منوی اصلی
جنگها و تاریخ
  • جمعه 23 اسفند 1398 10:33 ق.ظ نظرات ()
    یکی از خوانندگان بزرگوار زحمت کشیده اند و آدرس اینترنتی داده اند که اینجا را مطالعه کن و نظرت را بگو. 
    خلاصه اینکه کتابی در حدود 50سال قبل در آمریکا منتشر شده است به نام نقش وال استریت در به قدرت رساندن هیتلر. بخشهایی از این کتاب را می توانید در اینجا بخوانید.
    خلاصه ای که مشرق از کتاب ارائه کرده است این است که 
    1-شرکتها و بانکهای بزرگ آمریکا کمک کردند تا هیتلر و حزب نازی به قدرت برسند 
    2-همین شرکتها در ساخت صنایع نظامی آلمان نقش فعالی بازی کردند.
    اما تحلیل بنده از این کتاب:
    در درجه ی اول من باید خیلی احمق باشم که درباره ی کتابی اظهار نظر بکنم که هنوز آن را نخوانده ام.
    در درجه ی دوم دوستان را توجه می دهم به خود تاریخ:
    ما در تاریخ یک زمانی یک سری وقایع تاریخی را بر اساس مدارک تاریخی، اسناد به جای مانده، مصاحبه ها، عکسها و .... بازسازی می کنیم و سعی می کنیم تا بدون دست بردن در سیر وقایع آنها را گزارش بدهیم.
    یک زمانی هم قصد داریم تا روایت خودمان را از تاریخ ارائه کنیم. یعنی بر اساس یک سری پیش زمینه های فکری، تحصیلی، نژادی، فرهنگی که داریم فکر می کنیم که فلان اتفاق تاریخی به دلیل بهمان اتفاق بوده است و می گردیم دنبال مدارک و اسنادی که این اتفاق را برای ما روشن (کلمه ی تبیین در این مواقع زیاد به کار می رود) کنند.
    یعنی ممکن است که من به دلیل اینکه در ایران زندگی می کنم بیایم و یک تاریخ جنگ ایران-عراق بنویسم و علت حمله ی صدام به ایران را دشمنی تاریخی اعراب با ایران بدانم و با همین پیش زمینه ی فکری بیایم و مصاحبه های صدام و سخنرانی های او که بر علیه فارسها و به نفع عربها است جمع آوری کنم و در نهایت کتابم را بنویسم. خواننده هم که این کتاب را بخواند فکر می کنم که به به چه کتاب مستندی؟ پس معلوم شد که چرا صدام به ایران حمله کرد....
    درباره ی کتاب وال استریت و هیتلر اما چه می توان گفت؟ باید کتاب را به دقت مطالعه کرد. بعد ببینیم اسناد و مدارک و شواهدی که ارائه می دهد تا چه حد صحت دارند. و در انتها ببینیم که این اسناد را چگونه کنار هم گذاشته اند و نتیجه گیری کرده اند.
    اما چون کتاب در دستمان نیست و ترجمه هم نشده من خلاصه ای از نحوه ی به قدرت رسیدن هیتلر را برایتان بگویم.
    هیتلر زمانی به قدرت رسید که آلمان پس از جنگ مثل ایران دوره ی حسن روحانی و احمدی نژاد شده بود. یعنی شما باید دو تا کیسه پول می بردید تا مثلا دو تا گرده نان بخرید. (نخدید... همین الان یک خانواده ی چهار نفره بروند دربند شام بخورند در حدود 250 هزار تا 500 هزار تومان هزینه خواهند کرد که با توجه به اینکه واحد پول ایران فعلا ریال است اگر این پول را تبدیل به یک ریالی بکنید تقریبا باید یک وانت با خود ببرید.) خلاصه اینکه اوضاع اقتصادی در هم ریخته بود. مردم آلمان هم قسمت عمده ی تقصیر را به گردن سیاستمداران و قسمت دیگر را گردن کشورهای خارجی می انداختند. با تنفری که ملت نسبت به هیئت حاکمه داشتند هیتلر و اطرافیانش توانستند با شعارهای دهان پر کن و تکیه بر نژاد ژرمن به عنوان نژاد برتر و اینکه چون سابقه ی حکومتی نداشتند هیچ کس نمی دانست که در آینده دقیقا چه خواهند کرد(به قول سیاسی کارهای ایران چراغ خاموش) در انتخابات شرکت کنند و با رای نسبتا زیادی هیتلر به عنوان نخست وزیر آلمان انتخاب شد.
    پس از آن هم هیتلر یک برنامه ی بازسازی اقتصادی گسترده اجرا کرد که یکی از محورهای اصلی آن مبارزه با بیکاری با ساخت تعداد زیادی بزرگراه و جاده ی اصلی بود. بازسازی صنایع هم صورت گرفت. صنایع نظامی هم به صورت پنهانی بازسازی شدند و بعد به تدریج که وضعیت اقتصادی آلمان بهبود پیدا کرد اعتقاد مردم آلمان به هیتلر و حزب نازی بیشتر شد و در نتیجه هیتلر با همین پشتیبانی مردمی که به دست آورده بود سعی کرد تا کنترل بیشتری بر جامعه ی آلمان اعمال کند و به تدریج سیستم به سمت یک نظام توتالیتر رفت. بقیه اش را هم خودتان بهتر می دانید.
    حالا اینکه نقش شرکتها و بانکهای آمریکایی در قدرت گرفتن هیتلر چه بوده یعنی نویسنده بیاید و اسنادی را ارائه کند که این شرکتها و بانکها با کمک مالی مستقیم و غیر مستقیم خود به هیتلر و حزب نازی او را به قدرت رساندند یا سعی کردند تا رقبای هیتلر را تضعیف کنند تا هیلتر در نهایت برنده ی انتخابات بشود.
    اینکه شرکتها و بانکهای آمریکایی در بازسازی صنایع نظامی آلمانی نقش داشتند یعنی اینکه نویسنده بیاید و اسنادی را ارائه ند که این شرکتها و بانکها به صورت مستقیم و غیر مستقیم مثلا به شرکت یونکرس یا پورشه کمک کردند تا دستگاه نظامی آلمان بتواند بمب افکن یا تانک بسازد.
    اگر نویسنده توانسته باشد دو پاراگراف بالا را به خوبی جواب بدهد که می توان بر روی کتابش به عنوان یک تحلیل تاریخی حساب کرد. اگر نتوانسته باشد که من همین الان هم می توانم یک کتاب بنویسم درباره ی نقش شاهان ساسانی در به قدرت رساندن حضرت ابوبکر رضی الله عنه در مدینه و کودتا بر علیه حضرت علی علیه السلام. 
    خلاصه اینکه اگر به بالهای تخیل فرصت بدهید هر چیزی را در تاریخ برایتان اثبات خواهد کرد.
    رضا کیانی
    آخرین ویرایش: جمعه 23 اسفند 1398 12:03 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • پنجشنبه 22 اسفند 1398 06:53 ق.ظ نظرات ()

    http://s7.picofile.com/file/8390252968/20190923_090322.jpg
    جالبترین شعاری که در دو سه سال اخیر به گوش می رسد این است که مملکت نیاز دارد به مدیریت جهادی و البته منظور از مدیریت جهادی چیزی نیست جز ادامه ی همان روشهای مدیریتی که در زمان جنگ با عراق دیدیم. برای بسیاری که آن سالها را به خاطر نمی آورند و یا نبودند که به خاطر بیاورند هر از چندی بد نیست که نمونه هایی از مدیریت جهادی را نشان داد تا بدانیم که قرار است چه جور سیستمی بر تمامی شئونات کشور حاکم شود.
    متن زیر از کتاب جاده ی استراتژیک است. کتابی که توسط مرکز اسناد دفاع مقدس سپاه منتشر شده و به عملیات والفجر 8 اختصاص دارد. در طی یکی از جلسات حاج/دکتر/سردار محسن رضایی از رابط نیروی هوایی درخواست پشتیبانی نزدیک هوایی نیروهای رزمنده در حوالی کارخانه نمک می کند. رابط نیروی هوایی سرگرد عباس بابایی است که چندی بعد توسط آتش خودی مدافعین مرزهای هوایی کشور در کابین عقب اف-5 تیر می خورد و قبل از اینکه خلبان بتواند هواپیما را در فرودگاه بنشاند به فیض شهادت نائل می شود.
    خلاصه اینکه از حاج محسن اصرار و از سرگرد بابایی انکار. از سرگرد بابایی اینکه نره و از حاج محسن این که بدوش. در نهایت حاج محسن جمله ای می فرماید که عمق روشهای مدیریتی جهادی را می توان در آن دید:
    رضایی: نه بیاید این جا [اشاره به نقطه ای روی نقشه] یاد می گیرد.
    بابایی: آنچنان تجربه ای ندارد که بتواند بگردد.
    رضایی: خب یاد می گیرند، می گویم یاد می گیرند مرد حسابی!
    بابایی: [با خنده] همه شان زمین می خورند بعد یاد می گیرند.
    رضایی: چرا؟ خب اگر کسی زمین نخورد که یاد نمی گیرد. ...
    یعنی شما الان فکر کردید که حاج محسن این جمله ی حکیمانه را بابت شوخی و عوض شدن جو جلسه بر زبان راند؟ حاش و کلا! ادامه اش را بخوانید:
    در این عملیات بچه ها کلی تجربه کسب کرده اند. باید به آنها فشار بیاورید که قوی بشوند.....
    یعنی حاج محسن فکر کرده که خلبانی هواپیمای جنگی احتمالا باید چیزی در مایه های رانندگی فرغون باشد. یک لحظه حتی فکر نمی کند که اگر هواپیمای جنگی هدف قرار بگیرد دیگر احتمالا فرصتی برای خلبانش باقی نمی ماند که بخواهد تجربه کسب کند.
    در انتها هم عباس بابایی می گوید در همین دو- سه روزی که از آغاز عملیات گذشته فقط 4 فروند هواپیما را با آتش خودی از دست داده ایم 

    خلاصه که این روش های مدیریت جهادی به احتمال قریب به یقین پس از تمام شدن دولت تدبیر و امید قرار است که امورات مملکت را به دست بگیرد. بد نیست که از آلان با آن آشنا بشوید.
    فایل کامل این جلسه را از اینجا دانلود کنید، بخوانید و نکته های اساسی آن را از دست ندهید.
    آخرین ویرایش: چهارشنبه 21 اسفند 1398 11:13 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • سه شنبه 20 اسفند 1398 10:37 ق.ظ نظرات ()
    اینکه یه بابایی(که فرض کنیم خودش و باباش و ننه ش و جد و آباء ش رانت خوار هستن) راست یا دروغ باید بگه من درد بی درمون گرفتم و مردم جای ابراز همدردی کردن بیان و چپ و راست براش جوک درس کنن که برو به مامانت بگو برات بیمارستان درست کنه تنها نشونه ی یه چیزه: اخلاقیات توی ملت ایران چیزی جز زر زر مفت نیس.
    پی نوشت: فرهنگ 2500 ساله و هنر نزد ایرانیان است و بس و این جور پرت و پلاها هم ایضا
    آخرین ویرایش: جمعه 16 اسفند 1398 09:44 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • دوشنبه 19 اسفند 1398 10:43 ق.ظ نظرات ()
    هر وقت آمریکا و کشورهای غربی چند تا ناو و کشتی جنگی فرستادن سمت خلیج فارس این جمله رو از دهان مسئولان و غیرمسئولان می شنویم:

    ملت ایران در برابر تهاجم خارجی حاضرند اختلافات داخلی شون رو کنار بذارن و در کنار حمله ی خارجی رو دفع کنن.

    هر چند که حمله ی اعراب و مغول به ایران گزاره ی بالا رو تأیید نمیکنه ( از داستان چگونگی تحویل دادن تبریز به سپاه روز توسط علمای این شهر هم میشه عبور کرد) اما وقایع اخیر در سنگباران کردن ماشین های پلاک قم در چند شهر و آتش زدن فلان درمانگاه به جرم اینکه بیماران مبتلا به کرونا رو بستری کرده بود در چند شهر دیگه و خرید و انبار کردن ماسک و مایع ضدعفونی کننده توسط مردم معمولی ( و نه البته به قول مسئولان محتکران) نشون می ده که در مواقع ضروری سیاست مدارن و سیاست گذاران عزیز جمله ی بالا رو نباید خیلی هم جدی بگیرن.... از ما گفتن بود
    آخرین ویرایش: چهارشنبه 14 اسفند 1398 10:48 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 18 اسفند 1398 03:43 ب.ظ نظرات ()
    Image result for ‫بیوتروریسم سردار سردار سلامی حمله‬‎Image result for بیوتروریسم سردار فلاحت پیشه
    اینکه بلافاصله پس از این بزرگوار این بزرگوار تکرار می کنند که بعضی بیماریها حاصل تهاجم بیولوژیکی بعضی از کشورها به بعضی دیگر از کشورها است نشان دهنده ی این است که توی این کشور حرف آخر را که می زند.
    آخرین ویرایش: سه شنبه 20 اسفند 1398 06:06 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • شنبه 17 اسفند 1398 07:22 ق.ظ نظرات ()
    http://s6.picofile.com/file/8390281426/1111.png
    اصولا دو نوع کلی آدم در حال حاضر در ایران داریم:
    • اونهایی که مجبورن از خونه برن بیرون
    • اونهایی که مجبور نیستن از خونه برن بیرون
    برای دسته ی اول عافیت می طلبیم و می ریم سراغ دسته ی دوم
    دسته ی دوم اما خودشون دو دسته ان
    • اونهایی که دنیا رو به هیچ جاشون حساب می کنن و می رن بیرون
    • اونهایی که خودشون رو توی خونه حبس کردن
    برای دسته ی اول عقل از خداوند مسئلت می کنیم و می ریم سراغ دسته ی دوم
    دسته ی دوم اما خودشون دو دسته ان
    • اونهایی که الان سرشون توی گوشی و کامپیوتر نیس
    • اونهایی که الان سرشون توی گوشی و کامپیوتره
    برای دسته ی اول دعا می کنیم که به دسته ی دوم ملحق بشن و میریم سراغ دسته ی دوم
    دسته ی دوم اما خودشون دو دسته ان
    • اونهایی که توی اینستا و فیس بوق و تلگرام و بقیه ی شبکه های مجازی دارن می چرخن و وقت و پولشون و انرژی برق سوبسید دار رو هدر می دن
    • اونهایی که دارن وبلاگ من رو می خونن
    برای دسته ی اول دعا می کنیم که به دسته ی دوم ملحق بشن و میریم سراغ دسته ی دوم
    دسته ی دوم اما خودشون دو دسته ان
    • اونهایی که می خوان سر به تن من نباشه
    • اونهایی که با من حال می کنن
    برای دسته ی اول دعا می کنیم که به دسته ی دوم ملحق بشن و میریم سراغ دسته ی دوم
    اما شما دوستانی که با من حال می کنید. ببینید دوستان! توجه بفرمایید!
    الان که توی خونه هستید و دارید اینجا رو می خونید و بعد می خواهید برید سراغ اینستا و .... و بعدشم حوصله تر سر بره یه جایی رو معرفی می کنم که خود بهشته.... یعنی بیاید اینجا رو ببیند و بشینید پای جوی شیر عسل و پاچه هاتون رو بزنید بالا و پاهاتون رو بکنید توی شیر و حالشو ببرید
    اما اونجای بهشتی یه سایتی هست به نام memrise که البته اپلیکشن هم داره می تونید اپلیکشین رو بریزید رو گوشی و با گوشی برید توی بهشت... هیچ فرقی نداره... اما به عنوان یه کسی که بارها این مسیر رو رفته و پیچ و خمهاشو بلده خدمتون عرض می کنم که با کامپیوتر شروع کنید و بعد که کار تموم شد برید سراغ آپ.
    اما این سایت چی هست؟ خلاصه ش اینه که ممرایز یه سایت برای حفظ کردن لغت هست.... یعنی همون جعبه لایتنر معروف... یه سری لغت رو که قرار هست حفظ کنید با فاصله زمانی های از قبل تنظیم شده تمرین می کنید تا کاملا املا و انشا و تلفظ ش رو حفظ بشید... بعد می رید سراغ لغت بعدی... اگر اینکاره باشید تا حالا صدها سایت یا نرم افزار یا اپلیکشین مشابه رو دیدی... اما چه فرقی هست بین ممرایز و اونها؟
    اینجا س که تفاوت اصلی آشکار می شه
    غیر از اینکه ممرایز تقریبا تمام زبانهای زنده و مرده ی دنیا رو داره که می تونید لغات اونها رو یاد بگیرید(حتی آشوری و ارمنی و اسپانیایی با لهجه ی شیلی و کره ای به لهجه ی کره ی شمالی و... هر چی که فکرشو بکنید) خودتون هم می تونید توش کرس درست کنید... یعنی مثلا اگر رشته شما پزشکی هست لغات تخصصی پزشکی رو توی یک کرس ی که خودتون ساختید وارد می کنید و شروع می کنید به حفظ کردن.... وارد سایت که بشید خودتون دست تون میاد چه کنید... بعد که کورس ساختن تموم شد یا از کرسهای آماده ی موجود در سایت هر کدوم رو انتخاب کردید با اپلیکیشین می تونید راحت لغات رو حفظ کنید( از خود سایت هم می شه ولی را دست نیس)... خلاصه اینکه من تو این چند وقت که خونه نشین بودم برداشتم و حدود 250 ضرب المثل فارسی و معادلهای انگلیسی اونها رو دادم به سایت که می تونید برید اینجا و اضافه ش کنید به لیست لغتها و حفظ کنید... 
    از دعا کردن کوتاهی نکنید
    رضا
    پی نوشت1: برای عضو شدن از آی دی جیمیل استفاده بکنید

    پی نوشت2: اگر اپلیکیشن نصب نشد قیلـتر شکن رو راه بندازید.

    آخرین ویرایش: شنبه 17 اسفند 1398 08:45 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 4 1 2 3 4
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات