منوی اصلی
جنگها و تاریخ
  • پنجشنبه 17 مرداد 1398 07:23 ق.ظ نظرات ()
    ضعف پشتیبانی و لجستیک
    یکی از دوستان پرسیده بودند که بالفرض ما چند میلیون نفر سرباز هم جمع می کردیم آیا می توانستیم این عده را تجهیز کنیم؟ جواب یک کلمه است: خیر
    ضعف کلی نیروهای مسلح ایران در زمینه ی پشتیبانی و لجستیک هم از جمله مواردی است که نیاز به آمار دارد و با توجه به نبودن چنین آماری صحبت از این مقوله هم در نهایت به یک سری کلی گویی خواهد انجامید.
    به صورت خلاصه می توان گفت که نه ارتش و ونه سپاه هیچ یک نتوانستند تمام نیازهای سازمانی خود را تا انتهای جنگ برآورده کنند. علتهای اصلی این ضعف را می توان به صورت زیر خلاصه کرد:
    1. نبود ساختارهای داخلی برای تأمین وسایل و تجهیزات و مهمات: در زمان رضاشاه و محمدرضا شاه ارتش در جهت رسیدن به خودکفایی حرکتهایی را آغاز کرد ساخت انواع تفنگ و مسلسل در زمان رضا شاه آغاز شد و کار به مونتاژ هواپیماهای جنگی هم کشید. در زمان محمدرضا پهلوی این حرکت با تاسیس کارخانه های ارتش در جهت تولید پارچه و پوتین و مهمات سازی گسترش یافت. اما زمانی که جنگ ایران و عراق شروع شد ما هنوز در ابتدای این راه بودیم و با وجود کارخانجات مختلفی که مهمات و سلاح و ملزومات نظامی تولید می کردند هنوز بسیاری از موارد حساس را باید از خارج وارد می کردیم. این بود که پس از چند ماه از آغاز جنگ ذخیره های سلاح و مهمات ته کشید و عملا ارتش در مضیقه ی شدیدی قرارگرفت. نیازهای ارتش به سلاح و تجهزات خارجی تا انتهای جنگ یکی از نقاط ضعف این نیرو بود.
    2. از طرف دیگر سیاستهای اشتباه ایران در حوزه ی سیاست خارجی سبب شد تا بسیاری از کشورهایی که باید به ایران ملزومات نظامی می فروختند از این کار سرباز زدند. نمونه ی آن را در اینجا خواندید که دولت انگلستان بر خلاف تعهدات خود نه تنها تانکهای ما را تأمین نکرد بلکه تجهیزات و قطعات آنها را با واسطه و بی واسطه در اختیار عراق قرار داد. مطمئنا دولت وقت ایرانی می توانست با جهت گیری درست از وقوع چنین اتفاقاتی جلوگیری کند اما افق دید دولتمردان و سیاستگذاران ایران در آن زمان به سمتی بود که اصلا چنین چرخشی در سیاست خارجی محال بوده است.
    3. ما نه تنها نتوانستیم به کشورهایی که به صورت سنتی از آنها سلاح می خریدیم تکیه کنیم بلکه حتی در به دست آوردن پشتیبانی کشورهای دیگر هم ناکام بودیم. در عمل سیاست خارجی ایران به قدری اینرسی داشت که ما حتی از فرصتهایی که بعد از انقلاب حاصل شد نیز غافل شدیم و در نتیجه نتوانستیم سلاح های مورد نیاز خود را از بعضی کشورهای دیگر تهیه کنیم. اینکه می گویند ایران در حوزه ی سلاح توسط جهان تحریم شده بود افسانه ای بیش نیست. با سیاستگذاری صحیح بسیاری از سلاح ها را می توانستیم مستقیم یا با واسطه بخریم. مثلا من صورت جلسه ای از سران سپاه دارم که مربوط است به اواخر جنگ و مذاکرات نماینده ی سپاه با دولت رومانی که دولت رومانی اعلام آمادگی کرده بود که حتی حاضر است هواپیمای جنگی نیز به ایران بفروشد. در خود همین عملیات رمضان یکی از گردانهای زرهی ارتش به تانکهای تی-62 ساخت کره شمالی مجهز شده بود که البته عملکرد بسیار بدی در هوای گرم جنوب داشتند. ما در طی جنگ توانستیم از طریق لیبی به موشکهای بالستیک برد بلند هم برسیم. کشورهایی مانند چین، ویتنام، یوگوسلاوی سابق، لهستان و... می توانستند بسیاری از اقلام مورد نیاز ما را تأمین کنند.
    4. مسئله ی مشکلات مالی هم از دیگر نکاتی بود که باید اشاره ای به آن کرد. در حالیکه عراق بیشتر نیازهای نظامی خود را به صورت نقدی و با تضمین مالی عربستان سعودی و کویت می خرید ما ناچار بودیم که از بازار سیاه اسلحه و به صورت نقدی و با چند برابر قیمت موارد مورد نیاز خود را تأمین کنیم. این مسئله هم البته با سیاست خارجی صحیح قابل حل بود.
    5. ضعف صنایع و کارخانجات داخلی هم از دیگر مشکلات ما بود. در حالیکه در جنگ جهانی دوم ارتش سرخ خط تولید کارخانجات تراکتور سازی را تبدیل به خط تولید تانک کارد صنایع عموما وارداتی و مونتاژی ایران توانی برای تأمین ملزومات جنگ نداشتند. از طرف دیگر غفلت مسئولان و سیاستگذاران صنعت سبب شد که کارخانجات با ظرفیتی کمتر از ظرفیت اسمی خود تولید کنند و البته همین تولید اندک هم به صورت مناسب به جبهه ها نمی رسید. تنها در سال انتهایی جنگ بود که مسئولان فهمیدند باید از ظرفیتهای خالی صنایع مختلف برای تامین جنگ استفاده کرد. در سال 66 من در کارخانه ی کمک فنرسازی ایندامین کاراموز بودم و در اواسط سال صندوقهایی از پوسته ی خمپاره شصت به کارخانه آوردند تا دستگاه های تراش کارخانه تولید گلوله ی خمپاره را آغاز کنند. حرکتی که باید از مهر 59 آغاز می شد با تاخیری 7 ساله آغاز شد و البته دیرتر از آن که بتواند تاثیری در معادلات نظامی بگذارد. اگر از همان ابتدای جنگ مسئولان تمام ظرفیت تولیدی کشور را در خدمت جنگ می گذاشتند شاید از خیلی جهات وضعیت جبهه ها بهتر می شد. همین ضعفها سبب شد تا بسیاری از فرماندهان سپاه تصمیم بگیرند که وارد حوزه ی سیاست و اقتصاد بشوند تا بتوانند نیازهای جنگ را با دور زدن بروکراسی دولتی براورده کنند. حرکتی که هنوز هم ادامه دارد.
    6. مشکل اصلی مسئولان ما ، چه در حوزه ی سیاستگذاری و چه در حوزه ی اجرا، این بود که هیچ درکی از مفهوم توتال وارد نداشتند. بسیاری جنگ را یک امر موقت می دانستند که در نهایت با یک تلاش کوچک در جهت تصرف بصره به سرنگونی صدام می انجامید و کمتر کسی از مسئولان ایران خود را برای یک جنگ طولانی مدت آماده کرده بود. همین مشکل سیاستگذاری غلط سبب شد تا بسیاری از فرصتهای مناسب برای تأمین و تجهیز رزمندگان ایرانی از دست برود.
    علتهای بالا و چندین علت دیگر مانند ضعف ساختار اداری ما ،که بعضی مواد در لحظه ی مورد نیاز به دست مصرف کننده نمی رسید، و حیف و میلها و اسرافهایی که از خصوصیات خاص ما ایرانی ها است سبب شد تا تجهیز نفراتی که باید در این عملیات شرکت می کردند به سختی انجام شود تا جائیکه قبل از آغاز مرحله ی پنجم عملیات رمضان حاج همت دستور داده بود تا موشکهای آرپی جی به جای مانده از واحدهای دیگر ی که در منطقه ای که به تیپ 27 تحویل داده شود بود بر روی زمین ریخته شوند جمع آوری بشوند تا در مرحله ی پنجم بین واحدهای مختلف این تیپ توزیع بشوند. یا مثلا بعضی از گروهان های این تیپ در آخرین لحظه ی وارد شدن  به خط بیسیم دریافت می کردند و البته نه به تعداد مورد نیاز. همین ضعفها سبب شد تا در لحظات بحرانی نیروهای تک ور ایرانی نتوانند بهترین توان خود را به کار بگیرند و در نتیجه با تمامی تلاشهایی که صورت گرفت عملیات رمضان پس از 5 مرحله زد و خورد سنگین با مدافعین عراقی با شکست مواجه بشود.
    هر چقدر که به پایان جنگ نزدیک شدیم ایران در پشتیبانی جنگ عملکردش بهتر شد اما هیچ گاه در این زمینه ما به پای عراقی ها نرسیدیم. امروزه تلاشهای زیادی در حوزه خودکفایی نیروهای مسلح ،چه در حوزه ی سلاح و مهمات و چه در حوزه ی دیگر ملزومات، صورت گرفته است اما آشکار است که هنوز راه زیادی باید برویم تا به یک وضعیت خوب دست پیدا کنیم. در حدود 50 سال پس از تولید داخلی ژ-30 و منسوخ شدن این سلاح در تمام ارتشهای درجه یک دنیا ما هنوز هم این سلاح از رده خارج شده را تولید می کنیم. هنوز در زمینه ی ساخت تانک و توپ موفقیت آنچنانی حاصل نشده و متاسفانه خرید خارجی که بتواند جایگزین از دست رفته های جنگ باشد صورت نگرفته است. در حوزه ی نیروی هوایی و دریایی وضعیت به مراتب بدتر است. ناوگان هوایی نظامی ما آشکارا فرسوده و منسوخ است و نیروی دریایی ما حرفی برای گفتن ندارد. در حوزه هایی که بیشتر با علم و دانش سروکار داریم این ضعفها شدیدتر و فراگیرتر هستند. خودکفایی نیروهای مسلح نیاز به یک انقلاب فکری دارد که متاسفانه اثری از آن در مسئولان دیده نمی شود.
    آخرین ویرایش: پنجشنبه 17 مرداد 1398 07:57 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • پنجشنبه 10 مرداد 1398 04:15 ب.ظ نظرات ()


    بررسی وضعیت کیفیت نیروی انسانی که در عملیات رمضان شرکت کردند به سادگی دیگر موارد نیست. هم اسناد و مدارک کافی در دسترس نداریم و هم رویکرد مناسبی برای این مسئله تعریف نشده است. وضعیت صحیح این است که ابتدا کیفیت به چند مورد تقسیم شده و هر مورد به صورت کمّی درآید تا بتوان مأخذ مناسبی برای مقایسه داشت. مثلا کیفیت تیراندازی نفرات را می توان بر اساس نمره ای که در میدان تیر گرفته اند با هم مقایسه کرد ولی وقتی چهارچوب کمّی مناسبی برای کیفیت تعریف نشده باشد هر گونه بررسی کیفی به ناچار به یک سری کلی گویی و ژاژخواهی منجر خواهد شد.

    به هرحال... برای ورود به مبحث شاید بد نباشد که نیروهای رزمنده را یک تقسیم بندی ابتدایی بکنیم. لازم به توضیح نیست که این تقسیم بندی من درآوردی است:

    1.     نیروهای نظامی حرفه ای: پرسنل نیروی زمینی، هوایی و دریایی ارتش، ژاندارمری

    2.     نیروهای شبه نظامی حرفه ای: پرسنل سپاه پاسداران

    3.     نیروهای شبه نظامی غیرحرفه ای: سربازان اجباری

    4.     نیروهای شبه نظامی داوطلب: داوطلبان بسیج

    حال سعی می کنیم تا حد امکان هر دسته را به صورت خلاصه بررسی کنیم.

    1.     نیروهای نظامی حرفه ای: این نیروها در میان نیروهای رزمنده ی ایرانی بهترین آموزش و بهترین امکانات را داشتند. اما مسائل و مشکلاتی که از ابتدای انقلاب تا آغاز جنگ گریبان پرسنل ارتش را گرفت سبب شد تا کیفیت این نیروها در میدان جنگ بسیار پایین تر از آنی باشد که انتظار می رفت. در درجه ی اول اعدام بسیاری از فرماندهان عالی رتبه ی ارتش ،که هزینه ی زیادی برای آموزش و تربیت آنها بر بیت المال تحمیل شده بود، روحیه ی عمومی ارتش را پایین آورد و منابع انسانی آن را به صورت معنی داری تقلیل داد. در درجه ی دوم بی اعتمادی پس از کشف توطئه ی کودتای نوژه سبب شد تا بسیاری از نفرات ارتش در ارتباط با کودتا دستگیر بشوند که این امر هم ضربه ی دیگری بر ارتش بود چرا که هم تعدادی از نفراتش را از دست داد و هم اعتماد به ارتش در میان سیاستمداران از بین رفت. مسائل مربوط به جابجایی های گسترده در بین واحدها نظم بسیاری از واحدها را از بین برده بود. از طرفی ارتش ایران به شدت نیازمند سلاح و مهمات وارداتی بود و قطع واردات مهمات و قطعات یدکی و سلاح کیفیت رزمی ارتش را ،به ویژه در نیروی دریایی و هوایی که عمدتا سلاح-محور هستند تا نفر-محور، پایین آورد. در طی عملیات رمضان شاهد بودیم که ارتش در قواره ای که انتظار می رفت ظاهر نشد و عملا بار اصلی شکستن خط دشمن ، مخصوصا بعد از مراحل اول و دوم، به دوش سپاه افتاد.

    2.     نیروهای شبه نظامی حرفه ای: نیروهایی که پس از انقلاب به سپاه پیوستند نیروهای مردمی بودند که به خاطر دفاع از انقلاب نظامی گری را پیشه ی خود ساختند. این نیروهای شبه نظامی آموزش نسبتا کمی دریافت می کردند، 45 تا 90 روز، و پس از آن بین واحدهای سپاه تقسیم می شدند. سپاه عمدتا وظیفه ی حفاظت از شهرها را برعهده داشت و به همین دلیل نفرات این نیرو تجربه ی جنگی نسبتا کمی داشتند. با این وجود با آغاز جنگ سپاه تمام قد وارد عرصه شد و هر چه در توان داشت پای کارآورد. با وجود فداکاری ها و عزم بالای این نفرات نبود آموزش کافی و تجربه ی مناسب تلفات زیادی بر این نیرو وارد کرد. فرماندهان سپاه سن کمی داشتند (متوسط سن فرماندهان سپاه در زمان عملیات رمضان به زور به 30 سال می رسید) و سعی می کردند تا با آزمون و خطا به نتیجه برسند. بهترین تصویر از این فرماندهان را حاج همت در یک سخرانی توجیهی برای نفراتش پس از پایان عملیات رمضان ارائه کرده است: نه اصلا خود این فرماندهان قبل از جنگ دوره ی نظامی دیده بودند. هرچه آموختند، حاصل این خونها بوده.... هی خون بود که ریخته شد و دشت ها را گلگون کرد، ما روی این خون ها راه رفتیم و تجربه آموختیم..... تا ذره ذره یادگرفتیم چطور باید بجنگیم. کیفیت فرماندهی این فرماندهان را می توان در مرحله ی آخر عملیات دید که با اشتباه حاج همت و خرازی در تعیین موقعیت مثلثی های عراق خاکریزی که با مجاهدت بچه های جهاد سازندگی در شب عملیات احداث شد مسیری اشتباه داشت و در نتیجه کل عملیات به شکست انجامید. این مورد به صورت جزئی ،و خود عملیات رمضان به صورت کلی، همان چیزی است که همت با تعبیر تجربه آموختن از آن یادکرد.

    3.     نیروهای شبه نظامی غیرحرفه ای: اینها سربازان وظیفه ای بودند که به خدمت فراخوانده شده بودند. هرچند که آموزش سربازان ارتش از بسیاری از نفرات سپاه و بسیج بهتر و حرفه ای تر بود اما این مطلب مهم که آنها نه با پای خود بلکه به صورت اجباری به جنگ آمده بودند سبب شد تا کیفیت لازم را در زمان های حساس نداشته باشند.

    4.     نیروهای شبه نظامی داوطلب: داوطلبان بسیج بیشترین نیروی رزمنده ی ایران و همچنین بدکیفیت ترین آنها بودند. عبارت زیر را حسن باقری در یک جلسه ی تصمیم گیری پس از پایان مرحله ی پنجم درباره ی کیفیت نیروی بسیج گفت: ... دشمن با اتکا به این خاکریزها و دو جناح، جلو می آید. خب نیروهای پیاده ی ما نمی توانند تا این حد پیچیدگی را حل بکنند، نیروی ما از تخصص لازم برخوردار نیست تا در شرایط پیچیده، تصمیمهای پیچیده ای بگیرد. نیروهای بسیج یک آموزش عمومی 45 روزه دریافت می کردند که عموما شامل نظام جمع و نحوه ی کار با کلاشنیکوف و دست بالا آرپیجی بود. نتیجه اینکه بسیاری از آنها از مسائل مختلف تاکتیکی مثل کمین و ضد کمین، آرایشهای نظامی، جهت یابی و ... آگاهی کاملی نداشتند و نتیجه ی کیفیت آموزش پایین این نیروها را نه تنها در این عملیات بلکه در عملیات های بعدی هم دیدیم.  

    هرچند که تا انتهای جنگ مشکل کیفیت نیروی رزمنده ی ایرانی حل نشد ولی خوشبختانه در دوران پس از جنگ نیروهای نظامی ایرانی سرمایه گذاری بهتری بر روی نیروی انسانی خود کردند و هرچند که تا رسیدن به شرایط آرمانی در این حوزه فاصله داریم اما با برنامه ریزی بهتر و بودجه ی بیشتر می توانیم امید داشته باشیم که نیروی انسانی با کیفیتی در خدمت نیروهای نظامی ایران باشند.

    آخرین ویرایش: پنجشنبه 10 مرداد 1398 04:23 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • دوشنبه 7 مرداد 1398 08:58 ق.ظ نظرات ()
    این مطلب بسیار عالی رو دکتر تفرشی بر اساس اسناد آرشیوهای بریتانیا فراهم کرده و به خوبی نشان دهنده ی این است که سیاست خارجی ضعیف ما در دوران جنگ چه ضررها که نصیب ما نکرد. باشد که شاهد چرخشی در سیاست خارجی کشور باشیم. 
    آخرین ویرایش: دوشنبه 7 مرداد 1398 09:01 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • جمعه 4 مرداد 1398 04:44 ب.ظ نظرات ()

    ضعف نیروی انسانی؛ قسمت اول مشکلات کمّی

    گذشته از دلایلی که ذکر شد، عملیات رمضان حتی قبل از آغاز محکوم به شکست بود به این دلیل ساده که تعداد نیروهای تک وری ایرانی خیلی کمتر از میزان لازم بودند. منطق نظامی گری می گوید که طرفی که حمله می کند باید دست کم 3 برابر نیروهای مدافع نیرو وارد میدان کند. تنها در زمانی یک ارتش کوچکتر به یک ارتش بزرگتر حمله می کند که یا از یک سلاح جدید بخواهد استفاده بکند و مطمئن باشد که این سلاح می تواند دشمن را زمینگیر بکند یا از یک تاکتیک جدید بخواهد استفاده بکند که با آن تاکتیک بتواند تعادل دشمن را کاملا به هم بریزد. اشکار است که در عملیات رمضان ما نه سلاح جدیدی را به کار گرفتیم و نه تاکتیک جدیدی را به خدمت گرفتیم. پس با توجه به اینکه در برابر ما یک سپاه کامل عراقی قرار داشت ما باید دست کم نیرویی به استعداد 3 سپاه یا یک ارتش را پای کار می آوردیم. خوب در قسمتهای ابتدایی این سری درسها که سازمان رزم دو طرف را بررسی کردیم دیدیم که سپاه سوم عراق در حدود 150 هزار نفر و نیروی تک ور ایرانی در حدود 120 هزار نفر پای کار آورده اند. یعنی ایران باید در حدود 330 هزار نفر دیگر وارد کارزار می کرد تا بتواند یک تک موفق داشته باشد. مشکل طرف ایرانی وقتی حادتر شد که پس از پایان مرحله ی دوم عملیات عملا نیروهای ارتش کنار کشیدند و تقریبا هیچگاه در مراحل بعدی در شب عملیات وارد عمل نشدند و عملا به صورت نیروی پشتیبانی یا نیرویی که پس از سقوط خطوط دفاعی دشمن باید از آن پدافند می کرد به کار گرفته می شدند. پس در نتیجه همان 120 هزار نفر هم تقریبا نصف شدند و با وارد شدن تلفات در هر مرحله به نیروهای تک ور بازهم وضعیت کمیت نیروی انسانی ایران وخیم تر و وخیم تر شد.

    اما سؤال این است که با وجود اینکه ایران تقریبا دو برابر عراق جمعیت داشت چرا هیچ گاه نتوانست نه در طی این عملیات و نه در طی عملیاتهای بزرگ سالیانه ی خوب تعداد بیشتری رزمنده به کار بگیرد. علت این امر را می توان در نگاه متفاوت سیاستگذاران و برنامه ریزان عالی کشور دانست. همان طور که بسیاری از سازمانها و نهادهای متعلق به رژیم گذشته پس از انقلاب کنار گذاشته شدند بسیاری از قوانین و مقررات هم به کناری نهاده شدند. رژیم انقلابی ایران در صدد بود تا با ایجاد یک ارتش مکتبی سازمانی را برپا کند که مردم در هنگام نیاز از روی عقیده و مرام مذهبی خود به آن بپیوندند. به همین دلیل قانون سربازگیری که در زمان رضا شاه تصویب شده بود عملا کنار گذاشته شد چرا که فکر می کردند با فراخوان مقامات مذهبی و سیاسی مردم ایران فوج فوج به جبهه ها سرازیر خواهند شد. اما در عمل چنین نشد و تنها قسمت معدودی از جامعه در زمان جنگ به صورت داوطلبانه به جبهه های جنگ پیوستند. ما در تمام طول جنگ هیچگاه نتوانستیم به صورت همزمان بیش از 700 هزار نفر را در جبهه ها داشته باشیم در حالیکه یک کشور تقریبا 36 میلیون نفری می تواند ارتشی تا 4-5 میلیون نفر را هم تجهیز کند.

    قبل از اینکه به بقیه ی بحث بپردازیم بد نیست به سؤال زیر پاسخ دهید؛ طول مدت خدمت نظامی در ایران برای پسران چقدر است؟

    1.      2 سال

    2.      4 سال

    3.      8 سال

    4.      هیچ کدام

    سؤال بالا را با دقت بخوانید و بدون رجوع کردن به اینترنت جواب بدهید. 

    آخرین ویرایش: شنبه 19 مرداد 1398 08:02 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • چهارشنبه 26 تیر 1398 08:42 ق.ظ نظرات ()

    ضعفهای تاکتیکی

    هرچند که استراتژی کلی ایران در ادامه ی جنگ دارای ایراداتی بود اما این ایرادات برای زمین گیر کردن عملیات رمضان کافی نبود. ضعفهای تاکتیکی ایران در حمله به مواضع مستحکم عراق دست به دست ضعف های استراتژی دادند تا جانفشانی های رزمندگان ایرانی به جایی نرسد.

    همان طور که در بررسی مراحل پنج گانه ی عملیات رمضان دیدیم عناصر مشترک در تمام مراحل را می توانیم به شرح زیر فهرست کنیم:

    1-    بازکردن معبر در میادین مین و سیم خاردارهای عراق برای نزدیک شدن به مواضع دشمن بدون تلفات دادن.

    2-    استفاده از تاریکی شب و عدم استفاده از آتش تهیه ی توپخانه برای نزدیک شدن گردان های عمل کننده از معابر بازشده در شب اجرای عملیات.

    3-    حمله ی پیاده نظام به مواضع دشمن و سعی در جداکردن واحدهای آن به جهت دور زدن و محاصره ی آنها

    4-    زدن همزمان خاکریز توسط واحدهای مهندسی رزمی برای محافظت از نیروی پیاده نظام و مقابله با پاتکهای طرف عراقی

    5-    استفاده از خاکریز در جهت حفظ مواضع تسخیر شده توسط نیروی پیاده نظام

    و باز همان طور که دیده شد این تاکتیکها به دلیل اینکه بارها و بارها توسط طرف ایرانی به کار گرفته شدند هر بار با عکس العمل مدافعین عراقی مواجه شدند و در نهایت رزمندگان ایرانی ناچار می شدند تا مواضع متصرف شده را تخلیه کرده و به پشت خطوط دفاعی خود بازگردند.

    لازم به ذکر نیست که محیط مناسب منطقه ی عملیاتی از جهت عوارض زمینی فرصت خوبی را به طرف ایرانی می داد که با اجرای یک حمله ی زرهی به عمق مواضع دشمن نفوذ کرده و این تک زرهی را با همراهی و یاری نیروهای پیاده-مکانیزه تقویت می کرد. در مرحله ی اول هر چند که پیاده نظام وزنه ی بیشتری را در نیروی تک ور ایران داشت اما پشتیبانی خوب زرهی و همچنین استفاده از سوار زرهی در جابجایی پیاده نظام ایران سبب شد تا خط دفاعی عراق در مرکز جبهه شکسته شده و اگر ایران فرصت استفاده از یک تک زرهی مناسب را پیدا می کرد می توانست این موفقیت اولیه را به یک موفقیت ثابت و قطعی تبدیل کند. اما متاسفانه عدم اعتقاد برنامه ریزان نظامی ایران به نیروی زرهی و شکستهایی که در اوایل جنگ بر زرهی ایران وارد شده بود سبب شد تا عملا تفکر تک زرهی کنار گذشته شود و به همان تاکتیکهایی اکتفا بشود که دیگر برای مدافعین عراقی قابل پیش بینی شده بودند. هر چند که عراقی ها هم به دلیل یک سری ضعفهایی که داشتند نتوانستند از ضعف تاکتیکی ایران استفاده ی حداکثری را ببرند اما نشان دادند که می توانند بر روی این ضعفها دست گذاشته و دست کم مواضع از دست داده را بازپس بگیرند.

    این ضعف تاکتیکی تا انتهای جنگ همراه تمامی برنامه های عملیاتی سپاه بود تا اینکه در طی والفجر 8 طلسم شکسته شد و سپاه توانست با عبور غافلگیرانه از اروند رود فاو را فتح کرده و در برابر پاتک های مداوم عراق در منطقه مقاومت کرده و مواضع تسخیر شده را تثبیت کند.

    تاکتیکهای ایستا و عدم تحرک ایران در انتهای جنگ سبب شد تا عراق با شناسایی نقاط ضعف ایران تمام مواضعی را که ایران در خاک عراق تسخیر کرده بود آزاد کند و دست بالا را پیدا کند. تحرک زرهی عراق ، البته به همراه استفاده ی وسیع و گسترده از گازهای شیمیایی گوناگون جهت زمین گیر کردن مدافعین ایرانی، نشان داد که در یک جنگ مدرن جنگ متحرک چه برتری هایی می تواند بر یک جنگ ایستا داشته باشد.

    آخرین ویرایش: چهارشنبه 26 تیر 1398 08:44 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • جمعه 21 تیر 1398 10:22 ق.ظ نظرات ()

    ضعف استراتژی

    همانطور که در قسمت قبلی بیان شد یک سری فرضیات (بعضا درست و بعضا غلط) ایران را به ادامه ی درگیری نظامی با عراق تشویق کرد. در نهایت همانطور که نمودار زیر نشان می دهد نه ایران و نه عراق چاره ای جز نشستن بر پشت میز مذاکره نداشتند اما طرف ایرانی (که فکر می کرد به جایی رسیده است که دست بالا را دارد) به جای آتش بس و مذاکره راهکار ادامه ی جنگ را انتخاب کرد چرا که گمان می کرد شرایط بین المللی و منطقه ای به گونه ای است که برای رسیدن ایران به اهدافش راهکار دیگری ندارد.

     http://s8.picofile.com/file/8366393300/02.png

     اندکی قبل از حمله ی نظامی ایران به سوی بصره قطعنامه ی 514 سازمان ملل متحده صادر شد که از طرفین خواسته بود به درگیریهای نظامی پایان داده و به آتش بس تعهد بدهند اما ایران این قطعنامه را برای رسیدن به صلح پایدار کافی نمی دانستند. دستگاه دیپلماسی ایران از این نکته غفلت کرده بود که هدف از این قطعنامه نه رسیدن به صلح عملی بلکه برداشتن گامی برای محدود کردن عملیات نظامی و در انتها ترغیب طرفین درگیری نظامی به انتخاب راهکارهای سیاسی بود. وضعیت روحی آن زمان سیاستگذاران ایران و قاطبه ی مردم به گونه ای بود که هر گونه پذیرش راهکار سیاسی را به معنای وادادگی و خیانت به آرمانهای انقلاب تلقی می کردند و صداهای اندکی که در راستای پذیرش این قطعنامه در جامعه طنین افکند در جامعه خریداری پیدا نکرد.

    از طرف دیگر دیدیم که بر اساس یک سری موارد نظامی و سیاسی تنها راهکار نظامی ایران برای ادامه ی جنگ حمله به بصره بود. امروز قصد داریم که استراتژی ایران برای ادامه ی جنگ را بیشتر بشکافیم.

    همانطور که همه می دانیم و بارها و بارها به آن اشاره شده است مرحوم هاشمی رفسنجانی ،به عنوان معمار استراتژی نظامی ایران در برابر عراق، شعار جنگ جنگ تا پیروزی را تبدیل کرد به شعار جنگ جنگ تا یک پیروزی. این تعبیر تمسخر آمیز تعبیری است که بسیاری از فرماندهان سپاه در اشاره به استراتژی رفسنجانی از آن استفاده می کنند و منظورشان این است که تا یک زمانی هدف جمهوری اسلامی شکست دادن عراق بود اما رفسنجانی به فرماندهان عالی جنگ گفته بود که اگر شما بتوانید یک جای استراتژیک از خاک عراق را فتح کنید من جنگ را به روشهای سیاسی پایان خواهم داد و دیگر نیازی به ادامه ی جنگ نخواهد بود. اگر مباحث سابق را درباره ی 36 استراتژی کهن چین به یاد داشته باشیم باید بدانیم که این استراتژی جدید تحت هیچ کدام از آن استراتژی ها نبود و در حقیقت رفسنجانی یک استراتژی از خودش ابداع کرده بود که تنها گذشت زمان ثابت کرد استراتژی اشتباهی بوده است. حتی اگر ایران موفق به تصرف بصره، کرکوک، خانقین یا حتی خود بغداد هم می شد دلیل نمی شد که بر این اساس بتوان جنگ را به پایان رساند. بارها و بارها در طول تاریخ کشورهایی مورد تهاجم قرار گرفته و حتی پایتخت آنها هم سقوط کرده اما در نهایت آن کشور جنگ را به موفقیت به پایان رسانده است.

    اما از غلط بودن یا ضعف این استراتژی که بگذریم اشکال اصلی در خود این استراتژی نبود بلکه در اجرای آن بود. دستگاه اداری ایران هیچ گاه در تمامی 6 سال بعدی جنگ نخواست یا نتوانست خود را برای رسیدن به همین تک پیروزی هم آماده کند. وضعیت نیروهای مسلح هیچگاه بهبود پیدا نکرد. سازمان های رزمی ایران بارها و بارها اشتباهاتشان را تکرار کردند. صنایع ایران هیچگاه برای چنین جنگی تجهیز نشدند و عموما از تهیه ی مایتحتاج مورد نیاز این جنگ برکنار ماندند و تنها در اواخر جنگ بود که برای بعضی از آنها تکالیفی در جهت تهیه ی ملزومات جنگ ابلاغ شد. سازمانهای اداری ایران نیز در خدمت اهداف جنگ قرار نگرفتند. هرچند که قرار بود تمام سازمانها و نهادها در خدمت جنگ باشند اما این شعار تنها در مرحله ی حرف باقیماند و جز بعضی نهادهای خاص (مانند جهادسازندگی) هیچ گاه به صورت کامل عملی نشد. دستگاه دیپلماسی کشور کماکان از درک تحولات نظام بین المللی غافل بود و تا انتهای جنگ هیچ حرکت مؤثری در کاهش نفوذ سیاسی بغداد و برعکس افزایش نفوذ ایران نکرد. دانشگاه های کشور همان طور که الان هم به صورت جزایری جدا از نیازهای کشور به فعالیت خود ادامه می دهند در آن زمان هم به صورت مستقل از نیازهای جبهه و جنگ فعالیت می کردند و به جز مواردی اندک و معدود کمتر مواردی می شد که پایان نامه های کارشناسی ارشد و دکتری در جهت حل مسائل و مشکلات جنگ باشد.

    به صورت خلاصه دستگاه اداری کشور راه خود را می رفت و دستگاه نظامی کشور هم راه خود را می رفت. در نهایت عدم مدیریت صحیح این واگرایی سبب شد تا آن نامه ی معروف دکتر/سردار/حاج آقا رضایی خطاب به امام خمینی (ره) نوشته شود که تمامی موارد بالا را به صورت جزء به جزء شرح داده بود و نشان می داد که دستگاه اداری کشور تا چه حد از تدارک جنگ غافل بوده است.

    در ادامه ی این سلسله درسها به موارد جزئی دیگری هم می پردازیم که بسیاری از آنها ریشه در دیدگاه غلط استراتژیک سیاستگذاران و فرماندهان نظامی ایران دارد.

    با ما باشید

     

    آخرین ویرایش: جمعه 21 تیر 1398 10:50 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 8 1 2 3 4 5 6 7 ...