به فاجعه ختم شود.

هجوم پیشگیرانه و پیشدستی در حمله ظاهری بسیار مشابه دارند.  دلیلی که حمله آلمان به نروژ را پیشدستی در حمله می دانیم این است که این حمله برای جلوگیری از حملۀ انگلستان انجام نشد، ولی بر انگلستان پیش دستی شد. هیتلر ضربه اوّل را زد  و نروژ را گرفت.

تاکتیک زمین سوخته که روسها -به هنگام عقب نشینی- در برابر آلمانها انجام دادند؛ نمونه ای از اقدامات دفاعی برای فلج کردن حریف است. بدین وسیله، آلمان از منابع مورد نیازی چون غذا، سوخت، جان پناه و لباسهای زمستانی محروم شد و مجبور شد تا تمام اینها را از راهی بسیار طولانی به صحنۀ جنگ حمل کند. مثال خاص این تاکتیک، اشغال چاه های نفت قفقاز توسط آلمان ها است. آنها انتظار داشتند تا با گرفتن این مراکز، کمبود سوخت خود را مرتفع کنند ولی وقتی که درانتها، آنجا را اشغال کردند، دیدند که روسها تمام تأسیسات را منفجر کرده اند و تولید نفت در آنجا غیرممکن می باشد. یک تیم 50 نفره از متخصّصین آلمانی که برای مطالعۀ آغاز مجدد تولید به آنجا اعزام شده بودند، شبانه توسط پارتیزانهای روسی مورد هجوم قرار گرفتند واز بین رفتند. تمام کوشش آلمانها برای اشغال چاه های نفت قفقاز، سرانجام حجم عظیمی از قدرت آتش و تجهیزات آلمان را به هدر داد.

یکی از مؤثّرترین راه های دور زدن حریف، فریبی است که دشمن فکر کند که دور زده شده است و نبرد را با پاسخ دادن به این فریب ببازد. بهترین نمونۀ شناخته شده از این فریب، مجبور کردن دشمن به نگاه کردن به "آنجا" است، درحالیکه تو در "اینجا" حرکت می کنی. بازهم بهترین مثال؛ تلاشهای هماهنگ و بی سابقه ای است که منجر به این شد که آلمانها به جای نرماندی، منتظر حمله به کالی باشند. (استراتژی6)

"جناح چپش نباید قادر به یاری جناح راستش باشد."شوک واردکردن به یک دشمن، توسّط متلاشی کردن     می تواند سبب شکست خوردن او شود. متلاشی کردن، می تواند از طریق جداکردن جغرافیایی واحدهای دشمن از یکدیگر و یا صدمه زدن به توانایی او در هدایت و فرماندهی مؤثّر و یا حتّی با گرفتن یا نابود کردن یک واحد، موقعیّت، جاده و یا دیگر عناصر کلیدی، به دست آید.

آلمانها با تاکتیک بلیتزریخ خود قادر شدند تا چند ارتش بزرگ روس را از راه متلاشی کردن، نابود کنند. زمانی که ضد حملۀ بزرگ روسها در استالینگراد در نوامبر سال 1942 آغاز شد، همان بلا را برسر آلمان ها آوردند. یک ارتش کامل آلمان محاصره، قحطی زده، کشتار و سرانجام اسیر شد.

فروپاشی فرماندهی و هدایت را می توان در میانۀ سال 1943، در استفاده از چف توسط انگلستان دید. این قطعات فلزی راه راه کوچک؛ به عنوان یک وسیلۀ جنگ الکترونیک در برابر رادارهای آلمانی -که جنگنده های شبانه را هدایت می کردند- بکار گرفته شد. موفّقیّت آنها کامل بود.     هدایت کننده های زمینی آلمانی، در مورد مکان بمب افکنهای انگلیسی گیج می شدند. آنها حتّی در مورد محل جنگنده های خودشان نیز فریب می خوردند. سیستم دفاعی آنها کاملا صدمه ندید، امّا توانایی عملیّات هماهنگ از آن گرفته شد. تلفات بمب افکنهای انگلیسی به نصف یا یک سوّم کاهش یافت.

بهترین مثال از واحدهای کلیدی، کشتن یا ترور فرماندهان جنگی است. نمونۀ دیگر -همان طور که اشاره شد- غرق شدن ناوهای هواپیمابر ژاپنی -به همراه هواپیماها  و تمام خلبانان ماهری که بر روی آنها بودند- در میدوی است. باقیماندۀ ناوگان آنها، به همراه نبردناوها و زیردریایی ها آسیب ندیدند؛ ولی نابودی این واحدهای کلیدی -یعنی ناوهای هواپیمابر و هواپیماهای محمولشان- ضربۀ سختی بود که هیچگاه جبران نشد.

مثالی از گرفتن یک موقعیّت کلیدی، می تواند حملۀ چتربازان آلمانی برای فتح جزیره کرت در ماه می سال 1941 باشد. چتربازان تلفات سنگینی دادند که  می توانست حمله را باشکست مواجه کند، امّا آنها متوّجه شدند که چند تپۀ نزدیک فرودگاه، دفاعی ضعیف دارند. چتربازها به آنجا یورش آوردند و تپه ها را گرفتند. کنترل این زمنیهای نسبتا مرتفع کافی بود تا نیروهای کمکی آلمانی با موفّقیّت -امّا با مخاطره- بتوانند در فرودگاه فرود بیایند. آلمانها به آهستگی موضع خود را تثبیت کردند و نیروهای کمکی بیشتری وارد صحنه کردند و درنهایت، کرت سقوط کرد."مکانی را بیاب که در آن بتوانی پیروز شوی؛ آنجا را ترک مکن."

نمونۀ گرفتن جادۀکلیدی، گرفتن پل رماژن بر روی رود راین توسط حملۀ غافلگیرانه نیروهای آمریکایی است که راهی مستقیم به داخل آلمان را برای آنها گشود. تنها علّت موفّقیّت آمریکایی های این بود که هیتلر فرمان داده بود که :"هر کس که زودتر از زمان مقرر، پل را منفجر کند، اعدام خواهد شد." با اینکه پل کاملا آمادۀ انفجار بود و یک واحد آلمانی از آن محافظت می کرد، این دستور باعث تردید واحد آلمانی شد؛ تاجائیکه دیگر برای منفجر کردن آن دیر شده بود.

از دست دادن دیگر عناصر کلیدی نیز باعث شکست می شود. عدم آمادگی در برابر شرایط سخت زمستان روسیه -با وجودی که آلمانها سالها برای حمله به آن آماده می شدند- حمله آنها به مسکو و دیگر حملات زمستانی پس از آن را با شکست موجه نمود. زمستان؛ توانایی جنگی آنها را درحالی کاهش می داد که توسّط واحدهای آمادۀ روسها زیر حمله قرار گرفتند.

کاهش انگیزه: کاهش انگیزه وقتی رخ می دهد که دشمن باور کند که قیمت از دست رفته ها در اثر ادامۀ جنگ و یا حتی رفتن به جنگ؛ بیشتر از قیمت دستاوردهای راهکارهای نظامی، سیاسی یا اقتصادی می باشد. تلقّی از  ارزشهای گوناگون، از فرهنگی به فرهنگی و حتّی در یک فرهنگ، از زمانی به زمان دیگر فرق می کند. به همین دلیل است که چیزی در زمانی تحمّل ناپذیر و همان چیز در زمانی دیگر قابل تحمّل است.

برای کاستن از انگیزۀ دشمن می توان از تاکتیکهای جنگ روانی بهره برد.  می توان دشمن را مجبور کرد به اینکه فکر کند از دست رفته ها، قیمت بیشتری  از سود به دست آمده -در حالت واقعی- دارند و دشمن را به سمت شکست خوردن -در اثر کاهش انگیزه- هدایت کرد. پیشنهاد کردن یک راهکار فریبنده به دشمن نیز می تواند انگیزۀ او را -در یک موضوع ویژه- کاهش دهد.

پراکنده کردن اوراق تبلیغاتی و استفاده از بلندگو و برنامه های برون مرزی رادیویی -برای اینکه مردم و سربازان دشمن را مستقیما مورد خطاب قرار داد- از تاکتیکهای جنگ روانی برای کاهش انگیزه است. در این تبلیغات بیان  می شود که اهداف رهبران دشمن، ارزش سختی کشیدن و مخاطرۀ از دست دادن زندگی را ندارد. این تاکتیک روانی مشترکی است که توسط دو طرف در جنگ دوّم جهانی به کار گرفته شد و امروزه هم از آن استفاده می شود.

در آگوست سال 1945 بیشتر مردم ژاپن می خواستند جانهای بیشماری را برای دفاع از ژاپن فدا کنند. آمریکا از بمب اتمی بر علیه هیروشیما و ناکازاکی استفاده کرد و این کشتار، برای هیروهیتو -امپراطور ژاپن- به قدری سهمگین بود که او درک کرد جنگ را به هر صورت باخته است و درک کرد که ادمه جنگ در حقیقت؛ خودکشی دسته جمعی بیهوده ای برای مردم ژاپن است و به جنگ پایان داد. عوارض تحمّل ناپذیر جنگ، انگیزۀ او را سست کرد."اگر مردمش رادوست دارد، می توانی مشکلاتی برایش پدید آوری."(استراتژی2)

پیشنهاد دادن جایگزینی وسوسه آمیز نیز می تواند انگیزۀ جنگیدن را کاهش دهد. سوئد و سوئیس، کشورهایی بی طرف بودند که -مانند نروژ- احتمال حمله و اشغال از طرف هیتلر را می دادند. آنها نیروی نظامی خوبی داشتند ولی نه آنقدر که بتواند دربرابر هجوم آلمان مقاومت کنند. برای باز داشتن هیتلر از حمله؛ هر کدام به هیتلر منافع اقتصادی و سیاسی را پیشنهاد کردند تا او به بی طرفی آنها احترام بگذارد و آنها در صلح باقی بمانند. هیتلر پیشنهادهای آنها را -بجای اینکه به قیمتی زیاد به آنها حمله کند- قبول کرد و تا پایان جنگ با هر دو کشور رابطه ای خوب داشت. 

کاهش ایمان: شکستهای سابق و یا حتّی یک شکست، ایمان سربازان به توانایی خود در رسیدن به پیروزی را فرسوده می کند.

در 10 سپتامبر سال 1941، نبردناو جدید انگلستان  -پرنس ولز- که از سنگاپور لنگرکشید و رزمناو ریپالس به وسیلۀ بمب افکنهای ژاپنی غرق شدند. سهولت غرق شدن این دو کشتی توانمند؛ تیرخلاصی به روحیّۀ پی در پی تخریب شدۀ مدافعان انگلیسی سنگاپور بود. موفّقیّتهای عجیب ژاپنی ها در حمله به پرل هاربر و جنوب شرق اسیا غیرطبیعی به نظر می رسید. چند هفته بعد، هنگامی که سرانجام سنگاپور -از جهتی دور از انتظار- مورد هجوم واقع شد؛ روحیّۀ فرسوده شده مدافعان، بزرگترین کمک را به فرماندهان ژاپن کرد. سنگاپور به سرعت سقوط کرد.

گاه حتّی؛ آنچه که به چشم یک شکست نگریسته می شود -حتّی ابتدایی- می تواند موجب کاهش ایمان شود.

وقتی که قوی ترین سلاح تو نمی تواند به دشمن آسیبی برساند و حتّی به نظر می رسد که برای او دردسر نیز ایجادنمی کند؛ و دشمن، جنگ مؤثّر خود را بر علیه تو توسّط سلاحهای مرگبارش ادامه می دهد، تجربه ای تلخ بوجود می آید که علاوه بر نابودی ایمان تو به سلاح هایت، می تواند ایمان تو به تمامی جنگ را نیز فرسوده سازد. این تجربه، برای آنها که برای اوّلین بار با تانک سنگین تایگر آلمانها رویارو شدند و خدمۀ زیردریایی های آمریکایی در اقیانوس آرام -که در ابتدای جنگ با اژدرهایی ناقص مسلّح شده بودند- مشترک است.

کاهش ایمان دشمن توسّط جنگ روانی؛ عمدتا در مواقع بحرانی بکار گرفته می شود. زمانی که شکست خوردن نزدیک است و راهی برای نجات نمانده است. این تاکتیک روانی ساده ترین راه برای متقاعد کردن سربازان دشمن است که نه تنها مرگ در راه وطن ارزش ندارد بلکه بیهوده است؛ چرا که نتیجۀ جنگ به هرحال شکست آنها است. این تاکتیک جنگ روانی؛ آشکارا کمترین تأثیری بر نتیجۀ جنگ ندارد، امّا همچنان مؤثّر است. منظور از آن نجات جان افراد با ممانعت از خون ریزی غیرضروری است.

کاهش ایمان، اغلب عنصری است که سطح واقعی انهدامی که لازم است تا یک واحد را از کاربیاندازد، مشخّص می کند. به همین دلیل است که روحیّه و بالانگه داشتن آن، اینقدر مهّم می باشند. در نبردهای سنگین، کاهش روحیّه، کاهش ایمان به اهداف جنگ و کاهش ایمان به توانایی در رسیدن به آن اهداف، اغلب بیان می کند که کدام طرف اوّل تسلیم می شود یا فرار می کند و کدام طرف برندۀ نهایی جنگ است.

" قبل از رهسپاری به سوی جنگ؛

باور داشته باش که می توانی به پیروزی برسی."

پی نوشت: استراتژیهای ذکر شده در این تاپیک و تاپیک قبلی 36 استراتژی باستانی چین هستند که توسط مترجم به متن اصلی اضافه شده اند.

مترجم:رضاکیانی موحد

منبع اصلی

http://www.2worldwar2.com/mechanisms-of-defeat.htm