جمعه 3 خرداد 1392 07:22 ب.ظ نظرات ()


ژست دموکرات منشی آنقدر زیباست و چشمگیر که حتی دیکتاتورترین حکومتهای تاریخ هم دست از این ژست برنمی دارند. نمونه ی قدیمی تر آن کشور فروپاشیده ی شوراهاست. اتحادیه کشورهای شورایی سوسیالیست یا همان شوروی [سابق] نامی است که دموکراسی از سر و رویش می بارد. از قضای روزگار در این کشور چندین و چند انتخابات برگزار می شد و مردم وظیفه داشتند که تعداد زیادی از مقامات تصمیم گیرنده ی نظام را با رأی خود انتخاب کنند. البته این کشور که قرار بود بهشت کارگران بر روی کره ی زمین شود علاوه بر انتخابات گولاک و کا.گ.ب و ... هم داشت.

نمونه ی متأخرتر دموکرات منشهای دیکتاتور صفت همین سیدالرئیس صدام حسین تکریتی بود که بارها و بارها با رأی بالای 90درصد مردم عراق به مقام ریاست جمهوری عراق رسید. البته شاید صدام گولاک نداشت ولی به جایش بمب شیمیایی داشت و البته استخبارات. نمونه ی معاصر هم البته سیدالرئیس برادر بشار اسد هستند که خوب این مقام را از پدر به ارث نبردند و خود را نه وارث پدر بلکه وارث رأی میلیونها شهروند سوری می دانند.

قضیه آنقدر حیثیتی شده که شیوخ عرب هم به فکر پارلمانتاریسم افتاده اند و امروزه کشورهایی چون کویت و بحرین دارای مجلس ملی هستند و قانون گذارانشان را با رأی ملت و نه با صلاح دید شیوخ شان انتخاب می کنند. حتی خود ما هم در زمان رضاشاه و پسرش محمدرضاپهلوی دارای سیستم به ظاهر مشروطه و پارلمانی بودیم هر چند که کشور عملا در زمان پدر و پسر به صورت دیکتاتوری اداره می شد.

فکر نکنید که منظور من از این همه مقدمه چینی رسیدن به این جمله بود که: هر کشوری که دارای نظام انتخاباتی است الزاما دموکرات نیست تا بعد بخواهم نتیجه بگیرم که ما هم بله.... نخیر. اصلا و ابدا! یعنی اگر بخواهم واضح تر بگویم باید اعتراف کنم که پس از انقلاب 57 و به برکت رهبری داهیانه ی آیت الله خمینی ایران اسلامی، امروزه دموکراتیک ترین نظام حکومتی جهان را دارد و انتخابات مختلف (شوراها، مجلس شورای اسلامی، مجلس خبرگان، ریاست جمهوری) که تا کنون برگزار شده اند نشان دهنده ی این مدعا می باشند.

به هرحال دموکراسی چیز خوبی است ولی من نمی دانم که به چه دلیل از ریشه و بن با دموکراسی مشکل دارم. بعدتر شاید به این مسئله هم برسیم.

یادداشت دوم

یادداشت سوم

یادداشت چهارم

یادداشت پنجم

یادداشت ششم


یادداشت هفتم