جنگها و تاریخ

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

جنگ مدیا

← آمار وب سایت

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


Think,Befor We Act

/ساعتی در خود نگر تا كیستی/ از كجائی وز چه جائی چیستی/ در جهان بهر چه عمری زیستی/ جمع هستی را بزن بر نیستی

جاسم

[http://www.aparat.com/v/HPcrX]

موشک نقطه زن جاسم
AGM-158_JASSM

نبردهای هوایی بر فراز افغانستان طی دوره 1988-1979، قسمت اول

گزارشی همراه با جزییات درباره نبردهای هوایی بر فراز افغانستان طی دوره 1988-1979

تام کوپر  و خان سید شیز علی

مترجم شاهو صالح


پرواز در افغانستان پیشینه ای طولانی دارد : نخستین هواپیمای نظامی در سال 1921 از اتحاد شوروی وارد کشور شد و نیروی هوایی اولین بار و به طور رسمی سه سال بعد سازمان یافت . این سازمان تازه تاسیس  به طور کامل طی انقلاب سال 1929 نابود شد و تا سال 1937  نشانی از سازماندهی دوباره به خود ندید .

طی دهه های 1920 و 1930  بیشتر هواپیماهای افغانی خاستگاهی روسی داشتند و این روند تا حد زیادی در دوران مدرن هم ادامه پیدا کرد ، به خصوص از زمانی که نفوذ شوروی در افغانستان و در سال 1973 افزایش یافت . طی دهه 1970  نیروی هوایی جمهوری دموکراتیک افغانستان (DRAAF) به یک نیروی نسبتا قدرتمند تبدیل شد . در سال 1978 نیروی رزمی DRAAF به 180 فروند هواپیمای رزمی ، از جمله 80 فروند     MiG-17  و MiG-15UTI  ، 35 فروند MiG-21 ، حدود 20  فروند Su-7BMK و 30 فروند بمب افکن سبک Il-28 افزایش یافت . اضافه بر این ، 19 فروند Mi-4 و Mi-8  و 12 فروند Mi-24 تازه تحویل شده  که در میانه سال 1979 با ورود 18  فروند Mi-25D تقویت شدند نیز در ناوگان بالگردی این نیرو موجود بود .

نیروی هوایی افغانستان چندین پایگاه مدرن و توسعه یافته هم در اختیار داشت ، از جمله تاسیسات فرودگاهی  در  بگرام ، فرودگاه بین المللی کابل ، شیندند ، هرات ، مزارشریف ، جلال آباد و قندهار . چند فرودگاه کوچک تر نیز در غوریان ، فراه ، زرنج ، غزنی ، قندوز و بازای بوگاز موجود بود . ترکیب واحدهای رزمی اصلی این نیرو نیز به این ترتیب بود : هنگ 321 ام جنگنده بمب افکن  مجهز بهSu-7BMK  در شیندند ، هنگ 322 ام رهگیر  مجهز به جنگنده های MiG-21MF در پایگاه هوایی بگرام ، هنگ 393 ام جنگنده بمب افکن  مجهز به MiG-17 در مزارشریف  ، هنگ 355ام  بمب افکن مجهز به Il-28 در شیندند و دو واحد بالگردی از جمله هنگ 232 ام .


معدود گزارشات در دسترس از منابع روسی نشان می دهد که افغان ها خلبانان قابلی بودند ، اما به نحو هولناکی فاقد دیسیپلین  و بی توجه به تاکتیک ها و کارکردهای تسلیحات به نظر می رسیدند . آن چه قطعی است این بود که پس از مجموعه ای از کودتاها و پاک سازی ها  در دهه 1970 ، نیروی افغانستان به طور جدی ضعیف شده بود و نیازمند کمک شوروی ها برای به کارگیری صحیح تجهیزات خود بود . با این حال ، مشخص است که نیروی هوایی افغانستان همواره تعداد کافی خلبانان ماهر  برای جت های سریع خود در اختیار داشت .




بیش از 80 فروند  MiG-17F و MiG-5UTI ستون فقرات نیروی هوایی جمهوری دموکراتیک افغانستان را  طی دهه های 1960 و 1970 تشکیل می دادند . تحت عملیات هنگ 393 ام جنگنده بمب افکن ، و درپایگاه هوایی مزارشریف ، تعداد قابل توجهی از MiG-17 ها توانستند عملیاتی بمانند و تا سال 1983 علایم جدید رویشان نقاشی شد . با این حال MiG-17  توانایی و مانورپذیری کافی برای درگیری با نیروهای سبک و پرتحرک مجاهدین را نداشت. آخرین MiG-17 های افغانی در میانه دهه 1980 بازنشست شدند تا MiG-21 های هنگ 393 جنگنده بمب افکن  و L-39 های آموزشی جایشان را بگیرند .







برای یک دوره طولانی گزارش های مربوط به تحویل Su-7 به افغانستان تایید نشده باقی ماند . در حقیقت  DRAAF ، 24 فروند فیتر در دهه 1970 دریافت کرد و هنگ 321 ام جنگنده بمب افکن ( مستقر در شیندند)  آن ها را در دهه 1980 به کار گرفت . این Su-7BMK  در اواسط دهه 1980 در حال فرود در بگرام دیده شده است . این نوع فیتر  با تعداد قابل توجهیSu-22M ، Su-22M-2K و Su-22M-4K  که اساس نیروی هوایی افغانستان در دهه 1980 و اوایل دهه1990 را تشکیل می دادند جایگزین شد . Su-7 های این نیرو در ابتدا فاقد استتار بودند و رنگ خالص فلزی داشتند و شماره سریال هایی از 401 تا 420 دریافت کردند .سپس به رنگ سیاه و نارنجی درآمدند. این نوع رنگ امیزی استتار طی تعمیرات اساسی در شوروی انجام گرفت و سپس رنگ زرد به آن اضافه شد . تابش شدید آفتاب افغانستان و گرد و خاک تا حد زیادی رنگ آمیزی این هواگردها را تغییر داد .

حمله شوروی

در پایان دسامبر 1979 ، اتحاد شوروی در پاسخ به آن چه که کرملین آن را خطر قدرت گیری یک دولت هوادار غرب در کابل می دانست به افغانستان یورش برد . با توجه به فضای دوره جنگ سرد ، این حرکت در ابتدا غافلگیری و تعجب قابل توجهی در غرب ایجاد کرد ، زیرا اقدام روس ها در آن مرحله تهدیدی غیرمستقیم  برای منطقه خلیج فارس محسوب می شد ، به ویژه این که ایالات متحده در فوریه همان سال متحد مهم خود در منطقه ، شاه ایران ، را از دست داده بود . اما در مراحل اولیه غربی ها سوای چند اعتراض دیپلماتیک ، حرکت دیگری علیه روس ها انجام ندادند و این خود مردم افغانستان بودند که مقاومت علیه متجاوز را  سازمان دهی کردند .

نیروهای نظامی پاکستان در ابتدا درباره اقدام روس ها بسیار نگران شدند ، اما تحلیل های بعدی نشان داد آرایش و نحوه استقرار  نیروهای شوروی به گونه ای است که حداقل در کوتاه مدت تهدیدی علیه پاکستان به شمار نمی آید . طی سال های نخست جنگ افغانستان قوای شوروی بیشتر سعی در ایجاد پایگاه و تحت کنترل گرفتن مناطق سکونت شهری داشت .

در کل 4 واحد از نیروی هوایی شوروی ، شامل یک واحد  از جنگنده هایMiG-21 ، یک واحد بالگرد Mi-24  و دو واحد بالگردی Mi-8 تحت فرماندهی مستقیم  ارتش 40 ام شوروی ( مقر فرماندهی در ترمذ ، جمهوری شوروی ازبکستان ) در افغانستان مستقر شدند . پاکستانی ها به سرعت دریافتند که هواگردهای شوروی تنها ماموریت دارند در داخل حریم هوایی افغانستان فعالیت کنند و  از محدوده 15 کیلومتری مرز با پاکستان خارج نمی شوند . روس ها  در مرحله اولیه اشغال افغانستان به شدت نگران دخالت احتمالی ایران بودند و به همین دلیل شبکه دفاع هوایی نیرومندی در مناطق غربی افغانستان ایجاد کردند .

ارتش شوروی پس از تثبیت موقعیت هایش وضعیت دفاعی به خود گرفت و بخش عمده نیروهایش را در شهرهای بزرگ و خطوط ارتباطی اصلی مستقر کرد ، مساله ای که به شورشیان ، که از 1979 فعال بودند ، فرصتی بی بدیل برای ایجاد یک جنگ نامنظم و چریکی گسترده علیه آنان اهدا کرد . برای پاکستانی ها روشن بود که نه تنها تهدیدی از سوی شوروی متوجه آنها نیست ، بلکه می توانند با سازماندهی و تجهیز شورشیان افغان ( یا همان مجاهدین ) علیه روس ها به آنان ضربه بزنند ، بدون آن که نگران عواقب جدی در این مورد باشند .




ده ها فروند An-24  ، An-26 و An-32 متعلق به نیروهای هوایی شوروی و افغانستان هر روز در حال پرواز در آسمان پرخطر افغانستان بودند . این پروازهای پشتیبانی برای ادامه حیات پادگان های مستقر در اقصا نقاط کشور حیاتی بودند . از اواخر 1986 موشک های تحویلی FIM-92A استینگر شروع به گرفتن تلفات شدید از این هواپیماها کردند . این An-26  علایم قدیمی نیروی هوایی افغانستان را بر خود دارد و در اواخر دهه 1970 مورد استفاده بود .


از ابتدای سال 1981 پروازهای رسمی واحدهای تحت فرمان ارتش 40 ام شوروی افزایش یافت و هواپیماها و بالگردهای روس شروع به پرواز در طول و حتی در مواردی عمق مرزهای پاکستان برای یافتن مجاهدین کردند . عملیات در ابتدا محدود به پروازهای شناسایی بود . اما به زودی اردوگاه های آوارگان افغان در داخل خاک پاکستان که مرکز تجهیز، آموزش و گردآوری مجاهدین و محل استقرار سرویس های نظامی پاکستانی مامور به کمک به مجاهدین بودند مورد حمله قرار گرفتند . پاکستانی ها بلافاصله به ایالات متحده روی آوردند و خواستار تحویل سلاح های مدرن از جمله ، هواپیماهای جدید ( از جمله A-7 کورس ایر 2) ، تجهیزات پدافند هوایی ، رادار ، تجهیزات جنگ الکترونیک و تجهیزات مراقبت و شناسایی الکترونیک شدند . پنتاگون که تمایل داشت از بخت تبدیل افغانستان به ( ویتنام شوروی ) استفاده کند به پاکستانی ها جنگنده بمب افکن های F-5E نورثروپ و A-10A فیرچایلد را پیشنهاد کرد . نیروی هوایی پاکستان  (PAF)که سطح تکنولوژی این پیشنهادات را پایین می دانست و آن ها را در برابر تهدید شوروی  غیرموثر ارزیابی می کرد از درخواست هایش منصرف شد و سعی کرد مذاکرات جدیدی ترتیب بدهد . نیروی هوایی پاکستان در آن زمان بیشتر متکی به تجهیزات چینی و فرانسوی بود ، از جمله رهگیرهای چینی شنیانگ F-6 ( کپی چینی از MiG-19 ) و داسو میراژهای 3 و 5 . F-5E و A-10A افزایش چندانی در قابلیت های این نیرو ایجاد نمی کردند.

در اواخر سال 1981 وضعیت بسیار تغییر کرده بود . نیروهای نظامی پاکستان مستقیما در سازماندهی ، پشتیبانی و مدیریت مجاهدین افغان درگیر شده بودند . با گذشت زمان امریکایی ها هم در این عرصه به پاکستانی ها ملحق شدند . ایالات متحده در ابتدا سلاح ، مهمات و تجهیزات لازم را در اختیار فرماندهان مختلف افغان قرار می داد . پس از مدتی کوتاه کنترل کمک های امریکایی ها به CIA واگذار شد .  CIA به نوبه خود کمک ها را در اختیار (شعبه افغانستان) سرویس اطلاعاتی پاکستان (ISI) قرار می داد. این شعبه از سال 1984 به نحو موثری شورش در افغانستان را هدایت می کرد و کمک ها را در اختیار فرماندهانی که خود صلاح می دانست قرار می داد .

در همین حال ، نیروی هوایی شوروی حالت خصمانه تری در عملیات های مربوط به مرز پاکستان به خود گرفت . سرانجام امریکایی ها تصمیم به تجهیز نیروی هوایی پاکستان با  جنگنده های F-16 فایتینگ فالکون گرفتند . در دسامبر 1981 توافق نامه ای بین ایالات متحده و پاکستان به امضا رسید که به نیروی هوایی پاکستان اجازه می داد قراردادی برای تحویل 40 فروند F-16 با شرکت جنرال داینامیکس ببندد . امریکایی ها 32 فروند     F-16A و 8 فروند F-16B به پاکستانی ها پیشنهاد دادند . اما پاکستانی ها که نگران نیازهای آموزشی شان در آینده بودند خواستار تحویل 28 فروند F-16A و 12 فروند F-16B شدند . ( همگی  با استاندارد بلاک 15 ) . در اکتبر 1982  نخستین محموله شامل دو فروند F-16A و چهار فروند  F-16B  آماده تحویل به پاکستانی ها شد . در همین حال خلبانان پاکستانی در حال اتمام آموزش هایشان در اسکادران 421 ام آموزشی در پایگاه هوایی هیل ایالت یوتا بودند . جنگنده ها به پایگاه مک دیل فلوریدا و سپس از راه اقیانوس اطلس به ظهران در عربستان منتقل شدند . در این جا خلبانان پاکستانی محموله را از خلبانان امریکایی تحویل گرفتند و به کشورشان بردند .


F-6 های متعلق به اسکادران 15 ام نیروی هوایی پاکستان (عکس از پیتر اشتاینمن)

نخستین درگیری های محتاطانه

در همان حال که هواپیماهای جدید در حال تحویل بودند ، ارتش و نیروی هوایی پاکستان در حال سامان دهی موقعیت هایشان در طول مرز افغانستان بودند که به سبب وضعیت جغرافیایی نامساعد و حرکت دشوار واحدها و تدارکات امر طاقت فرسایی بود . مدتی طول کشید تا پاکستانی ها بتوانند موقعیت های مناسب برای چینش شبکه راداری و پست های کشف و مراقبت حریم هوایی را انتخاب کنند . سرانجام دو پایگاه راداری اخطار پیش هنگام   4084 و 4102  در لاندی کوتل و آراوالی ایجاد شدند . رادارهای اضافی متعلق به اسکادران 483 ام در منطقه مابین سوات و میرانشاه  و به همراه شبکه ای از  رادارهای ارتفاع پایین متحرک و واحدهای دیده بان متحرک استقرار یافتند . این ایستگاه ها به همراه دو رادار دیگر متعلق به نیروی هوایی پاکستان در ماچلاک و خوجال مسئول مراقبت از پروازهای نیروهای هوایی افغانستان و شوروی  و همچنین هدایت رهگیرهای پاکستانی مستقر در پایگاه های هوایی پیشاور و سامونگلی بودند .

پایگاه هوایی پیشاور در ابتدا میزبان F-6 های اسکادران 15 ام بود که از اواخر 1979 در آنجا استقرار یافته بودند . این واحد پروازهای فراوان ولی نه چندان فشرده ی گشت رزمی هوایی (CAP) را طی سال های اولیه دهه 1980 در طول مرز انجام داد . نیروی هوایی پاکستان در این دوره در کشف و تعقیب هواگردهای شوروی و افغانی مشکلاتی داشت ، ( هر چند دلیل دیگر این ماجرا عدم نفوذ عمیق این پروازها به حریم هوایی پاکستان بود ، معمولا کمتر از دو یا سه کیلومتر ، و فرماندهی عالی پاکستان نیز به شدت مراقب بود روس ها را تحریک نکند ) و به شدت تابع قوانین درگیری محتاطانه بود . گزارش های پاکستانی حاکی از این است که بین سال های 1981 تا 1986 خلبانان پاکستانی هرگز اجازه شلیک به متجاوزان را نداشتند و تنها موظف بودند آنان را تا خروج از حریم هوایی خودی اسکورت کنند . در بیش تر موارد F-6 های پاکستانی حتی به حریفان خود نزدیک هم نمی شدند : با این که نسبت رانش به وزن اسمی  و مانورپذیری آن ها بیشتر بود ، F-6 ها از بیشتر پرنده های طرف مقابل سرعت کمتری داشتند . با این وجود ، در یک مارس 1980  دو فروند F-6 پاکستانی یک    Il-76  روسی را رهگیری کرده و تا بازگشت آن به حریم هوایی افغانستان آن را همراهی کردند .



دو فروند MiG-23MLD در حال آماده شدن برای گشت زنی مسلح به موشک های R-24R


به زودی اسکادران 23 ام مستقر در پایگاه هوایی سامونگلی نیز به اسکادران 15 ام پیوست . در می 1983  اسکادران 17 ام جایگزین اسکادران 23 ام شد و در اکتبر 1984 اسکادران 26 ام نیز که مجهز به F-6 بود وارد عرصه گردید . کنترل نیروی هوایی پاکستان بر حریم هوایی اش به تدریج بهتر شده بود ، اما در همین حال هواگردهای افغانی و روس نیز حالت بسیار خصمانه تری به خود گرفته بودند و تعداد زیادی رویارویی میان دو طرف ، اما بدون آتش باری ، درگرفت . تمامی واحدهای ذکر شده بخشی از نیروهایشان را عازم پایگاه هوایی مینهاس/کمرا نیز کرده بودند ، اما وضعیت تغییر چندانی نکرد و فرماندهی عالی نیروی هوایی پاکستان همچنان نسبت به دادن اجازه به واحدهایش  برای درگیری با هواگردهای افغانی و روسی  بی میل بود . به دلیل مشکلات مربوط به کشف و هشدار اولیه در مناطق شدیدا کوهستانی ، نیروی هوایی پاکستان حتی قادر به رهگیری هواپیماهای افغانی که توسط خلبانان فراری هدایت می شدند و قصد فرود در پاکستان داشتند نیز نبود . در چنین مواردی ، مانند حادثه 20 نوامبر 1983 ، که یک Su-22 افغانی  در فرودگاه دال بندین فرود اضطراری داشت ، فرود اضطراری یک MiG-17 در فرودگاه مشکاب در 25 مارس 1984 و فرود آمدن یک Mi-25  در داخل خاک پاکستان ، رهگیرهای پاکستانی در آن حوالی حضور نداشتند .



ورود میراژها و F-16 ها به صحنه

وضعیت با فرارسیدن نوامبر 1985  به طرز قابل ملاحظه ای تغییر کرد . جنگ در افغانستان به اوج شدت خود رسیده بود و در این مرحله نیروهای شوروی و افغان با انجام چند مجموعه عملیات گسترده سعی در نابودی شورشیان مستقر در استان پکتیا داشتند . این عملیات ها با پشتیبانی هوایی فشرده ای همراه بودند و مجاهدین که تحت فشار شدیدی قرار داشتند مواضع و پایگاه هایشان را یکی پس از دیگری از دست می دادند . حتی دخالت ارتش پاکستان و به کارگیری یک واحد مجهز به موشک های دوش پرتاب بلو پایپ (Blowpipe) تغییری در وضعیت ایجاد نکرد . موشک های بلوپایپ نشان دادند در موقعیت مذکور توانایی چندانی ندارند . طی یکی از درگیری ها با وجود شلیک 10 فروند از این موشک ها هیچ هواگردی ساقط نشد و چند افسر پاکستانی در ضد حمله نیروهای شوروی زخمی شدند . با این حال نیروهای هوایی شوروی و افغانستان تلفات قابل ملاحظه ای متحمل شدند و ادعا شده است که حداقل 15 فروند بالگرد و هواپیمای روس و افغانی طی  دو روز درگیری در اوایل نوامبر و چهار فروند بالگرد دیگر در 13 نوامبر منهدم گردیده اند . حتی هواگردهای خلبانان باتجربه ای مثل سرهنگ لئونید فورسین فرمانده هنگ جنگنده 190  ( مجهز به MiG-21 ) طی این دوره ساقط شدند . هم زمان با این وقایع روس ها توانستند ضمن زدن خسارت شدید به خطوط و مراکز تدارکاتی مجاهدین در طول مرز پاکستان ، عملیات هایی در مناطق مجاور میرانشاه ، پاراچنار و پیشاور انجام دهند . حملات گسترده ای هم علیه اردوگاه های واقع در داخل خاک پاکستان انجام گرفت .

تا آن زمان نیروی هوایی پاکستان قواعد درگیری و شناسایی مربوط به زمان صلح را در دستور کار خود قرار داده بود و در حریم هوایی خودی فعالیت می کرد . خلبانان پاکستانی موظف بودند ابتدا هواگردهای بیگانه را در حریم هوایی خودی شناسایی کرده و سپس برای درگیری اجازه بگیرند . چنین درخواست هایی ابتدا به فرمانده محلی ، سپس  فرماندهی هوایی منطقه شمالی و بعد به جانشینی ستاد کل نیروی هوایی پاکستان منتقل می گردید ، فرایندی که باعث اتلاف وقت فراوان و از دست رفتن فرصت درگیری با هواگردهای شوروی و افغان می شد . کار کردن در چنین شرایطی برای خلبانان و افسران پاکستانی مشکل و خسته کننده بود ، زیرا در این دوره تجاوزات نیروهای هوایی شوروی و افغانستان به حریم هوایی پاکستان افزایش یافته بود و افکار عمومی نیز مقامات پاکستانی را در این مورد تحت فشار نهاده بود . تداوم این وضع باعث شد نیروی هوایی پاکستان ضمن ارسال جنگنده های میراژ به کمرا  و F-16 به سامونگلی و پیشاور در فوریه 1986 ، قواعد درگیری خود را نیز به نحو گسترده ای تغییر دهد . در قواعد جدید مراکز کنترل و مراقبت راداری زمینی محلی و خلبانان آزادی عمل بیشتری داشتند . به زودی تعداد برخوردها بین طرف های درگیر رو به فزونی گذاشت .

پیش از ورود جنگنده های میراژ و F-16 ، بار اصلی عملیات های گشت رزمی (CAP) به عهده F-6 ها بود و در 11 فوریه 1986  اولین درگیری جدی برای آن ها به وقوع پیوست . دو فروند F-6 به خلبانی سروان انور حسین  و افسر پرواز امجد بشیر در حین گشت رزمی توسط کنترل زمینی از وجود دو  گروه هواگرد بیگانه در شمال شرقی پاراچنار آگاه شدند . حسین و بشیر با ورود به منطقه متوجه حضور چهار فروند MiG-23 شدند . خلبانان پاکستانی با رسیدن به سرعت یک ماخ پشت سر جنگنده های شوروی قرار گرفتند و آنان را  وادار به بازگشت به حریم هوایی افغانستان کردند . مرکز مراقبت زمینی از خلبانان پاکستانی خواست بازگردند ، اما فرمانده دسته پروازی به تعقیب جنگنده های شوروی ادامه داد . در همین حال یک دسته چهار فروندی دیگر MiG-23 ظاهر شد. این بار F-6 ها با سرعت هر چه تمام تر و در ارتفاع پایین به سوی پایگاهشان بازگشتند . این درگیری کوتاه تاثیر چندانی بر روس ها نگذاشت و در 19 مارس 1986 چند دسته پروازی از Su-22 های افغانی با اسکورت جنگنده های MiG-23MLD  متعلق به هنگ جنگنده 120 ام شوروی اقدام به بمباران پست های مرزی پاکستانی کردند . این حملات مقدمه ای بر عملیات بعدی نیروهای روس و افغان در 2 آوریل همان سال بود که به منظور قطع مسیرهای تدارکاتی مجاهدین مابین مناطق ژاور و تانی انجام گرفت . تا 10 آوریل 1986 ، نیروهای مشترک شوروی افغان به تانی رسیدند و بلافاصله جنگنده های Su-24 و Su-25  با استفاده از بمب های هدایت لیزری به اهدافی در منطقه حمله کردند . مجاهدین ناچار به ترتیب دادن خطوط دفاعی شدند ، در حالی که آموزش و قدرت آتش کافی برای مقابله در اختیار نداشتند .

سوای این تحولات ، نیروی هوایی پاکستان روند کاری خود را ادامه می داد . درگیری جدی بعدی در 12 آوریل رخ داد . سه فروند F-6 به خلبانی کاپیتان شاهد کمال ، فرمانده اسکادران راحت مجیب و فرمانده اسکادران خالد چاودری تحت هدایت کنترل زمینی برای رهگیری دو پرنده ناشناس وارد آسمان منطقه پاراچنار شدند . کاپیتان کمال به برد مناسب برای شلیک موشک های AIM-9P سایدوایندر رسید و یک موشک از این نوع شلیک کرد ، اما برخوردی حاصل نشد . هم پاکستانی ها و هم دسته پروازی متخاصم به سوی غرب تغییر جهت دادند و مرکز کنترل زمینی به خلبانان پاکستانی اطلاع داد دشمن هنوز متوجه حضور آنان نشده است . کاپیتان کمال بازهم به نزدیک هدف رسید و یک سایدوایندر دیگر شلیک کرد .این بار هم موشک به هدف برخورد نکرد . فرماندهی دسته به خالد چاودری واگذار شد . خالد هواگردهای دشمن را دو فروند Su-25 تشخیص داد و یک فروند AIM-9P به سوی آن ها شلیک کرد . موشک ابتدا هدف را تشخیص داد ، اما در ادامه با حرارت خورشید منحرف شد.بررسی بعدی درگیری نشان داد کاپیتان کمال موشک های خود را در خارج از محدوده مناسب برای رسیدن به هدف شلیک کرده است .


F-16A به شماره 82701 اولین فالکون تولیدی و تحویل شده به پاکستانی ها بود



ادامه مطلب

بمب غلطان

[http://www.aparat.com/v/uHqVI]

درباره دام باستر مطلب فراوووونه پس بهتره فیلمو ببینیم

 
  • تعداد صفحات :4
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
 

درباره وب سایت

Wars & History
رضا کیانی موحد - محمدحسین پاز
مدیر وب سایت :

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان