منوی اصلی
جنگها و تاریخ
  • جمعه 16 آذر 1397 09:40 ق.ظ نظرات ()
    دیشب برای بار سوم یا چهارم فیلم معروف دیوانه از قفس پرید را تماشا کردم. دوستان جوانی که میل دارند از ساز و کار حکومتهای توتالیتر سر در بیاورند بد نیست که دو سه باری با دقت فیلم را ببینند.
    پی نوشت:
    این فیلم دومین فیلم در تاریخ سینما است (پس از فیلم در یک شب اتفاق افتاد) که هر 5 جایزه اصلی اسکار(نقش اول مرد، نقش اول زن، فیلمنامه، بهترین فیلم، بهترین کارگردان) را با هم می برد.
    آخرین ویرایش: پنجشنبه 15 آذر 1397 09:48 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • چهارشنبه 23 آبان 1397 07:01 ب.ظ نظرات ()
    یک مقاله ی جالب درباره سیاست خارجی آمریکا و نقش مخرب سازمان مجاهدین خلق در جهت دادن به آن.
    آخرین ویرایش: سه شنبه 22 آبان 1397 06:59 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • سه شنبه 8 آبان 1397 08:47 ق.ظ نظرات ()

    مجید تفرشی
    مسئله علاقه و تمسک به افتخارات و شخصیتهای باستانی و گذشته دوردست، نه موضوع جدیدی در ایران است و نه صرفا تجربهای مختص کشور ما. با این همه به نظر میرسد که در دهههای اخیر، بهخصوص در یک دهه اخیر، این موضوع ابعاد، دامنه و عمق اجتماعی، تبلیغاتی، سیاسی و فرهنگی جدیدی به خود گرفته و بخشی از کشمکشهای مختلف روزمره موجود رسانهای، در میان ایرانیان داخل و خارج از کشور شده است.
    در چند سال اخیر، مسئله هفتم آبان و جشن سالگرد مجازی تولد کوروش، بنیانگذار سلسله هخامنشی و تجمع در کنار مقبره کوروش، بهتدریج به یک کارزار سیاسی برای نشان دادن گذشته درخشان یا عرضاندام مخالفان وضع موجود تبدیل شده است. از طرفی هم به یک چالش و خطر امنیتی بدل شده که عدهای برای تضعیف نظام و ارزشهای دینی به راه انداختهاند و هزاران نفر نیز دانسته یا نادانسته در این جریان درگیر شدهاند که باید با آن مقابله شود و دستکم و حتیالمقدور آن را کنترل و محدود کرد.
    در میان این معرکه، چیزی که کمتر مورد توجه قرار میگیرد، نظرهای عمیق و دقیق کارشناسانه از هر دو جهت یا جهت بیطرف، در مقابل اظهارنظرهای عوام یا حتی نخبگان غیرکارشناس در فضاهای مجازی و شبکههای اطلاعرسانی دیجیتالی است. چیزی که این روزها در صفحات مجازی له و علیه روز کوروش و گردهمایی پاسارگاد مشاهده میشود، جریانی نهچندان جدید، ولی نمونهای دارای ابعادی متفاوت و دگرگون نسبت به دستکم دو سده باستانگرایی در میان ایرانیان است.
    علاقهمندان طرح واقعی یا اغراقآمیز آموزههای باستانگرایانه و مطرح کردن نام و یاد کوروش دارای انگیزهها و اهداف یکسانی نیستند. برای بسیاری از این افراد، کوروش هخامنشی، نماد حیثیت مورد قبول واقع شده جهانی تمدن و امپراتوری از دست رفته ایران است. برای عدهای دیگر نیز کوروش و جشن سالروز قراردادی تولد پادشاه هخامنشی، مجالی است برای ابراز نارضایتی و همراهی با جریانها و شبکههای مخالف نظام در اعلام مخالفت با وضع موجود سیاسی و دینی.
    برای این دسته که بعضا فاقد بینش و دیدگاه عمیق و گسترده تاریخی هم هستند، ایران باستان، امپراتوری هخامنشی و عصر حکومت کوروش، دورانی بوده خالی از انتقاد، سراسر افتخار و بری از اشتباه و ظلم و نابرابری که باید تلاش کرد تا این دوران موعود را جانشین وضع موجود سراپا اشکال و انتقاد کرد. این دو روش در ادوار مختلف تاریخ ایران، دستکم در چند دوره مشخص نمود و بروز داشته است. مثلا میتوان به نمونههای مشابهی در سالهای پس از جنگهای ایران و روس و عقد معاهدههای گلستان و ترکمانچای، سالهای پس از معاهده پاریس و جدایی هرات از ایران، سالهای پیرامون انقلاب مشروطه اشاره کرد که با دلایل مختلفی چنین جریانهایی مطرح میشدند.
    تقریبا از ابتدای دوران جدید پس از کودتای سوم اسفند 1299 و تغییر سلطنت از قاجار به پهلوی در آذر 1304، به تدریج مسئله باستانگرایی و توجه به ایران باستان، جزو برنامههای سامان یافته و نهادینه شده دربار، دولت و دیگر ارکان مختلف حکومتی قرار گرفت.
    در سالهای اخیر، جریانهای رسانهای فارسی زبان و غیرفارسی منطقهای و بینالمللی نیز تلاش بسیاری برای سیاسی کردن این تحولات کردهاند. جالب اینجاست که در شرایطی که بخشی از تبلیغات باستانگرایانه و کوروشستایانه بهشدت ضدعربی است، برخی رسانههای ضدایرانی عربی نیز بیتوجه به این جنبه، با شوق و ذوق ویژهای به تشویق این جشنها میپردازند. در این میان البته اندیشمندان و محققان بسیاری نیز بوده و هستند که فارغ از جریانها و سیاستگذاریهای رسمی و حکومتی، به اهمیت علمی، تاریخی و تمدنی ادوار مختلف ایران باستان و حکومتهای ایران باستان و شخص کوروش توجه داشته و طرح چنین ادوار تاریخی و موضوعات پژوهشی از سوی آنان، لزوما دارای انگیزه تبلیغی، دینی، سیاسی و فرهنگی نبوده است.
    از سوی دیگر، در اردوی مخالفان برجستهسازی امپراتوریهای ایران باستان و نقش کوروش هخامنشی نیز وحدت کاملی وجود ندارد. برای برخی از آنان، مسئله دینستیزی برخی جریانهای طرح و برجستهسازی ارزشهای باستانگرایانه مورد توجه است و جریان کوروشستایی موجود را نمادی از تلاش برای دینزدایی و اسلامستیزی میدانند. از نظر این عده، سرنخ همه تحقیقات ایران باستان و دوران هخامنشی و به خصوص شخص کوروش، در دست محققان یهودی و لابی حکومت اسرائیل و حامیان آنان است. این سوءظن تا جایی پیش رفته که در برخوردی اغراقآمیز و بعضا غیرعلمی همه تحقیقات مرتبط با ایران باستان به مستشرقان استعماری خارجی، بهخصوص یهودیان و دلبستگان به سیاستهای یهودی یا صهیونیستی نسبت داده شده و بدون توجه به سابقه سیصد ساله مطالعات ایران باستان، ادعا شده که اساسا این نوع تحقیقات، صرفا با انگیزههای سیاسی بوده و از زمان پیروزی انقلاب در ایران شروع شده است.
    در این میان جریانی نیز وجود دارد که البته جدید نیست، ولی بهتدریج و به کندی در حال پیشرفت است. برای این عده، هیچ مغایرت جدی میان ارزشهای از دست رفته ایران باستان و ارزشهای واقعی کوروش با تلاش برای کمک به بهبود تدریجی و عمیق و مسالمتجویانه و مشفقانه وضع اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی کشور وجود ندارد و حتی میتوان ارزشهای دینی اسلامی با آموزههای انسانی و بشردوستانه کوروش آشتی برقرار کرد و پیوند ایجاد کرد. در سالیان گذشته نیز تلاشهای متعددی برای چنین پیوندی وجود داشته است. برای نمونه میتوان به تحقیق ابوالکلام آزاد، محقق و سیاستمدار برجسته مسلمان هندی در انطباق شخصیت ناشناخته ذوالقرنین در قرآن کریم با کوروش هخامنشی اشاره کرد. پژوهشی که بعدها با همت عبدالرحمان سیف آزاد، محمد ابراهیم باستانی پاریزی و سعید نفیسی به زبان فارسی در ایران نیز منتشر و منعکس شد.
    در شرایط کنونی به نظر می‎رسد که نه اقدام کسانی که میخواهند ایران باستان و کوروش هخامنشی را به ابزاری در جهت کارزار تبلیغاتی و سیاسی ضدحکومتی به کار بگیرند و نه اقدام کسانی که میخواهند بزرگداشت کوروش و ایران باستان را روشی ضدامنیتی قلمداد و با آن مقابله کنند به جایی نرسیده است. در این وضعیت اقدام هوشمندانه، شاید این باشد که دو طرف اصرار بر دشمنی ورزیدن طرف مقابل با خود نداشته و موضوعی را که میتواند به همبستگی و وفاق ملی منجر شود به یک رویارویی امنیتی و چالش مبدل نکنند. در این شرایط پیچیده، نه هیچکدام از دو طرف دعوا، با طیفهای مختلف خود، زورشان به هم میرسد و نه اساسا امکان برتری هیچ یک از آنان، با توجه به شرایط و مقتضیات کنونی کشور وجود دارد. در این شرایط اگر این تقابل نهایتا به نوعی تفاهم تبدیل شود، یک بازی برد برد و مسالمتجویانه رقم خواهد خورد. در غیر این صورت، تنها برنده واقعی چنین تقابل غیرضروری، اتحاد بدخواهان منطقهای و بین المللی ضدایران و منافع ایران خواهد بود. 
    منبع
    https://anthropologyandculture.com/fa/%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%85-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C/3110-%D8%AD%DA%A9%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DA%AF%D8%B4%D8%AA
    آخرین ویرایش: سه شنبه 8 آبان 1397 08:45 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • شنبه 14 مهر 1397 08:43 ق.ظ نظرات ()
    با تمام عشق و علاقه ای که به نظام مقدس جمهوری اسلامی دارم متاسفانه باید بگویم که این نظام رو به اضمحلال است. به خاطر سقوط ریال؟ خیر! به خاطر رانت و رانت خواری؟ خیر! به خاطر مشکلات بانکداری و موسسات مالی مجاز و غیرمجاز ورشکسته؟ خیر! به خاطر اقتصاد تک محصولی؟ خیر! به خاطر دشمنان داخلی و خارجی؟ خیر! به خاطر بحران بی کاری؟ خیر! به خاطر بحران بی آبی؟ خیر! به خاطر هزاران مشکل و اشکال و بحران دیگر؟ خیر! پس به خاطر چه؟
    به خاطر اینکه ور زدن توی مملکت ما هزینه ای ندارد. هر کسی هر چه می خواهد می گوید. اگر حرف حق بود سر از اوین در می آورد( در بهترین صورت) و اگر مزخرف تحویل ملت داد قدر می بیند و در صدر می نشیند. و تنها معدود مردانی باقی مانده اند که جواب این اشباه الرجال و لارجال را جرأت می کنند که فریاد بزنند. اگر به جای فلان مجری تلویزیون این اعتراضات از دهان یکی از مقامات رسمی کشور بیرون می آمد هنوز اندک امیدی به بقای جمهوری اسلامی باقی بود. اما زمانی که صدایی از هیچ کس (نه چپ و نه راست و نه اصلاح طلب و نه منفعت طلب و ....) در نمی آید نشان می دهد که شمارش معکوس آغاز شده است.....
    پی نوشت: نقد تحلیلهای تاریخی این جناب باشد برای وقتی دیگر. برای شناختن جنابش همین بس که بزرگترین مدافع حکومت سفاک و ضدتمدن صفوی در حال حاضر هستند و بزرگترین آرزویشان بازتعریف مجدد صفویه در غالب نظام جمهوری اسلامی.


    آخرین ویرایش: یکشنبه 15 مهر 1397 05:38 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • جمعه 13 مهر 1397 08:04 ب.ظ نظرات ()

    نتیجه تصویری برای محمد طبیبیان

    هفته ی قبل یکی از دوستان از علل عقبماندگی ایران و ایرانی پرسیده بود. اصولا پاسخ دادن به چنین سوالاتی کار ما نیست. اما از دوستان اگر کسی خواست که در این زمینه مطالعه کند باید بداند که بنا به رشته ای که انتخاب می کند به جواب های متفاوتی خواهید رسید. خلاصه اینکه یافتن علل عقب ماندگی ایران یک پاسخ بین رشته ای می طلبد.

    تا کنون افراد زیادی در پی پاسخ این سؤال بوده اند. از عباس میرزا گرفته تا آخوند زاده و جمال الدین افغانی و طالبوف و کسروی تا شریعتی و آل احمد و این اواخر طباطبایی و آرامش دوستدار و غیره. از میان اندیشمندانی که به این سؤال پاسخ داده اند و از قضا یکی از بهترین پاسخها به این سؤال اقتصاددان تحصیل کرده ای چون محمد طبیبیان بوده است. محمد طبیبیان، موسی غنی نژاد و حسین عباسی علی کمر به همراه هم کتابی نوشته اند به نام اندیشه ی آزادی. مؤلفان چون اقتصاد دان بوده اند تمرکز اصلی کتاب بر توسعه ی اقتصادی است. اما از طرف دیگر این 3 تن هر 3 بر لیبرالیسم اقتصادی باور دارند و تنها راه رسیدن به توسعه ی اقتصادی را در گروی اقتصاد لیبرالی می دانند و چون اقتصاد لیبرالی نیاز به پیش زمینه های سیاسی دارد که در ایران موجود نیست به صورت موسع به نظریات سیاسی توسعه در ایران از دوره ی قاجاریه به بعد پرداخته اند و به صورت مشروح توضیح داده اند که چرا هیچ کدام از این نظریات راست و چپ نمی توانند پیش نیاز اصلی رسیدن به اقتصاد لیبرالی (یعنی اصل آزادی های فردی و حقوق انسانی و مالکیت فردی) را برآورده کنند.

    کتاب با این جمله ی بدیهی آغاز می شود: عنصر اصلی تشکیل دهنده ی اقتصادهای پیشرفته مدرن حق مالکیت فردی است. این جمله ی بدیهی تقریبا غایب همیشگی تمام نظریات توسعه ی سیاسی دو قرن اخیر بوده است. یعنی چه چپها و چه راستها هیچ کدام به این اصل باور نداشته اند و در نتیجه هر کدام از نظریات توسعه ی سیاسی (چه آنها که فرصت پیدا کردند خود را در عمل نشان بدهند و چه آنها که فرصت پیدا نکردند) در نهایت توسعه ی سیاسی را خلاصه می کردند در نوعی حکومت استبدادی یا توتالیتر.

    این کتاب با روشن کردن گوشه و کنار اندیشه های مختلف سیاسی حاکم (و البته مخالف) در صدد بوده است تا چرا ساختارهای مدرن اقتصادی هیچ گاه مجال آن را نیافته اند تا در ایران پا بگیرند و رشد کنند.

    در انتها مؤلفان تنها نسخه ی مؤثر برای پیشرفت در ایران را حکومت قانون می دانند و البته قانونی که بر اساس به رسمیت شناختن حقوق انسانی انسانها ،به عنوان حق وجودی آنها نه پیشکشی از جانب زمامداران و یا دنیای بالاتر، نوشته شده باشد.

    اندیشه ی آزادی توسط انتشارات دنیای اقتصاد  در سال 1391 برای اولین بار منتشر شد. خواندن این کتاب را به تمام کسانی که اهل تفکر هستند توصیه می کنم.

    رضا کیانی

    وب سایت دکتر طبیبیان: http://www.mtabibian.net/

    آخرین ویرایش: پنجشنبه 12 مهر 1397 08:59 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • پنجشنبه 12 مهر 1397 09:03 ب.ظ نظرات ()


    امروز، سوم اکتبر، 28 امین سالگرد وحدت دو آلمان شرقی و غربی پس از چندین دهه جدایی می باشد. جدایی که شکافهای معناداری را در بین این مردم ایجاد نمود. همان طور که آلمان غربی از برترین و پیشروترین کشورهای بلوک غرب بود آلمان شرقی نیز در میان بلوک شرق از پیشروترین ها و بهترینها به حساب می آمد. اما فاصله این دو آلمان از یکدیگر بسیار زیاد بود. آلمان غربی به لطف اقتصاد بازار آزاد و فضای رقابت وضعیت بسیار بهتری نسبت به آلمان شرقی که دارای اقتصاد مارکسیستی و دولتی داشت بود. تنها به عنوان مثال می توان نگاهی به خودروسازی 2 کشور انداخت. زمانی که آلمان غربی در حال طراحی و تولید بهترین برندهای خودروسازی دنیا همچون بنز و بی ام و بود، در آلمان شرقی تنها چند مدل خودروی از مد افتاده برای سالیان تحت تولید قرار داشت که معروفترین آنها خودرویی بود که بین آلمانیها به " قابی" معروف است. همین وضع در دیگر صنایع نیز وجود داشت. زمانی که وحدت آلمان فرا رسید. بودجه های سنگینی که حاصل اقتصاد مناطق غربی آلمان بود توسط دولت به مناطق شرقی در این 28 سال تزریق شده است تا این شکاف کمتر گردد.
    در زمینه ی فرهنگ نیز تفاوتهای مشخصی هنوز پس از 28 سال وجود دارد که ماحصل سیاستهای حکومتی متفاوت برای چند دهه می باشد. به عنوان مثال اعتقاد به خدا، مذهب و طریقه ی پوشش در مردم آلمان غربی بیش از آلمان شرقی می باشد و دلیل این امر آموزه های مسیحیت در مدارس آلمان غربی می باشد که در آلمان شرقی وجود نداشت که البته این تفاوت روز به روز کمرنگ تر می شود و یا مسئله ی تعامل فرهنگی با خارجیان که تحمل مردم آلمان غربی بالاتر از مردم نواحی شرقی می باشد.
    موضوع قابل اشاره ی دیگر میزان میهن پرستی می باشد که مردم آلمان شرقی بیشتر از آلمان غربی می باشد، زمانی که مردم آلمان غربی برای سالیان طولانی تحت سرکوفت دوران ملی گرایی و برنامه های آموزشی در تقبیح ملی گرایی و میهن دوستی بودند، آلمان شرقی همچون دیگر ممالک بلوک شرق بر طبل ایدئولوژی، مردم آلمان شرقی و میهن سوسیالیستی می کوبید و آلمان غربی را مسئول و ادامه ی فاشیستهای نازی می نامید. سرودهای حماسی زیادی در آلمان شرقی همچون جماهیر شوروی سروده شد در حالی که در آلمان غربی تنها باید شرم گذشته تبلیغ می شد. جایی که حتی تکان دادن پرچم کشور در غیر از مسابقات ورزشی تابو به نظر می آمد. حتی امروزه نیز به مانند دیگر کشورها استفاده از پرچم ملی آلمان در مناسبتهای گوناگون زیاد به چشم نمی خورد و ممکن است شما را راست افراطی خطاب کنند. دلیل امر سیاستهای آلمان غربی در این چند دهه می باشد. با تمام این احوالات دو آلمان دوباره یکی شده و امروزه پس از نزدیک به سه دهه این تفاوتها تا میزان بسیار زیادی کمتر شده است.

    محمدحسین پاز





    آخرین ویرایش: پنجشنبه 12 مهر 1397 09:00 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 15 1 2 3 4 5 6 7 ...