جنگها و تاریخ

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

جنگ مدیا

← آمار وب سایت

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


Think,Befor We Act

/ساعتی در خود نگر تا كیستی/ از كجائی وز چه جائی چیستی/ در جهان بهر چه عمری زیستی/ جمع هستی را بزن بر نیستی

نبرد در گوس گرین

موقعیت جغرافیایی گوس گرین در میان مجمع الجزایر فالکلند

تاریخ:28-29 می 1982

محل: گوس گرین و داروین در جزایر فالکلند

نتیجه: پیروزی بریتانیا

متخاصمین

بریتانیا

آرژانتین

فرماندهان

فرمانده ی هنگ دوم چترباز: سرهنگ دوم هربرت جونز (کشته شد)

سرگرد کریس کیبل(معاون جونز)

فرمانده ی گروهان آلفا: سرگرد فرار هاکلی

فرمانده ی گروهان براوو: سرگرد کروسلند

فرمانده ی گروهان چارلی: سرگرد جنر

فرمانده ی گروهان دلتا: سرگرد نه آمی

فرمانده ی هنگ 12 ام پیاده نظام: سرهنگ دوم ایتالو پیاجی(اسیرشد)

فرمانده گروهان رنجرهنگ 25 ام پیاده: سرهنگ دوم محمدعلی زین الدین

فرمانده ی افراد پدافند هوایی: ویلسون پدروزا

استعداد رزمی

690 نفر

پشتیبانی آتش ناوچه ی اچ.ام.اس آرو

3 قبضه توپ 105 میلیمتری

4 نفر از سرویس ویژه ی هوابرد

790 نفر از نیروی زمینی(هنگ دوازدهم پیاده گروهان چارلی از هنگ 25ام پیاده)

3 یا 4 قبضه توپ 105 میلیمتری

202 از نیروی هوایی(عناصری از آتشبار 601 ضدهوایی به همراه توپهای 20 و 35 میلیمتری)

10 نفر از نیروی دریایی

 

تلفات

17 نفر کشته

64 نفر مجروح

47 نفر کشته

145 نفر مجروح

961 نفر اسیر

 

Goose Green school.jpg

 مدرسه ی داروین در حال سوختن در اثر اصابت ضدهوایی های آرژانتینی و خمپاره های چتربازان بریتانیا

مهاجمین

در روز بیست و یکم می 1981 فرماندهان نیروی دریایی بریتانیا به این نتیجه رسیدند که جزایر فالکلند را به اندازه ی کافی برای پیاده کردن سربازانشان أمن کرده اند. برای عملیات آبی-خاکی یک بندرگاه طبیعی ،با نام سن کارلوس، در قسمت غرب جزیره ی شرقی انتخاب شد. قرار شد که پس از پیاده شدن نیروهای انگلیسی در این ساحل آنها را به وسیله ی هلیکوپتر تا نزدیکی بندراستنلی حمل کنند و پس از آن حمله ی نهایی برای بازپس گیری استنلی آغاز شود. اما حمله ی هوایی آرژانتینی ها به کشتی باری آتلانتیک کانوییر ،که هلیکوپترهای مورد نیاز عملیات هلی برد را در عرشه ی آن جای داده بودند، و غرق شدن آن شرایط نبرد را به کلی تغییر داد. فرمانده ی عملیات زمینی ،سرتیپ تامپسون، تصمیم گرفت تا واحدهای چترباز و کماندو به جای عملیات هلی برد با پای پیاده به استنلی بروند.

در حالیکه بدنه ی واحدهای زمینی در حال حرکت به سمت شرق بودند تا مسیر 80 کیلومتری تا استنلی را طی کنند، گردان دوم از هنگ دوم چترباز نیروی زمینی سلطنتی با یک چرخش 90 درجه به سمت جنوب به راه افتاد تا مواضع آرژانتین را در ناحیه ای به نام گوس گرین اشغال کند.

گوس گرین ناحیه ی مسکونی کوچکی ،با جمعیت 100 نفر، بود که در 21 کیلومتری جنوب سان کارلوس واقع شده و دارای یک بندرگاه و فرودگاه کوچک بود. آرژانتینی ها پس از اشغال فالکلند باند فرودگاه گوس گرین را به پرواز هواپیماهای پشتیبانی نزدیک پوکارا اختصاص داده بودند. آنها یک سربازخانه ی کوچک در گوس گرین مستقر کرده بودند. ارتفاعات نه چندان بلند داروین ،که در شمال گوس گرین واقع شده بود، یک دیوار دفاعی طبیعی برای آرژانتینی ها فراهم کرده بود. در روز 26 می آرژانتینی ها با اعزام قسمت اعظم هنگ 12 ام پیاده به این ناحیه سربازخانه ی گوس گرین را تقویت کرده بودند. آنها در خط الرأس ارتفاعات داروین آشیانه های مسلسل ایجاد کرده بودند و سربازانشان با حفر سنگر در لاک دفاعی فرورفته بودند. واحدهای توپخانه و خمپاره اندازی که در پشت سر آنها قرار داشتند وظیفه ی پشتیبانی از مواضع مقدم آرژانتینی ها را برعهده داشتند.

با وجود فاصله ی کمی که گوس گرین از محل پیاده شدن بریتانیایی ها در ساحل سن کارلوس داشت آرژانتینی ها هیچ اقدام بازدارنده ای را بر علیه مهاجمین انجام ندادند. شاید آنها منتظر بودند تا حرکت بریتانیایی ها به سمت شرق آغاز شود تا از پشت سر به آنها حمله کنند. پس، حمله به گوس گرین و پاکسازی آن یک حرکت پیشگیرانه بود تا از محاصره شدن نیروهای اعزامی به استنلی جلوگیری کند. البته این فقط جنبه ی ظاهری قضیه بود. از یک طرف ضرباتی که توسط خلبانان آرژانتینی بر نیروی دریایی سلطنتی واردشد سبب شد تا کابینه ی این کشور به فرماندهان نظامی فشار بیاورند تا هر چه زودتر یک پیروزی چشمگیر برای قانع کردن افکار عمومی به دست آورند. از سوی دیگر، رقابت بین نیروی دریایی و نیروی زمینی سبب شد تا چتربازان نیروی زمینی نسبت به اجرای این حمله اصرار داشته باشند تا اولین پیروزی در نبردهای زمینی را به نام خودشان ثبت کنند و این افتخار را از چنگ کماندوهای نیروی دریایی بربایند.

روز 25 می از طرف سرتیپ تامپسون به عنوان روز اجرای حمله تعیین شد. در طرح اولیه قرار بود تا چتربازان با یک ضربت تلفاتی به آرژانتینی ها وارد کنند و بلافاصله عقب نشینی کنند. اما بعدتر طرح اولیه تغییر کرد و چتربازان موظف شدند تا تمام منطقه را پاکسازی کنند. این تغییر در طرح بیشتر مدیون فشارهای فرمانده ی هنگ دوم چترباز ،سرهنگ دوم جونز، بود. او گمان می کرد که با اجرای یک شبیخون غافلگیرانه می تواند به سرعت از ارتفاعات داروین عبورکرده و تا ظهر فردا تمام شهر را پاکسازی کند. مشکل اصلی جونز این بود که اطلاعات کاملی از مواضع آرژانتینی ها و نیروهایی که به تازگی به منطقه اعزام شده بودند نداشت. برای این مأموریت ،که بار آن چند برابر طرح اولیه شده بود، هیچ واحد اضافه ای در نظرگرفته نشد. به علاوه، به دلیل کمبود هلیکوپتر پشتیبانی هوایی اندکی برای این عملیات منظور شد. از سوی دیگر چتربازان ناچار بودند تا قسمت عمده ای از تجهیزات و مهمات خود را در ساحل سن کارلوس به جای بگذارند و تنها به اندازه ی 2 روز نبرد مهمات و آذوقه با خود بردارند.

نیروی مهاجم شامل 3 گروهان چترباز، یک گروهان گشتی و یک گروهان لجستیک و گروهان فرماندهی سرهنگ دوم هربرت جونز از گردان دوم هنگ دوم چترباز بودند. قرار بود پشتیبانی از چتربازان به 3 روش انجام بشود. در مرحله ی اول قرار شد تا ناوچه ی اچ.ام.اس آرو در هنگام نیاز آتش تهیه ی مورد نیاز عملیات را تأمین کند. از طرف دیگر 3 قبضه توپ 105 میلیمتری از هنگ 29 ام کماندوی نیروی دریایی به پشتیبانی آتش این عملیات اختصاص داده شدند. دست آخر قرار شد که اگر شرایط آب و هوا مناسب باشد تعدادی از هاریرهای نیروی هوایی ،که به تازگی توسط ناو هواپیمابر هرمس به منطقه آورده شده بودند، به صورت آماده باش در حال پرواز باشند تا در صورت نیاز مواضع دشمن را بمباران کنند. وظیفه ی دفاع هوایی از منطقه بر عهده ی سی هاریرهای نیروی دریایی گذاشته شد.

4 نفر از افراد سرویس ویژه ی هوابرد ،به فرماندهی سرجوخه تریور بروکز، توانسته بودند در منطقه ی تحت پوشش گروهان الفا از هنگ دوازدهم نفوذ کنند و یک پست دیده بانی در آنجا ایجاد کنند. آرژانتینی ها از این پست دیده بانی آگاهی نداشتند و بروکز به مدت 2 هفته توانست از دید هلیکوپترها و کشتی های آرژانتینی مخفی بماند و تحرکات دشمن را به فرماندهان نیروی دریایی سلطنتی گزارش دهند. در روز 21 می به عنوان یک حرکت ایضایی در هنگام پیاده شدن بریتانیایی ها در ساحل سان کارلوس اسکادران دلتا از سرویس ویژه ی هوابرد به مواضع آرژانتینی ها در تپه ی داروین حمله کرد و وانمود کرد که یک واحد بزرگ در حال حمله می باشد.

مدافعین

بدنه ی اصلی مدافعین آرژانتینی ،که با نام نیروی مرسدس شناخته می شدند، شامل هنگ دوازدهم پیاده ،به فرماندهی سرهنگ دوم ایتالو پیاجی، و یک گروهان رنجر از هنگ 25 ام پیاده به فرماندهی سرهنگ دوم محمدعلی زین الدین بودند. زین الدین به عنوان پدر نیروی مخصوص آرژانتین شناخته می شد. او در طی یک دوره ی آزمایشی در ماه مارس 82 گروهی از سربازان وظیفه را انتخاب کرد و به آنها "کلاه سبز" مخصوص کماندوها را اعطا کرد. زین الدین به صورت غیر رسمی واحد خود را "هنگ 25 ام پیاده ی مخصوص" نامیده بود. کشیش هنگ دوازدهم ،پادره سانتیاگو مورا، بعدتر نوشت: "سربازان هنگ 25ام پیاده مشتاق جنگ بودند و می خواستند که با افتخار از یکدیگر دفاع کنند. [اما] سربازان هنگ دوازدهم جنگیدند چرا که به آنها گفته شده بود که باید بجنگند. البته شجاعت آنها کمتر [از همتایانشان] نبود، آنها به صورت قابل ستایشی آرام بودند."

موضع خمپاره انداز مدافعین آرژانتینی

دفاع ضدهوایی در برابر هواگردهای بریتانیایی توسط 6 قبضه توپ 20 میلیمتری راین متال ،که توسط پرسنل نیروی هوایی آرژانتین هدایت می شدند، و دو قبضه توپ 35 میلیمتری اورلیکن از گردان 601 ام ضدهوایی انجام می شد. این توپها در مراحل نهایی نبرد بر علیه پیاده نظام دشمن بکارگرفته شدند. آنها همچنین 4 قبضه هویتزر 105 میلیمتری کوهستانی متعلق به هنگ چهارم توپخانه ی هوابرد را برای پشتیبانی در اختیار داشتند. هواپیماهای پوکارا ،مسلح به راکت و ناپالم، از فرودگاه استنلی وظیفه ی پشتیبانی هوایی این افراد را برعهده داشتند. در روز چهارم می جتهای سی هاریر نیروی دریایی سلطنتی از ناوهواپیمابر هرمس برخواسته بودند و به باند فرودگاه و تأسیسات آن در گوس گرین حمله کردند. در طی حمله، یک فروند سی هاریر با آتش توپ اورلیکن به زیرکشیده شد و خلبان آن سروان نیک تایلور کشته شد. بدن او توسط ساکنین بومی یافته شد و با تشریفات نظامی به خاک سپرده شد. تا روز 27 می هاریرهای  نیروی هوایی سلطنتی بر فراز گوس گرین فعال بودند. یکی دیگر از آنها در طی نبرد و زمانی که توسط چتربازان به کمک فراخوانده شد توسط اورلیکن سقوط کرد.


 

ادامه مطلب

ارد وینگیت؛ استاد جنگهای نامنظم


Ordecharleswingate.jpg

دوران كودكی

ارد وینگیت در روز 26 فوریه 1903 در یك خانواده ی نظامی در هندوستان به دنیا آمد. پدرش در سن نسبتا بالایی ازدواج كرده بود و دو سال پس از به دنیا آمدن وینگیت بازنشسته شد و به انگلستان بازگشت. او پسرش را جدا از هم سن و سالهای خود نگه می داشت و با آموزه هایی از مسیحیت كه رگه هایی از صهیونیسم در آن بود وی را آموزش می داد. بدین سان بود كه بیشتر دوران كودكی ارد وینگیت به مطالعه ی عهد قدیم گذاشت.

سخت گیریهای پدر و آموزش اسپارتی كه به وینگیت داده شد در شكل گیری شخصیت خاص او در دوران بزرگسالی نقشی اساسی داشتند. در سال 1916 با مهاجرت خانواده به گودالمینگ، وینگیت نوجوان به مدرسه فرستاده شد اما او در مدرسه شخصیتی گوشه گیر و تنها بود.

پیوستن به ارتش

پس از 4 سال وینگیت در مدرسه ی توپخانه ی وولویچ پذیرفته شد تا به عنوان یك افسر به عضویت ارتش درآید. در سال 1923 تحصیلات نظامی او به پایان رسید و او را به تیپ پنجم در لاركهیل مأمور كردند. در این دوران وینگیت به شدت به تمرین سواركاری پرداخت و سرآمد همكارانش شد. به همین خاطر 3 سال بعد او را به مدرسه ی نظامی سواركاری فرستادند. وینگیت خود را برتر از دیگران می دانست و بارها طبیعت شورشی خود را برای مربیانش به نمایش گذاشت.

سودان

پسر عموی پدری وینگیت ، به نام رگینالد وینگیت، یك ژنرال بازنشسته بود كه به عنوان فرماندار سودان از سال 1899 تا 1916 به این كشور اعزام شده بود. پس از آن او را به عنوان مشاور عالی به مصر فرستادند. رگینالد تأثیر عمده ای بر سرنوشت ارد وینگیت گذاشت. او وینگیت را به خاورمیانه و فراگرفتن زبان عربی تشویق كرد و درنتیجه وینگیت به مدرسه ی مطالعات شرقی لندن رفت و در سال 1927 دیپلم زبان عربی گرفت.

در ژوئن همان سال به تشویق وگینالد وینگیت برای یك سفر اكتشافی 6 ماهه به سودان اعزام شد. او از طریق فرانسه، آلمان، سوئیس و یوگسلاوی خود را به مصر رساند و از آنجا به خارطوم رفت.

در آوریل 1928 او به عضویت نیروی دفاعی سودان درآمد و به سپاه عربی شرق ملحق شد. وینگیت جوان را به مرز ایتوپی فرستادند تا به مبارزه با قاچاقچیان عاج و تاجران برده بپردازد. او روش عادی مرزبانی را تغییر داد و عقیده داشت كه به جای نگهبانی در نقاط ثابت مرز بهتر است كه به كمین در مسیرهای عبور قاچاقچیان مشغول شوند.

در ماه مارس 1930 وینگیت فرماندهی یك گروهان به استعداد 300 نفر را برعهده داشت و به درجه ی سرگردی رسیده بود. زمانی كه وینگیت با سربازانش در دشتها و صحرا بود خوشحال و خوش رفتار بود اما زمانی كه به خارطوم بازمی گشت شخصیت تهاجمی و اهل جدال وی دشمنی همكارانش را بر می انگیخت.

در انتهای این دوران او یك سفر كوتاه اكتشافی هم به صحرای لیبی داشت تا به دنبال ارتش گمشده ی كمبوجه در صحرای آفریقا بگردد. این سفر در ژانویه 1933 به انتها رسید. هرچند كه او در جستجویش ناكام بود اما فرصتی پیدا كرد تا مهارت رهبری خود را در شرایط بسیار سخت بیازماید.

بازگشت به بریتانیا

در بازگشت به بریتانیا وینگیت درگیر بازآموزی و بازسازی واحدهای توپخانه ی ارتش به منظور مكانیزه كردن آنها شد. او در سفر بازگشت به خانه با لورنا مونكرچیف در كشتی آشنا شد و دو سال بعد با وی ازدواج كرد.

فلسطین

در سال 1936 وینگیت به عنوان افسر ستاد به فلسطین فرستاده شد و به كار اطلاعات مشغول شد. او كمك كردن به تشكیل یك دولت یهودی در خاك فلسطین را از وظایف دینی خود می دانست و به سرعت به یكی از متحدین اصلی یهودیان فلسطین تبدیل شد. در آن زمان حملات چریكهای عرب به تأسیسات بریتانیایی ها و یهودیها شدت گرفته بود و جامعه ی عرب فلسطین در آستانه ی یك انقلاب سراسری بود.

وینگیت با بسیاری از سیاستمداران مطرح صهیونیست دوست شد. او عقیده داشت كه باید یك گروه از كماندوهای یهودی تحت فرمان بریتانیایی ها تشكیل شود و عقایدش را به فرمانده ی نیروهای نظامی بریتانیا در فلسطین ،سر آرچیبالد ویول، منتقل كرد. پس از كسب اجازه ی ویول و با كمك آژانس یهود و هاگانا یك گروه نظامی یهودی تشكیل شد. این نیرو با دستور فرمانده ی جدید بریتانیایی ها ، ژنرال هاینینگ، "جوخه های مخصوص شب" نام گرفت و از داوطلبان بریتانیایی و هاگانا تشكیل شده بود. این اولین بار بود كه بریتانیایی ها هاگانا را رسما به عنوان بازوی دفاعی یهودی ها در فلسطین به رسمیت می شناختند. آژانس یهود در پرداخت هزینه های این گروه كمك می كرد.

وینگیت شروع به آموزش، فرماندهی و همراهی افرادش كرد. آنها به خرابكاران عرب ،كه قصد داشتند خطوط لوله نفتی عراق را بمب گذاری كنند، حمله می كردند و روستاهای مرزی را ،كه از چریكهای عرب پشتیبانی می كردند، مورد شبیخون قرار می دادند. هرچند سیاستمداران صهیونیست و بریتانیایی در ظاهر با این شبیخونها موافق نبودند اما اثرات جنگ نامنظمی كه وینگیت به راه انداخته بود آنچنان مثبت بود كه در سال 1938 اولین مدال شجاعت را به وی اهدا كردند. این الگوی حمله به روستاهای عرب و ایجاد رعب و وحشت در میان ساكنین آنها الگویی بود كه بعدها رسما توسط سازمانهای تروریستی صهیونیسم در دستور كار قرارگرفت و در نهایت منجر به فاجعه ی كفرقاسم شد.

حمایت مستقیم وینگیت از آموزه های صهیونیسم و اصرار در مسلح كردن یهودیان فلسطین سبب شد تا مسئولان بریتانیایی فلسطین از زیاده روی های وینگیت در خشم شوند و او را از فرماندهی جوخه های شب عزل كنند. او بر خلاف توصیه های سران نظامی و غیرنظامی بریتانیایی با سرسختی به راه خود می رفت.

در نتیجه ی این اعمال، وینگیت را در سال 1939 به بریتانیا فرستادند هرچند كه تا آن زمان او در میان جامعه ی یهود فلسطین تبدیل به یك بت و ابرقهرمان شده بود. موشه دایان بعدها درباره ی وینگیت نوشت:" هر چه كه ما می دانستیم از او آموختیم."

حبشه

در زمانی كه دنیا به سمت جنگ جهانی دوم گام برمی داشت، وینگیت فرمانده ی یك واحد ضدهوایی در بریتانیا بود. او بارها از ارتش و دولت درخواست كرد تا یك ارتش یهودی از طرف دولت بریتانیا تشكیل شود تا فلسطین را كنترل كند. در نهایت دوستش ویول ، كه اكنون فرمانده ی نیروهای بریتانیا در خاورمیانه شده بود، او را به سودان دعوت كرد تا عملیات نظامی بر علیه پیشروی ایتالیایی ها در اتیوپی را سازمان دهد. او یك نیروی چریكی شامل بریتانیایی ها، سودانی ها و اتیوپیایی ها را تشكیل داد و نام آن را "نیروی گیدئون" گذاشت. او تعدادی از كهنه كارهای هاگانا را نیز به كار دعوت كرد. با مراحم هایله سلاسی ،پادشاه حبشه، عملیات نظامی گروه گیدئون در فوریه 1941 شروع شد. وینگیت به صورت موقت به درجه ی سرهنگ دومی رسید و فرماندهی نیروهایش را در دست گرفت. او بازهم بر فرماندهی از خط مقدم و بودن در كنار سربازانش تأكید داشت. نیروی گیدئون ، با كمك چریكهای محلی، شروع كردند به حملات ایذائی به پایگاه های ایتالیایی ها و خطوط مواصلاتی آنها در حالیكه ارتش منظم در برابر ارتش ایتالیا صف آرایی می كرد. استعداد این نیرو هیچگاه از 1700 نفر بیشتر نشد اما توانستند در طی عملیات نظامی در حدود 20000 نفر از ایتالیایی ها را به اسارت بگیرند. در انتهای درگیریها وینگیت با كمك نیروهای دفاعی سودان به فرماندهی ویلیام پلات توانستند هایله سلاسی را به تختش در آدیس آبابا بازگردانند. وینگیت در آوریل 1941 مورد قدردانی قرارگرفت و به دومین مدال DSO خود رسید.

File:Orde Wingate Ethiopia.jpg

وینگیت در حال ورود به آدیس آبابا

در انتهای عملیات نظامی در شرق آفریقا در چهارم ژوئن 1941، نیروی گیدئون منحل شد و وینگیت دوباره به درجه ی سرگردی بازگشت. او از اینكه مقامات بریتانیایی درخواستهایش را درباره ی دادن نشان لیاقت به سربازانش ندیده گرفته بودند و كوششهایش را برای پرداخت حقوق عقب مانده ی آنها را ناكام گذاشته بودند عصبانی بود. او پس از بازگشت به قاهره یك گزارش رسمی نوشت كه فرماندهانش، مقامات رسمی و خیلیهای دیگر را زیرسوال برده بود. او از اینكه هیچ پاداشی به خاطر موفقیتهایش نگرفته بود و قبل از اینكه بتواند نسبت به سلاسی ابراز ارادت كند به قاهره فراخوانده بودندش عصبانی بود. وینگیت بیشتر درباره ی كوششهای بریتانیا در خاموش كردن آزادی خواهی اتیوپیایی ها نگران بود و در گزارش خود اشاره كرد كه این كوشش ها آتش یك شورش مردمی را شعله ور خواهدكرد. كمی پس از آن، وینگیت مبتلا به مالاریا شد. او به جای مراجعه به پزشكان ارتش نزد یك دكتر محلی رفت و داروهایی دریافت كرد كه سبب افسردگی شدید او شدند. ناخوشی جسمی و دلتنگی در تركیب با سرخوردگی وی از ارتش سبب شد كه وینگیت اقدام به خودكشی كند.

وینگیت برای بهبودی به بریتانیا فرستاده شد. یك نسخه ی كم رنگ شده از گزارش او توسط دوستانش در لندن به دست چرچیل رسید. لئو آمری ، وزیر امور هندوستان در كابینه، از ویول ، كه اكنون فرمانده ی نیروهای بریتانیا در جنوب شرقی آسیا شده بود، درخواست كرد كه وینگیت را به هندوستان دعوت كند. در روز 27 فوریه 1942 وینگیت بریتانیا را به قصد رانگون ترك كرد.

برمه

زمانی كه در ماه مارس 1942 وینگیت به برمه رسید از طرف ویول به درجه ی سرهنگی رسید و قرار شد تا برای مبارزه در پشت خطوط ژاپنی ها یك نیروی چریكی را سازمان دهد. او در ماه آوریل به هندوستان رفت تا ایده ی " رخنه ی عمیق" ش را عملی كند.

وینگیت به فرماندهی تیپ 77 پیاده ی هندوستان رسید و این واحد هسته ی واحد چریكی "چندیت" شد. در آگوست 1942 او یك مركز آموزشی در گوایلور تأسیس كرد و سعی كرد تا با تمرین مردانش در جنگلهای هندوستان آن را آبدیده كند. در نتیجه ی سختگیریهای او 70 درصد سربازان یكی از گردانهایش مریض شدند و استعداد یك گردان گورخا از 750 نفر به 500 نفر كاهش یافت. بسیاری از آنها در ماه سپتامبر با افراد دیگر جایگزین شدند.

در همین حین، اوضاع روحی وی به وخامت می رفت و رفتار او با زیردستان و مافوقهایش غیرقابل تحمل می شد هرچند كه روابط او در لندن و حمایتهای ژنرال ویول از او وینگیت را محافظت می كردند.

File:Chindit leaders Burma 1944 IWM MH 7873.jpg

وینگیت در کار چندیتها

قرار بود كه عملیات چندیت در سال 1943 در هماهنگی با ارتش منظم صورت بگیرد. هنگامی كه تهاجم ارتش به برمه لغو شد وینگیت ژنرال ویول را متقاعد كرد كه برای مختل كردن تلاشهای نظامی ژاپن عملیات رخنه ی عمیق در پشت خطوط دشمن آغازشود. در نهایت ویول فرمان آغاز عملیات لانگ كلود را صادركرد.

وینگیت سربازانش را به 8 ستون مستقل از هم تقسیم كرد تا در روز 12 فرویه 1943 از رود چیندوین عبور كنند. آنها با منهدم كردن یكی از خطوط اصلی راه آهن موفقیتهایی كسب كردند. اما پس از آن وینگیت چریكهایش را به عمق خاك برمه هدایت كرد و به رود اراوادی رسید. هنگامی كه چندیت ها از رود عبوركردند شرایط را سخت تر از آنچه كه سازمانهای اطلاعاتی نظامی برآورد كرده بودند یافتند. این منطقه كاملا خشك و غیر قابل سكونت بود و جاده های زیادی در آنجا بود كه ژاپنی ها می توانستند برای قطع تداركات چندیت ها از آنها به خوبی استفاده كنند.

در روز 22 مارس سرفرماندهی ارتش شرقی به وینگیت دستور داد تا نیروهایش را از منطقه خارج كند. او چند راهكار در پیش رو داشت اما همگی آنها بدون یك تهاجم ارتش منظم بی فایده بود چرا كه ژاپنی ها می توانستند آنها را ناكام بگذارند. در نهایت قرار شد تا چندیت ها راهی كه آمده بودند بازگردند و سپس پراكنده شوند تا در هنگام بازگشت به چیندوین به دشمن حمله كنند. در میانه ی ماه مارس ژاپنی ها در منطقه 3 لشكر داشتند كه در تعقیب چندیت ها بودند. آنها فهمیده بودندكه چندیت به گروه های كوچكی تقسیم شده اند و سعی می كردند تا از رسیدن آذوغه و مهمات از طریق هوا به چندیت ها جلوگیری كنند و آنها را رهگیری كنند. چندیت ها دسته دسته و خسته از حملات ژاپنی ها در طی پاییز 1943 به هندوستان بازگشتند.

تلفات زیاد سبب شد تا كل عملیات زیر سوال بروند هرچند كه این عملیات به صورت غیرعمدی سبب شد تا ژاپنی ها استراتژی خود را در جبهه ی برمه تغییر دهند چرا كه فكر می كردند امكان رخنه از این ناحیه وجود دارد. در نتیجه ژاپنی خود را برای یك حمله ی سراسری به هندوستان در سال 1944 آماده كردند.

به هرحال، این عملیات پس از یك رشته شكست های خفت بار در شرق دور چندان هم ناموفق ارزیابی نمی شد. چندیت ها برنامه های ژاپن را در نیمه ی اول 1943 كاملا به هم زدند. در جراید عمومی و رسانه ها عنوان شد كه نیروهای بریتانیایی/هندی می توانند در نواحی جنگلی به ژاپنی ها ضربه بزنند و پیروز شوند. وینگیت در بازگشت یك گزارش نوشت و دوباره ارتش و بعضی از افسرانش را زیر سوال بود. او همچنین عقاید غیرعادی از قبیل این داشت كه سربازان بریتانیایی به خاطر اینكه در زندگی غیرنظامی به دكترها زیاد دسترسی دارند ضعیف شده اند. این گزارش هم توسط دوستان وینگیت مستقیما به دست چرچیل رسید. چرچیل وینگیت را به لندن دعوت كرد و او و همسرش را همراه با خود به كنفرانس كبك بود. در آنجا وینگیت عقایدش را درباره ی تاكتیكهای رخنه ی عمیق به ستادكل متفقین توضیح داد. قدرت هوایی و ارتباط بیسیم به واحدها اجازه می داد تا پایگاه هایشان را در عمق خاك دشمن برقرار كنند تا در دفاع دشمن رخنه كرد و قدرت واحدهای منظم را افزایش دهند. فرماندهان متفقین تحت تأثیر عقاید وینگیت قرارگرفتند و قرار شد تا چنین حملاتی در ابعاد بزرگتری به كارگرفته شود.

زمانی كه وینگیت به هندوستان بازگشت به مقام سرلشكری ارتقا یافت و 6 تیپ را تحت فرمان او قرار دادند. او بازهم مریض شد و اینبار مجبور شد تا با تیفوئید به هندوستان بازگردد. این مسئله آموزش واحدهای جدید چندیت را عقب انداخت و نقشه های وینگیت را به هم زد. قرار بود كه عملیات بعدی یك عملیات نفوذی همراه با یك حمله ی سراسری در شمال برمه باشد. هنگامی كه این عملیاتها لغو شدند وینگیت تصمیم گرفت تا به هر طریق به برمه حمله كند. طرح كلی این حمله با عملیاتی كه در سال قبل انجام شده بود تفاوت داشت. قرار شد تا در عمق خاك برمه پایگاه هایی برقرار شود. چنین استراتژی سالها بعد توسط فرانسوی ها در ویتنام بكار گرفته شد و منجر به فاجعه ی دین بین فو شد.

در روز ششم مارس 1944 واحدهای جدید چندیت توسط گلاید و چتر به برمه رسیدند و پایگاه های خود را در پشت خطوط ژاپنی ها برقرار كردند. همزمان، ژاپنی هاهم یك حمله به هندوستان را آغاز كردند. چندیت عملیات تهاجمی ژاپنی ها را مختل كردند و آنها را از حمله به هندوستان بازداشتند.

مرگ

در روز 24 مارس 1944 وینگیت در حالیكه از پایگاهای چندیت ها در خاك برمه بازمی گشت در اثر سقوط هواپیمایش كشته شد. او را در محل مرگش به خاك سپردند اما بعدتر باقیمانده ی جنازه اش را به بریتانیا انتقال دادند. یك لوح یادبود از وی و چندیتهایش در نزدیكی وزارت دفاع در لندن نصب شده است.

میراث

وینگیت در روزگاری زندگی می کرد که تمام ارتشهای مدرن دنیا به دنبال ایده ی تشکیل نیروهای مخصوص بودند. پیروزی هیلتر در اشغال موفق هلند و بلژیک و به ویژه حمله ی جادویی به دژ ابن امائل سبب شد تا کشورهای دیگر هم به صرافت تشکیل چنین واحدهایی بیفتند. زمانی که دیود استرلینگ در حال سازماندهی سرویس ویژه ی هوابرد بود وینگیت مدتها بود که با روشهای پارتیزانی در آفریقا با ایتالیایی ها دست و پنجه نرم می کرد. هر چند که وینگیت آنقدر زنده نماند تا نتیجه ی قطعی تاکتیکهایی مورد علاقه اش را ببیند اما روشهای رخنه ی عمیق او تأثیر زیادی بر آموزه ی نظامی سرویس ویژه ی هوابرد گذاشت. سالها پس از جنگ این واحد از روشهایی که وینگیت در برمه ابداع کرده بود برای مبارزه با چریکهای کمونیست در مالایا استفاده کرد و توانست با موفقیت شورش کمونیستی این کشور را سرکوب کند.

منبع

http://en.wikipedia.org/wiki/Orde_Wingate#Burma

ادامه مطلب

تاکتیکهای نفوذ


آغاز جنگ ایران و عراق مبدایی شد بر شکوفا شدن قوه ی خلاقیت و ابتکار. شرایط آن روزگار سبب کمبودهایی شد که جز با توسل به ابتکار رفع آنها ممکن نبود. اما در این وادی آزمون و خطا بسیار پیش آمد که شروع کردیم به اختراع دوباره و دوباره ی چرخ.

گفتیم که اولین حرکت مستقل سپاه با عملیات امام مهدی (عج) کلید خورد. موفقیت تاکتیک پیاده نظام در این عملیات (با محوریت دور زدن مواضع حریف) موجب شد تا این تاکتیک به صورتی گسترده تر در دیگر عملیاتها بکارگرفته شود. اوج بکارگیری این تاکتیک دور زدن مواضع عراق در عملیات طریق القدس از طریق احداث جاده ی فانوس بود. فرماندهان وقت سپاه ،که فکر می کردند آموزه ی جدیدی را در عرصه ی نظامی گیری کشف کرده اند، بارها و بارها از این روشهای تاکتیکی در جنگ استفاده کردند تا جاییکه عراقی ها کاملا به روشهای آنان آشنا شدند و راه های مبارزه با آن را فراگرفتند. اولین عملیات برون مرزی ایران ،عملیات رمضان، به همین دلیل به گل نشست. این روشها پس از آن دیگر نتوانستند یک پیرزوی استراتژیک برای ایران به ارمغان بیاورند. روشهای تاکتیکی که در حقیقت بسیار قدیمی تر از آن بودند که فرماندهان سپاه می پنداشتند.

تاکتیکهای نفوذ در طی سالهای انتهایی جنگ جهانی اول و در پی بن بستی که ناشی از جنگهای خندقی بود به صورت جداگانه توسط روسها، فرانسوی ها، بریتانیایی ها و آلمانها توسعه یافتند. البته به دلیل پیروزی درخشان آلمان در نبردهایی چون نبرد کاپورتو اغلب، این تاکتیکها را منتسب به آلمانها می دانند. پس از پیروزی درخشان ژنرال هویتر آلمانی در عملیات میشل (مارس 1918) این تاکتیکها به نام "تاکتیکهای هویتر" معروف شدند.

اولین نوشته ی مدون درباره ی این تاکتیکها توسط ارتش فرانسه در آوریل 1915 با نام یادداشت 5779 منتشر شد. در این جزوه ذکر شده بود که اولین امواج حمله ی پیاده نظام (در آن زمان از یک طرف هنوز زرهی وارد جنگ نشده بود و از طرف دیگر سواره نظام عملا منسوخ شده بود و نمی توانست وظیفه ی خط شکنی را برعهده بگیرد) باید تا حد ممکن در خطوط دشمن نفوذ کند و نقاط دفاعی قدرتمند را برای امواج بعدی حمله کنار بگذارد. این روش حمله در روز 9 می 1915 در نبرد دوم آرتویز توسط سپاه هجدهم ارتش فرانسه بکارگرفته شد و این واحد توانست در طی 1.5 ساعت در حدود 4.5 کیلومتر در خطوط دفاعی دشمن پیشروی کند. مشکل اصلی فرانسوی ها تقویت نیروهای تک ور و نگهداشتن مواضع تصرف شده در برابر ضدحمله ی آلمانها بود.

چند ماه بعد یک افسر جوان فرانسوی به نام ،آندره لافورژه، تجربیاتش از نبرد نهم می را در جزوه ای منتشر کرد. جزوه ی لافورژه بر واحدهای کوچکی تمرکز کرده بود که برای مقابله با مواضع محکم دشمن آتش توپخانه ی خودی را به یاری می طلبید و از این نظریه دفاع می کرد که اولین موج حمله باید در شکافهای بین مواضع دشمن (که موقتا توسط آتش توپخانه ی خودی ایجاد می شوند) رخنه کند. پس از آن، این مواضع باید توسط امواج بعدی پیاده نظام محاصره شده و مورد حمله قرار می گرفتند. جزوه ی لافورژه ،که نمونه ی کامل تر یادداشت 5779 بود، در همان سال توسط فرانسوی ها منتشر شد و بریتانیایی ها در همان سال آن را ترجمه کرده و در میان نیروهای خود پخش کردند. آمریکایی ها هم یک سال بعد ترجمه ی این جزوه را در ارتش خود منتشر کردند.

در همان زمان آلمانها هم به دنبال راه حلی برای غلبه بر بن بست جنگهای خندقی بودند و به نتایجی مشابه نتایج فرانسوی ها رسیده بودند با این تفاوت که روش آلمانها از امواج حمله ی انسانی استفاده نمی کرد. در بهار 1915 یک واحد نمونه توسط سرگرد کالسو تشکل شد و اندکی بعد هدایت این واحد به سروان ویلی روهر سپرده شد.

سلاح اصلی سربازان روهر عبارت بود از نارنجک، کارابین های 98آ و سرنیزه. روهر اعتقاد داشت که سبک باری سرباز مهمترین اصل برای اجرای تاکتیک نفوذ است و بنابراین بسیاری از ادوات و سلاح های سنگین استاندارد ارتش آلمان را کنار گذاشت و برای آنها جایگزینهای سبکتری پیداکرد. بعدتر کارابینهای 98آ نیز جای خود را به مسلسل دستی ام.پی-18 برگمان دادند که نواخت تیر بیشتری را در اختیار سربازان تک ور قرار می داد. اولین حمله ی بزرگ واحد روهر نبرد وردن در فوریه ی 1916 بود. در آوریل 1916 استعداد این واحد از 2 گروهان به 4 گروهان تبدیل شد و چند گردان یاگر ارتش آلمان هم شروع به تغییر بر اساس استانداردهای واحد رزمی روهر کردند.



General von hutier.jpg

فون هویتر

کارایی واحد روهر سبب شد تا ارتش آلمان تشکیل واحدهایی مانند این واحد را در دستور کار قراردهد. افراد این واحدهای نخبه در ارتش آلمان به "تکاور" معروف شدند. اما کسی که این تاکتیکها را به انتهای قدرت خود رساند ژنرال اسکار فون هویتر بود. هویتر ابتدا در جبهه ی شرق تاکتکیهای نفوذش را بکار برد و سبب شد تا خطوط دفاعی روسها در هم فرو بریزد. پس از تسلیم شدن روسها هویتر به غرب رفت و در عملیات میشل در مارس 1918 بالاخره توانست بن بست 4 ساله ی جنگهای خندقی را بشکند و در خطوط متفقین نفوذ کند. به هرحال این پیروزی دیگر برای آلمان بسیار دیر بود و ارتش از رمق افتاده ی آلمان تاب مقاومت در برابر حملات متفقین ،که به تازگی با سربازان تازه نفس آمریکایی تقویت شده بودند، را نداشت.

تاکتیک نفوذی هویتر با بمباران کوتاه ولی شدید خطوط مقدم دشمن برای تحت فشار قرار دادن و نابود کردن روحیه ی مدافعین شروع می شد. این بمباران (که شامل بمب شیمیایی هم می شد) به خطوط مواصلاتی، مواضع توپخانه و مقرهای فرماندهی دشمن در پشت جبهه تعمیم داده می شد تا ارتباط عقبه ی دشمن با خط مقدم قطع شود. این بمباران برای گیج کردن دشمن و کاهش توانایی اجرای ضدحمله لازم بود. برای تأثیر بیشتر فلشهای اصلی حمله تا آخرین لحظه مخفی نگه داشته می شد.

پس از بمباران، پیاده نظام سبک حمله را آغاز می کرد. آنها باید نقاط ضعف حریف را شناسایی کرده و از این نقاط به داخل خطوط دشمن نفوذ می کردند و نقاط مستحکم تر را رها می کردند. پس از موج اول حمله، موج بعدی حمله با پیاده نظام سنگین تر سر می رسید و به نقاط دفاعی باقیمانده ی حریف حمله می کرد تا جایی که کل مواضع دشمن دچار فروپاشی می شد. امواج بعدی حمله از مسلسلهای سبک، خمپاره و آتش افکن برای حمله به مواضع مستحکم دشمن استفاده می کردند. این روش حمله بر اساس سرعت عمل و غافلگیری بود. هر چند که این تاکتیک در ابتدا موفق بود اما استفاده ی زیاد از آن در طول جنگ جهانی اول سبب شد تا روشهای دفاعی برای مقابله با آن تکامل پیداکند.

یکی از مشکلات جنگهای خندقی در جنگ جهانی اول آن بود که پس از شکستن خط دشمن وضعیت زمین آنقدر خراب بود که رساندن نیروی کمکی و تجهیزات به نیروهای تک ور به سختی صورت می گرفت و همین امر سبب می شد که دشمن بتواند خود را پیداکند و با تجدید سازمان نیروهایش ضدحمله کند. بدین خاطر نیروی تک ور پس از مدت کوتاهی توان خود را از دست می داد و دیر یا زود متوقف می شد.

روسها در سال 1916 تاکتیکهایی مشابه تاکتیکهای هویتر را حمله ی بروسیلف بکاربردند اما انقلاب فوریه و پس از آن انقلاب سرخ شیرازه ی امور را در روسیه از هم به دربردند. بریتانیایی ها هم در همان سال دستورالعمل اس.اس-143 را منتشر کردند که نسخه ی انگلیسی تاکتیکهای نفوذ به شمار می رفت. در روش انگلیسی ها به جای اینکه از گروهان به عنوان عنصر اصلی حمله استفاده شود از جوخه استفاده می شد. ژنرال انورپاشا در سال 1917 واحدهایی مشابه "تکاوران" ارتش آلمان را در ارتش عثمانی سازمان داد. اتریشی ها هم که در شرق دچار بن بست جنگهای خندقی شده بودند در سال 1916 تعدادی از افسران و درجه داران خود را برای دوره دیدن درباره ی تاکتیکهای نفوذ به آلمانن فرستادند و واحدهای تکاوری مشابه آلمانها تشکیل دادند. روش حمله به نقاط ضعیف دشمن و دور زدن نقاط قدرتمند دفاعی او بعدتر در جنگ جهانی دوم در حملات رعدآسای ورماخت بکاربرده شد.

منابع

http://en.wikipedia.org/wiki/Stormtrooper

http://en.wikipedia.org/wiki/Infiltration_tactics

 

 
  • تعداد صفحات :6
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
 

درباره وب سایت

Wars & History
رضا کیانی موحد - محمدحسین پاز
مدیر وب سایت :

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان